خلاصه داستان سریال ترکی بچه قسمت ۴ + زیرنویس فارسی ودوبله

همراهان گرامی در این بخش خلاصه قسمت ۴ سریال بچه را برایتان اماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال بچه قسمت ۴

چند مرد، داخل رستوران رفته و همه جا را به دنبال آکچا می‌گردند.

افه، با ترس به اتاقک کوچکی رفته و در آنجا پنهان می شود.

آن افراد، کارت ملی آکچا را در اتاق او پیدا کرده و وقتی مطمئن می شوند که آکچا در آنجا ساکن است، به گشتن خود ادامه می‌دهند.

آکچا یاد افه افتاده و با دلهره، دوباره به سمت رستوران می آید.

او از پنجره متوجه افه می شود و قبل از اینکه آن افراد درب اتاق را بشکنند، افه را از پنجره فراری داده و در طبقه پایین رستوران پنهان می شوند.

همان لحظه، عمو صالح، صاحب رستوران به آنجا می آید.

وقتی که آن افراد مشغول صحبت و خبرگیری از عمو صالح هستند، آکچا و افه به سمت ماشینی که علی کمال برای آکچا آورده بود می روند، و سریع سوار می شوند.

افرادی که به دنبال آکچا بودند، متوجه شده و او را تعقیب میکنند.

در جاده، پلیس بخاطر شک کردن به ماشین آکچا، او را نگه میدارد.

آکچا را بخاطر نداشتن مدارک ماشین و کارت شناسایی و همچنین نسبتش با افه، به کلانتری می برند.

علی کمال به کلانتری رفته و بعد از حل قضیه، آکچا را بیرون می آورد و از او معذرت خواهی میکند.

او وقتی متوجه تعقیب آکچا توسط افرادی می شود، قصد کمک به آکچا را دارد، اما آکچا با کلافگی از او میخواهد که کاری با او نداشته باشد و دیگر سر راه او سبز نشود.

آسیه به اتاق خودش رفته و به عکسی نگاه میکند.

او سپس پیش عثمان که در حال بردن وسایل به خانه خودشان است، می رود و از او میخواهد که وسایل را برگرداند.

سپس به او میگوید که او را پیش ملک ببرد.

آکچا در پارک مشغول چرت زدن است.

عمو صالح با تهدید افراد حسن، به آکچا زنگ زده و به دروغ میگوید که آنها رفته اند و او میتواند برگردد.

آکچا به هوای برداشتن وسایل خود به رستوران می رود.

افراد حسن، عمو صالح را بیرون می برند تا آکچا با حسن تنها باشد.

آکچا با دیدن حسن شوکه می شود.

در خانه ملک، آسیه که متوجه درست بودن حرفهای ملک در مورد شعله شده است، با شرمندگی و ناراحتی، قصد درد و دل با ملک و عثمان را دارد.

او تعریف میکند که زمانی که با مردی به نام علی در ارتباط بوده و از او باردار شده بود، و هنگامی که در حال فرار از خانواده بودند، تصادف کرده و علی میمیرد.

آسیه مجبور می شود بچه را بعد از به دنیا آمدن، در پرورشگاه بگذارد، اما دورادور پیگیر وضعیت او بوده است.

بچه، که حسن نام دارد، بخاطر شرایط بد پرورشگاه و تربیت نادرست، خلافکار شده و مدام دردسر درست کرده است.

او عاشق آکچا می شود و آکچا از او باردار می شود.

حسن به زندان می افتد و آکچا که میداند حسن آدم درستی نیست، برای نجات بچه از دست او، افه را به خانواده آنها سپرده است.

آسیه میگوید که افه، در واقع نوه اوست، و او که متوجه بچه دار نشدن شعله و علی کمال شده بود، افه را به شعله داده بود.

حسن به آکچا می‌گوید که فردا باید با یکدیگر عقد کنند.

آکچا به شدت عصبانی شده و سریع از خانه فرار میکند.

او که هیچ پناهی ندارد، به سمت خانه علی کمال می رود.

افه به اتاق بوراک رفته تا با او بازی کند.

او از پنجره، اسباب بازی بوراک را که بخاطر پرت کردن شعله از درخت آویزان شده بود، میبیند.

سپس روی صندلی می رود تا آن را بردارد، که ناگهان از نرده ها آویزان می شود. همان لحظه، شعله به اتاق می آید اما برای کمک به نجات افه، تردید دارد.

آکچا که از پنجره این صحنه را میبیند، قصد دارد جلو برود، اما همان لحظه افه از نرده ها پایین می افتد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قست سریال بچه لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال بچه قسمت 5 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید.

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *