خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۵۷ + زیرنویس فارسی

افراد آگاه به دنبال جنک و جمره می‌روند و آنها را به ویلا می‌برند. آنها با تعجب داخل خانه می‌شوند و آگاه دستش را دراز می‌کند تا آنها ببوسند. در ترکیه رسم است که پس از ازدواج دست پدر و مادر را می‌بوسند. جمره و جنک نیز اینکار را می‌کنند. آگاه از ویلا بیرون می‌آید و همراه سحر می‌روند. افراد آگاه و نورتن، چمدان های جرن و نریمان را می‌بندند و آنها را بیرون می‌برند. جرن و نریمان نمی‌دانند که اینکارها برای چیست و مدام سوال میکنند. بدون اینکه به آنها پاسخی داده شود بیرون می‌شوند. جمره و جنک خیال می‌کنند که شنیز نقشه ای کشیده است اما می‌بینند که جرن و نریمان بیرون شده اند. افراد آگاه آن دو را به خانه ای می‌برند که آگاه، سحر و شنیز آنجا هستند. آگاه با چهره ای خشمگین و جدی ایستاده و به جرن نگاه می‌کند. او ویدیو جرن را که ندیم را اذیت می‌کرد، پخش می‌کند. آگاه می‌گوید: « اگه الان بلایی سرت نمیارم بخاطر بچه ی توی شکمته. آگاه از خانه بیرون می‌رود و شنیز به دنبالش. آگاه هیچ حرفی با شنیز نمی‌زند و او را سوار ماشین نمیکند. شنیز پیاده به سمت خانه می‌رود. جرن متوجه میشود که مادرش این فلش را لو داده است. سحر بدون اینکه حرفی بزند انجا را ترک میکند و نریمان به مادری مثل او ناسزا می‌گوید.
سحر به آگاه گفته بود که این فلش را از گاوصندوق شنیز پیدا کرده و حرف های جمره در مورد آزاراذیت جرن درست بوده است. از این رو آگاه جرن را بیرون کرده و جمره را به خانه راه داده است. آگاه ندیم را به همراه داملا به بیمارستان فرستاده بود تا چکاپ شود. دکتر ندیم به او می‌گوید: « بدنش مشکل فیزیکی نداره، بلکه مشکل روانی داره. اگه درمان بشه هم میتونه راه بره و هم حرف بزنه. این مشکل روانی ممکنه از ترس، ناامیدی و احساسات سرکوب شده باشه. اگاه خوشحال می‌شود زیرا بلاخره ندیم خوب خواهد شد. او در راه خانه ندیم را بغل می‌کند و حرف های دکتر را به او می‌گوید. پس از اینکه به خانه بازگشتند، به دخترش داملا می‌سپارد تا از حرف های دکتر هیچ چیزی به جنک و شنیز نگوید زیرا دیگر به آنها اعتماد ندارد.
جمره که تا آن لحظه منتظر آمدن ندیم بود با خوشحالی به استقبالش میرود اما ندیم رویش را برمی‌گرداند. در سالن، جیوان می‌پرسد که خواهر و مادربزرگش را به کجا فرستاده اند؟ اما کسی جوابی نمی‌دهد.
آگاه در اتاق از سحر بخاطر اینکه چشم هایش را باز کرده و او را از اتفاقات باخبر کرده، تشکر می‌کند. او در آن خانه دیگر به هیچکس اعتماد ندارد و مراقب رفتار همگی خواهد بود.
جمره می‌خواهد وارد اتاق ندیم بشود اما نورتن اجازه نمی‌دهد. سرانجام جنک می‌آید و او را با خود می‌برد. جنک می‌گوید کاری نکند که‌ بقیه به ازدواج شان شک کنند. جمره یادآوری می‌کند که فقط بخاطر نجات ندیم با جنک ازدواج کرده است. او می‌داند که جنک از روی لجبازی با پدرش ازدواج کرده است. ولی حالا که آگاه این دعوا را تمام کرده، جنک ناراحت است.
ندیم در خلوت به حرف های جمره فکر می‌کند که گفته بود هیچوقت تنهایش نمی‌گذارد اما حالا با جنک ازدواج کرده است. او گریه می‌کند و خود را احمق می‌داند زیرا آن حرف هارا باور کرده بود.
.
شنیز وانمود می‌کند که پنهان کردن رفتار جرن از روی ترس بوده. او به دروغ میگوید که با تهدید تلاش کرده رفتار جرن را درست کند. آگاه هیچ حرفی با شنیز نمی‌زند و در اتاق جداگانه ای میخوابد. جمره پیش مادرش می‌رود. سحر از اینکه حرف های جمره را باور نکرده بود، معذرت خواهی می‌کند و می‌گوید: « پس بخاطر همین ندیم رو دزدیده بودی. بخاطر اینکه خواهرت اونو اذیت می‌کرد؟ یا دلیل دیگه ای هم داره؟ جمره جواب این سوال را نمی‌دهد. سحر با این رفتار جمره می‌فهمد که چیزهای دیگری هم هست که از آن بی خبر است.
شنیز به پسرش از خشم آگاه می‌گوید : « بلایی که سر جرن اومد چیز خاصی نبود. اگه دست ما، رو بشه، زندگیمون نابود میشه. زن تو ما رو نابود میکنه.
نریمان در خانه به جرن غر می‌زند. زیرا که جرن با شوهرش درست رفتار نمی‌کرد و حالا نتیجه اش را می‌بیند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *