خلاصه داستان سریال استانبول ظالم قسمت ۶ + زیرنویس و دوبله

جیوان به جرم کتک زدنِ کرم، دزدی و خسارت به ماشین بازداشت شده است. در واقع جیوان قصد داشته از داملا محافظت کند ولی آگاه به گونه ای صحنه سازی میکند که انگار دخترش در صحنه ی جرم حضور نداشته. جیوان اتهاماتی که به او زده اند را رد میکند. سحر به حرف های پسرش اعتماد دارد و به آگاه می‌گوید :{ پسر من زود عصبانی میشه، زود جوش میاره اما دزد نیست. درسته تاحالا تو عمرش همچین ماشینایی ندیده بود ولی چشم‌ش تو مال کسی نمیمونه. من پشت پسرم هستم} آگاه با کنایه به سحر میگوید که این اعتمادش به درد نمیخورد و جیوان به زودی به زندان می‌ افتد. سه ماه، شیش ماه و یا یک سال معلوم نیست چقدر در زندان بماند و تلاش های سحر بی فایده خواهد بود. سحر چند لحظه تامل می‌کند و به آگاه می‌گوید:{ بخاطر پسرم هرکاری بگی میکنم. اما دخترمو بهت نمیفروشم‌‌} آگاه معامله ای با سحر میکند و به دستور او جیوان از بازداشتگاه آزاد میشود. در ازای اینکار آگاه میخواهد تا جمره، پرستار ندیم شود. ‌‌سحر بخاطر پسرش قبول میکند که به آن خانه بازگردد و جمره و جیوان را نیز راضی میکند. جرن خیال میکند ٱگاه بخاطر او به اداره پلیس آمده و دوباره عروس میخواهد. او و نریمان بیشتر از همه برای برگشتن به ویلا هیجان دارند. نورتن علت بازگشتن آنها را از رئیس اش( آگاه) میپرسد و از این وضعیت ناراضی ست اما آگاه به او میفهماند که در این کار دخالت نکند.
شنیز به ساختمانی که پسرش در آن اقامت دارد میرود. او واحدی که جنک اجاره کرده بود را میخرد تا نتواند آنجا زندگی کند. وقتی داخل آپارتمان میشود دختری در تخت خواب جنک میبیند و او را بیرون میکند. جنک از حمام می آید و مادرش را میبیند. او نمیخواهد به خانه برگردد اما شنیز تهدید میکند که کارتهای اعتباری اش بلوک میشوند و هیچ کجا جز خانه نمیتواند بماند. جنک به ناچار همراه مادرش به خانه می آید و داملا را میبیند. داملا خوشحال و خندان جنک را بغل میکند و میخواهد از این به بعد برادرش کنارشان بماند. شنیز از دیدن محبت بچه هایش، بغض میکند و آنها را به آغوش میکشد. آگاه از طبقه بالا به سالن می آید و آنها را میبیند. او لبخندی به آنها میزند اما جنک با دیدن پدرش به عقب میرود. لبخند آگاه روی صورتش خشک میشود و به شنیز میگوید که در باغچه کاری دارد. او به ایوان میرود و اشک میریزد زیرا نمیتواند محبت پدری اش را نشان دهد.
سحر و خانواده اش به عمارت میرسند. جیوان از تمام افترا هایی که آگاه و دخترش به او زده اند شاکی ست و کینه به دل دارد. از این رو تفنگی از لباس بادیگارد کش میرود و به سوی آگاه نشانه می‌گیرد. یکدفعه تمام بادیگاردها تفنگ هایشان را بیرون می آورند. سحر و دخترها التماس میکنند تا کاری نکنند. جیوان به آگاه ناسزا می‌گوید اما آگاه خونسرد به جلوی جیوان قدم برمیدارد و می‌گوید :{کسی که میخواد شلیک کنه حرف نمیزنه، بی مقدمه میکشه} سپس تفنگ را از دست جیوان میگیرد و به آسمان شلیک می‌کند. با صدای تیر، شنیز و جنک و داملا به حیاط میدوند. شنیز میپرسد این آدم ها که قبلا اخراج شده بودند چرا برگشته اند. آگاه توضیح میدهد که از این به بعد این خانواده سرایدار ما هستند. سحر و جرن کارهای خانه را میکنند. نریمان در آشپزخانه آشپزی میکند. جیوان راننده شخصی داملا و جمره پرستار شبانه روزی ندیم خواهد شد. جنک از جمره خوشش آمده اما از اینکه پرستار پسر عمویش شده بدش می آید. همچنین داملا و جیوان هیچ از این وضعیت راضی نیستند. در خانه ی سرایداری، سحر به پسرش توضیح میدهد که آگاه باعث آزادی ‌اش شده و اینک باید بدهی خود را با کارکردن پرداخت کنند..جیوان میداند که اگر سالها هم کار کنند باز نمیتوانند خسارت آن ماشین را بدهند. همچنین او از داملا که دختری لوس و خودخواه است بدش می آید. سحر اصرار می‌کند که بخاطر مادرشان این وضعیت را تحمل کنند.
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *