خلاصه داستان سریال ترکی استانبول ظالم قسمت ۹۵ + زیرنویس فارسی و دوبله

 

شنیز به شرکت و به اتاق جدید ندیم میرود.

او هدیه ای بخاطر شروع کار به ندیم میدهد.

ندیم نگاهی به ان می اندازد و میگوید که حتما داخل ان هدیه دوربین یا بمب قرار دارد.

بخاطر همین ان را میشکند و حدسش درست بوده.

شنیز با عصبانیت به او نگاه میکند و میرود.

شنیز به اتاق اگاه میرود و از اتفاقات اخیر صحبت میکند.

اگاه میگویده که سحر با اطمینان به او خبر از نقشه های جرن داده است.

همچنین جنک و ندیم مدام دعوا میکنند و اگاه نمیداند که باید چه کند.

شنیز پیشنهاد میدهد که یک شب مردانه باهم داشته باشند.

اینگونه جنک و ندیم هم به هم نزدیک میشوند و مشکلاتشان برطرف میشود.

این پیشنهاد شنیز بخشی از نقشه اوست.

اگاه خوشحال میشود و قبول میکند که ۳ نفری شب را به می خانه بروند.

ان شب ندیم برای اولین بار مشروب میخورد و تازه کار است.

اگاه خاطره ای از برادرش تعریف میکند.

او رو به پسرش میکند و میگوید وقتی تو به دنیا اومدی اولین نفری که تو رو بغل کرد عموت بود.
اون اسمتو جنک گذاشت و گفت که این پسر مثل اسمش باید یک جنگجو باشه و با زندگی بجنگه.

وقتی ندیم به دنیا اومد اونو به من داد تا اسمشو بذارم.
منم وقتی به نوزاد نگاه کردم گفتم باید ندیم باشه یعنی خوش صدا.

منو برادرم ارزو داشتیم که شما دوتا مثل دوتا برادر باشید.

جنک به ندیم کنایه میزند تا ترانه برادری بخواند.

ندیم ناراحت میشود و میگوید که برادری ندارد.

او از پشت میز بلند میشود و به هواخوری میرود.

اگاه میخواهد دنبالش برود اما جنک مانع میشود.

جنک به پدرش میگوید که ندیم را همیشه لوس کرده اند.

او از خاطرات تلخ کودکی اش میگوید که چطور عمویش اگاه را سر کار میفرستاد اما خودش در خانه میماند و با جنک و شنیز بد رفتاری میکرد.

جنک در ادامه توضیح میدهد اون شرکتی که دو دستی میخوای به ندیم تقدیم کنی عموم هبچ زحمتی براش نکشیده و تو شبانه روز کار کردی.

اون توی خونه ما با ما مثل خدمتکار ها رفتار میکرد و استباب بازی های کهنه ندیم رو به من میداد.
اون ندیم رو شاهزاده میدونست.

ندیم داخل میشود و حرفهای جنک را میشنود.

او با عصبانیت بر سر جنک فریاد میزند که همیشه در کودکی اسباب بازی هایش را با جنک تقسیم میکرده ولی جنک از او متنفر بوده و به داشته هایش حسادت میکرده است.

ندیم به فریاد زدن ادامه میدهد و میگوید میخواسته کودکی اش را با جنک شریک شود اما از پنجره افتاد و همه چیز خراب شد.

جنک هم فریاد میزند که بچگی او هم از همان زمان خراب شده است.

اگاه جلوی دعوا را میگیرد و انها را روی صندلی مینشاند.

او به صاحب میخانه میگوید که ضرر و زیان را پرداخت خواهد کرد و خواهش میکند که میخانه را خالی کنند.

ان روز دکتر روانپزشک اویا با ندیم و اگاه تماس گرفته بود اما کسی پاسخگو نبوده است.

از این رو به عمارت میرود و با سحر مواجه میشود.

او با سحر در مورد افتادن ندیم از پنجره صحبت میکند و میگوید این اتفاق تاثیر بدی روی ذهنیت ندیم گذاشته.

ان شب سحر صحبت های دکتر را به شنیز انتقال میدهد.

شنیز با شنیدن ان هول میشود و میترسد که ندیم همه چیز را به یهد اورده باشد.

او تظاهر میکند به ندیم اهمیت میدهد و این موضوع حساسی است.

سحر میگوید سکوت خواهد کرد و به کسی چیزی نمیگوید.

شنیز داخل اتاقش میرود و به دکتر زنگ میزند.

دکتر میگوید ندیم همه چیز را به یاد دارد و از ان فرار میکند.

شنیز که حالا میداند ندیم از اتفاقات کودکی اش خبر دارد از ترس میلرزد.

او سمی را که سالها در گاوصندوقش پنهان کرده بود بیرون می اورد و زیر لب میگوید که چاره ای جز کشتن ندیم ندارد.

ان شب داملا به حیاط میرود تا با جیوان صحبت کند اما جیوان بخاطر تحقیر شدن توسط مادر داملا ناراحت است و با داملا رفتار سردی دارد.

او خود را متعلق به خانه خدمتکار ها میداند و حرفی برای گفتن ندارد.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قست سریال استانبول ظالم لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال استانبول ظالم قسمت ۹۶ مراجعه فرمایید .

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *