خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۵۰ + زیرنویس و دوبله

نریمان به جرن می‌گوید: « از شنیز نترس. نمیتونه مارو بیرون کنه. اون عفریته حتما رازهای زیادی داره که ما باید بفهمیم.»
وقتی شنیز به خانه بازمی‌گردد هیچ کدام از نگهبانان با او صحبت نمی‌کنند. آگاه از پنجره اتاقش به او نگاه می‌کند. شنیز با چهره‌ای عبوس و درهم ریخته‌ آگاه روبرو می شود. آگاه طوری نگاه می‌کند که انگار در این سالیان سال همسرش را نمی‌شناخت و اینک به یک غریبه نگاه می کند. آگاه به خاطر این‌که همسرش به او حیله زده و دختری تنها را از کار بیکار کرده خشمگین است.
سحر که حالا فهمیده مکان جمره را جرن لو داده ناراحت است و به سمت جرن در حیاط می‌دود. او می‌گوید: «چطور تونستی جای خواهرت رو لو بدی.» جرن مادرش را در آغوش می‌گیرد اما سحر دست او را می‌گیرد و به اتاق ندیم می‌برد. سحر می‌خواهد که جرن از ندیم به خاطر تمام کارهایی که در حق او کرده معذرت‌خواهی کند. جرن معذرت خواهی می کند اما ندیم ویلچرش را برمی‌گرداند و به او نگاه نمی‌کند.
.
شنیز به آگاه می‌گوید بخاطر اینکه جمره آبرویشان را برده بود، او را از کار بیکار کرده. اما این دلایل برای آگاه کافی نیست و می‌گوید من می‌میرم اما هیچ‌کس را از نان خوردن نمی‌اندازم.

آن روز صبح وقتی جمره از خواب بیدار می‌شود، می‌فهمد که جنک تمام شب را مواظب او بوده است. متوجه می‌شود که جنک واقعاً قصد نجات ندیم را دارد و می‌خواهد کمک کند. ازاین‌رو پیشنهاد می‌دهد که یک دوربین در اتاق ندیم جاسازی کنند تا بتوانند روی واقعی افراد خانه را به آگاه نشان دهند و حرفشان را ثابت کنند. جنک می‌داند که با اینکار ممکن است خودش پای دار کشیده شود. زیرا که جرن بچه او را حامله است و جنک رازهایی دارد. جمره به او متلک می‌اندازد و گمان می‌کند که جنک چون پسر مادرش است نمی‌خواهد این کار را بکند و مادرش و خودش را نابود کند. جنک پس از کمی فکر کردن قبول می‌کند. او یک گوشی موبایل به جمره قرض می‌دهد تا باهم در ارتباط باشند. جنک به یک مهدکودک پول زیادی پرداخت کرده تا جمره را استخدام کنند و به او جای خواب بدهند. جنک می‌داند که جمره کمک او را نمی‌پذیرد. از این رو کاری می‌کند تا جمره فکر کند بصورت اتفاقی با آن مهدکودک روبرو شده و استخدام شود.

جنک مجسمه‌ای از چهره ندیم سفارش داده که داخل او دوربین مخفی قرار دارد و آن را به‌‌ عنوان هدیه به اتاق ندیم می‌برد. او به ندیم می‌گوید که با جمره نقشه کشیدند تا ندیم را نجات دهند.و توضیح می‌دهد که داخل این مجسمه یک دوربین است و آن را در بوفه اتاق می‌گذارد.
آن شب شنیز مجسمه را بررسی می‌کند. جرن توضیح می‌دهد که جنک همیشه به ندیم توجه می‌کند و توجهی به او و بچه‌اش ندارد. شنیز که متوجه دوربین نشده مجسمه را سر جایش می‌گذارد. جرن ناراحت است و درددل می‌کند به خاطر این‌که او و بچه‌اش تنها مانده اند. جرن می‌گوید: « تو دل نداری؟ می‌دونی من چه دردی میکشم.»
شنیز از پنجره به بیرون خیره می‌شود و می‌گوید: «اگه تو واقعاً درد می‌کشیدی نمی‌تونستی به زبون بیاری. این دردی که تو داری ازش حرف می‌زنی من مثل آدامس می‌جوم. کسیکه درد سنگینی تحمل میکنه، ساکت میشه.»
جنک به دیدن جمره می‌رود و خبر انجام نقشه را می‌دهد. جمره خوشحال می‌شود و خداحافظی می‌کنند. یکی از افراد آگاه جمره را تعقیب می‌کند و از مکانی که می‌ماند مطلع می‌شود.
جنک به خانه بازمی‌گردد و جرن به اتاق او می‌رود. جرن از بچه‌اش و خودش صحبت می‌کند. او می‌گوید که طوری عاشق شده که چشم‌هایش کور و گوش‌هایش کر شده است. او از عشق شدیدی که به جنک دارد صحبت می‌کند. جنک می‌گوید: «شاید من هم دیوانه‌وار عاشق جمره شده باشم.» جرن با شنیدن این حرف ناراحت می شود گوش‌هایش را می‌گیرد و به اتاقش بازمی‌گردد. جرن سرش را روی دست‌های ندیم می‌گذارد و گریه می‌کند. او می‌گوید: «جنگ منو دوست نداره. جنک من و بچمو نمی‌خواد. اون خواهرمو می‌خواد.»
شنیز در اتاقش حاضر شده و لباس خواب می‌پوشد. او با خود می‌گوید: « درد هاتو قورت بده. شوهرت رو شکار کن.» حالا که آگاه بخاطر اتفاق امروز با شنیز حرفی نمی‌زند، شنیز می‌خواهد دوباره شوهرش را سمت خود بکشاند. اما آگاه آن شب را تنهایی در اتاق دیگری سپری می‌کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *