خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۷ + زیرنویس و دوبله

آن شب رئیس به پرسنل خانه استراحت میدهد تا فردا صبح کارشان را شروع کنند. نورتن برای بردن جمره آمده است زیرا آگاه صدایش کرده. جرن با مادربزرگش بخاطر اینکه خدمتکار شده اند بحث میکند و از این شرایط ناراضی ست. او به نورتن میگوید که قرار بود عروس آقا آگاه شود و با جنک ازدواج کند پس چه شد. نورتن از این گفته ها تعجب میکند و می‌فهمد که نریمان به نوه اش دروغ گفته است. نورتن به جرن می‌گوید که آن جریان عروس منتفی شده است و آگاه دیگر عروس نمیخواهد. او جمره را به ویلا میفرستد و با نریمان در حیاط صحبت میکند. نریمان دروغ خود را توجیه میکند و توضیح میدهد اگر حقیقت را به جرن میگفت که برای پسر معلول زن میخواهند، عمرا به استانبول نمی آمد. نورتن میگوید که باید جلوی نوه ات را بگیری تا شر به پا نکند.
در اتاق ندیم، دکتر خانوادگی کاراچای آمده تا آزمایش های ندیم را بررسی کند. او هیچگونه ماده ی مشکوکی در برگه ی آزمایش نمیبیند و معلوم است که با شنیز هماهنگ شده تا آگاه را گول بزنند. جمره با اجازه نگاهی به برگه می اندازد و میبیند که آزمایش نرمال است. شنیز با کنایه میگوید چیزی که دکتر متخصص دیده، پرستار هم میتواند ببیند. یعنی پرستار بیشتر از دکتر میفهمد؟ جمره میگوید که چندین سال پرستار اورژانس بوده و آزمایش هم چیزی نشان نمی‌دهد. پس از آنکه دکتر میرود، شنیز میخواهد قرص های ندیم را بدهد. اما جمره مانع میشود و می‌گوید از این به بعد قرص ها و برنامه غذایی ندیم را تحت کنترل خواهد داشت و فردا صبح برای خرید دارو به داروخانه خواهد رفت. جمره احتمال می‌دهد که شنیز قرص های دیگری به ندیم میخوراند و به بهانه ی تاریخ انقضا، میخواهد داروهای جدید بگیرد. شنیز که عصبی شده دست شوهرش را میگیرد تا سر میز شام بروند. آگاه از اینهمه توجه و حساسیت جمره خوشش آمده و باور دارد این پرستار مانند قبلی ها نیست. در سالن طبقه پایین، آگاه و شنیز و جنک و داملا سر میز شام نشسته اند. شنیز از اینکه خانواده اش بلاخره دورهم جمع شده اند خوشحال است. آگاه از پسرش میپرسد که آیا به ندیم سلام کرده یا نه؟ جنک از وقتی آمده به دیدن ندیم نرفته است و هروقت صحبت از ندیم میشود، رنگ از رخ اش میپرد. چند لحظه بعد، جمره ندیم را که روی ویلچر نشسته با آسانسور به پایین، سر میز شام می آورد. همه از این کار جمره تعجب میکنند اما او میگوید که برای روحیه ندیم بهتر است که کنار خانواده باشد. و شروع میکند به ندیم غذا میدهد. آگاه از اینکار جمره خوشش می آید اما جنک حالش بد میشود و از سر میز بلند شده و بیرون میرود. شنیز تظاهر به سیر شدن میکند و او نیز آنجا را ترک میکند. داملا نگاه های ترحم انگیز به ندیم میکند و نمیتواند غذا بخورد. جمره به او تیکه می اندازد و از بیگناهی برادرش می‌گوید. داملا عصبانی بلند شده و میرود. وقتی غذای ندیم تمام میشود، آگاه به جمره می‌گوید:{ از روز اول که دیدمت ازت خوشم اومد. سالهاست که ندیم با ما غذا نخورده و این اشتباه من بوده. تو واقعا منو به خودم آوردی. ازت ممنونم} اما جمره با سراحت به رئیس میگوید :{ من هیچ از شما خوشم نیومده آقا آگاه. بخاطر کاری که با خواهر و برادرم کردین ازتون خوشم نمیاد و الانم مجبوری اینجام. اما به ندیم مجبوری رسیدگی نمیکنم از این بابت مطمعن باشید.} سپس ندیم را به اتاقش برمیگرداند. آگاه لبخند میزند و همچنان از این دختر خوشش می آید و عقیده دارد دختری درستکار و دل پاک است.
جنک به دیسکو رفته و با دخترهای غریبه میرقصد و پشت سر هم مشروب میخورد و مست میکند. شنیز منتظر پسرش نشسته است. جرن در اتاقش بجای خوابیدن، آرایش میکند و منتظر آمدن جنک است. او پس ازاینکه نورتن گفت آگاه دیگر عروس نمیخواهد نقشه ای کشیده تا جنک را ببیند. جمره و جرن در یک اتاق می مانند و پس از آمدن جمره، جرن خودش را به خواب میزند. ساعت سه و نیم صبح میشود و هنوز خبری از جنک نیست تا اینکه صدای ماشین می آید. جرن به استقبال جنک میرود و خود را معرفی میکند. جنک که بسیار مست کرده کسی را نمیشناسد و با کمک جرن به اتاقش میرود. همه در خانه خواب هستند و هیچکس متوجه حضور آنها نمیشود. جنک روی تختش مینشیند و جرن به او میگوید من همسر آینده تو هستم. جنک میخندد و میگوید قبول است. آن شب جرن با جنک میخوابد و وقتی میخواهد آنجا را ترک کند آباژور را زمین می اندازد. از صدای مهیب آباژور، شنیز بیدار میشود و به اتاق جنک می آید و پتو را روی پسرش میکشد. جرن پشت در قایم شده است و کمی بعد از خانه خارج میشود. جمره از خواب بیدار شده و جای خالی جرن را میبیند. او در پذیرایی دنبال جرن میگشت که با مادرش روبرو میشود. جمره کاری میکند که مادرش بخوابد و از نبود جرن خبردار نشود. جرن با پریشان حالی به خانه می آید و چیزی به خواهرش نمی‌گوید. او سریعا به حمام میرود و دوش میگیرد.
جرن جلوی آینه خود را جرن کاراچای می نامد….
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *