خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۳ + زیرنویس و دوبله

شنیز در اتاق جلوی دوربین مداربسته به ندیم که روی ویلچر نشسته غذا می دهد و تظاهر به مهربانی میکند زیرا آگاه از دوربین نظاره گر اتاق است. اما شنیز کمی بعد دوربین را خاموش میکند و قرص هایی به زور به دهان ندیم میگذارد تا قورت بدهد. گویا آنها قرصهایی هستند که بیماری ندیم را وخیم تر خواهند کرد. ندیم تا جایی که میتوانست مقاومت کرده و دست شنیز را محکم میگیرد. او که به سختی کلمه ها را به زبان می آورد میپرسد که چرا از من متنفری؟ شنیز از اینکه ندیم گذشته را فراموش کرده پوزخند میزند. ندیم رازی از شنیز می دانست که هیچکس نمی داند، به همین خاطر ممکن است او را بیمار کرده باشند…آگاه تمام مدت بخاطر بیماری ندیم عذاب وجدان دارد و خود را مقصر میداند زیرا نتوانسته از امانت برادرش مراقبت کند…
آتش سوزی خانه تشدید شده و تمام دیوارها سوخته و سیاه شده اند. جمره و جیوان و سحر تلاش می کنند تا آتش را خاموش کنند اما زبانه ی آتش بالاتر می رود. تا جایی که میتوانستند وسایل و لباسهایشان را از خانه بیرون می آورند تا نسوزد. آن شب دراز، صبح میشود در حالی که هیچکس نخوابیده است و آتش سوزی به وسیله آتش نشانی متوقف شده. سحر به ناچار چمدان هایش را جمع کرده و به همراه خانواده راهی استانبول میشود. او در اتوبوس تاکید میکند که برای سرایداری و کارکردن به عمارت کاراچای می روند و همگی باید کار کنند. در واقع سحر از خواستگاری آگاه برای برادرزاده اش بی خبر است، زیرا نریمان دلیل اصلی رفتن به استانبول را به سحر نگفته است. نورتن خبر آمدن خانواده عروس را به آگاه می دهد. آگاه از اینکه آنها بی خبر و یکدفعه تصمیم به آمدن گرفته اند تعجب کرده و آن را نشانه ی بی ادبی می داند. او به ترمینال یک ماشین میفرستد تا خانواده را با خود به عمارت بیاورد. سحر از این لطف آگاه تعجب میکند و تا بحال ندیده است کسی برای خدمتکار ماشین بفرستد. وقتی به مقصد می رسند، دهانشان از عظمت عمارت باز می ماند. آگاه از پنجره متوجه حضور آنها میشود و به تراس ‌میرود تا دختر مورد نظر را ببیند. اما بجای یک دختر دو دختر می بیند و نمی داند نورتن کدام یک را برای ندیم در نظر گرفته است. جمره کاپشنی بنفش و بلند با شلوار پوشیده و جرن کاپشن قرمز کوتاه، دامن مشکی همراه جوراب شلواری بر تن دارد. سحر از نگاه خیره شده ی آگاه اصلا خوشش نیامده و به سمت دخترهایش میرود. آگاه فکر می کند که دختر کاپشن بنفش عروس آینده است اما نورتن میگوید دختر کاپشن قرمز را در نظر دارد. آگاه به تندی میگوید که از سر تا پای آن دختر شرارت می بارد و معلوم است چطور دختریست. او دختری سر به زیر و متین و شیر پاک خورده که نمک نشناس نباشد، میخواهد. نورتن دختر کوچک را تضمین می کند و می داند دختر بزرگتر تحصیل کرده و پرستار است برای همین مادرش برای ازدواج او راضی نخواهد شد. سپس نورتن به استقبال مهمان ها می رود و آنهارا به خانه ی سرایداری می برد. نریمان پنهانی با نورتن پچ پچ می کند و به او میگوید که هنوز سحر درمورد خواستگاری دخترش نمی داند. جرن خوشحال از اینکه به استانبول آمده به ایوان عمارت می رود و می خواهد به شنیز و دخترش دالما، سلام کند. اما آنها جرن را نمیشناسند و فکر می کنند ناخون کار جدیدی ست که از طرف آرایشگاه آمده است. جرن که جا خورده است، چشم هایش پر می شود و میگوید ناخون کار نیست و می رود. سپس از مادربزرگش دلیل این رفتار اهل خانه را می پرسد. زیرا قبلا نریمان به جرن گفته بود که آگاه شخصا عروسش را برای پسرش پسند کرده است. از این رو جرن انتظار دارد که اهالی خانه او را بشناسند ولی می داند که کاسه ای زیر نیم کاسه است. نریمان تمام آن حرف ها را به دروغ گفته و زیر بار نمی رود و حقیقت را پنهان می کند. شنیز فکر می کند آنها فامیل نورتن خانم هستند و چند روزی قرار است به عنوان سرایدار کار کنند.
کمی بعد آگاه متوجه میشود که حال ندیم بد شده و نمیتواند غذا بخورد از این رو به نورتن دستور می دهد آن دختری که پرستار بود را صدا کند…
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *