خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۲ + زیرنویس و دوبله

جرن و جمره با یکدیگر بحث و جدل می کنند زیرا جرن خبر دارد که جمره به شیفت بیمارستان نمی رود و کار دیگری میکند. آن شب پس از رفتن جمره، جرن با مردی هماهنگ می کند تا از جمره فیلم بگیرد و به جیوان (برادرشان) بفرستد. فیلمی به گوشی تلفن جیوان ارسال میشود و خواهرش را در کاباره ای در حال خوانندگی با لباس مجلسی و آرایش می بیند. جیوان که پسری زودجوش و عصبانی ست، بی درنگ از جایش بلند می شود و با موتور بیرون می رود. جرن از موقعیت استفاده کرده و با گریه ای مصنوعی به آشپزخانه نزد مادرش می رود. او جریان فیلم جمره و عصبانیت جیوان را خبر می دهد. سحر که باورش نشده دختر تحصیل کرده اش در کاباره باشد، پالتو می پوشد و سوار اتوبوس می شود. در خانه، نریمان، نوه اش جرن را بخاطر نقشه های شوم اش تحسین می کند. جیوان با موتور به ورودی کاباره می رسد اما دو عدد بادیگارد قوی هیکل جلویش را میگیرند و اجازه ورود نمی دهند. سحر می آید و خیلی محکم به بادیگارد ها میگوید دخترش داخل کاباره است و باید اورا ببیند. سپس سحر می رود و با چشمان خود جمره را در حال خوانندگی می بیند. پس از اتمام آهنگ یک سیلی به جمره میزند، دستش را میگیرد و بیرون می برد. جیوان به روی خواهرش هجوم میبرد اما سحر او را هول میدهد و میگوید هنوز مادرتان بالای سرتان است. جیوان سوار موتور شده و می رود. سحر کنار خیابان می رود و منتظر اتوبوس می ایستد. جمره که دارد گریه می کند از سکوت مادرش بیشتر عذاب میکشد.
در عمارت، آگاه کاراچای از دست نورتن عصبانی ست و سراغ دختر مورد نظرش را می گیرد. نورتن درمانده و بی چاره میگوید که خانواده عروس هنوز جواب مثبت نداده اند.  یک ماه پیش دکتر به آگاه گفته که ناراحتی قلبی دارد و ممکن است قلبش دیگر کار نکند. از آن رو آگاه می خواهد برای ندیم زن بگیرد تا قبل از مرگش کسی باشد که ندیم را به او بسپارد. و این وظیفه ی پیداکردن دختر را از یک ماه پیش به نورتن سپرده است و تاکید کرده همسرش، شنیز، از این موضوع باخبر نشود. او که یقین دارد وقتش در حال تمام شدن است، با حالت عصبانی به نورتن می گوید که یا دختر را می آورد یا اینکه او را از خانه بیرون می کند. آگاه برای هوا خوردن به حیاط ویلا می رود و به یاد شب حادثه می افتد. زمانی که ماشین تصادف کرده و برادرش زخمی داخل ماشین افتاده است. آگاه به سوی او می دود و در آغوشش میگیرد. در همان لحظه برادرش میگوید:{ آگاه، هم ثروتم هم پسرم به تو امانت} سپس از دنیا می رود و آگاه با گریه و فریاد هیچکاری از دستش بر نمی آید. ندیم که بسیار کوچک بود به پدر و عمویش نگاه می کند..
جرن منتظر مادر و خواهرش است که برق خانه ی کاهگلی قطع می شود. او شمع هایی در هر گوشه از خانه روشن می کند. نریمان در حیاط خانه اهل محله را دور خود جمع کرده و از رسوایی عروس و نوه هایش می گوید. او قصدش این است که نوه هایش را سر زبان ها بیاندازد تا سحر مجبور به ترک آنجا شود. سحر با دخترش از راه می رسد و آن زن هارا از حیاط بیرون می کند. سپس به نریمان میگوید که این خانه را همراه شوهرش با دستان خالی ساخته اند و هرگز ترکش نمی کند. نریمان میگوید که پسرش گور به گور شده و حتی یک مزار برای گریستن ندارد و این اصرار سحر برای ماندن فایده نخواهد داشت. جمره که می داند خواهرش، جرن، او را لو داده به خانه می رود و دعوای آنها به گیس کشی و هول دادن میکشد. اما بی خبر از اینکه شمع ها زمین می افتند و پرده ها و خانه را به آتش می کشند…
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *