خلاصه داستان سریال ترکی زن قسمت 48

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت 48 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال زن قسمت 48

بهار در مسیر و داخل ماشین با خوشحالی به عارف میگوید که سارپ زنده است و عارف ناراحت میشود اما به رویش نمی آورد.

از طرفی هم شیرین بخاطر نیامدن بهار تا ان وقت شب حرص میخورد و دوباره غر زدن هایش را شروع میکند و به خدیجه میگوید مامان کاری نمیخوای کنی؟
این خونه قانون داره یعنی چی که تو بیمارستانه هنوز،
دروغ میگه،با دوست پسرش تو خیابونا داره میگرده و تو بابا براش بچه داری میکنید.
اگه منم این موقع شب میومدم انقد راحت میذاشتین بیام خونه؟

بعد هم از جایش بلند میشود و کلیدی را که انور زیر گلدان برای بهار گذاشته برمیدارد.

خدیجه با بی میلی کلید را از او میگیرد و نگران بهار میشود.

وقتی بهار همراه عارف به خانه میرسد دیر وقت شده و بچه ها و انور خوابیده اند.

بهار هرچقدر دنبال کلید میگردد پیدایش نمیکند و در خانه را میزند.

خدیجه که هنوز نتوانسته بخوابد بلند میشود تا در را باز کند اما شیرین به او خیره میشود و خدیجه در را نصفه باز میکند و میگوید خجالت نمیکشی این وقت شب میای خونه؟

بهار میگوید الان از بیمارستان تونستم بیام بیرون تا الان کارم طول کشید.

خدیجه میگوید تا این وقت شب با هرکی داشتی میگشتی الانم برو پیش همون.

بهار میگوید مامان چی میگی درو باز کن سردمه.

خدیجه میگوید فردا صبح میای بچه هارو میبری مدرسه این وقت شب کسی نمیتونه بیاد خونه ما.

بعد هم در را میبندد و بهار هرچقدر در میزند و او را صدا میکند خدیجه در را باز نمیکند.

کمی بعد خدیجه از شیرین میخواهد در را باز کند و شیرین قبول میکند و بعد هم بهار را دم در میبیند.

اما به خدیجه میگوید که رفته و حتما پیش دوست پسرش است.

خدیجه جا میخورد و شیرین از او میخواهد که برود و بخوابد که دوروک و نیسان از خواب بیدار میشوند و سراغ مادرشان را میگیرند.

خدیجه کنار بچه ها میخوابد تا خوابشان ببرد.

بچه ها با لبخند به او خیره میشوند و بعد هم خدیجه را میبوسند.

بهار همانجا دم در در آن هوای سرد تا صبح منتظر میماند.

بعد از چند ساعت ژاله وقتی به موسی زنگ میزند موسی در ماشین نشسته و خوابش برده و با دیدن شماره ژاله صدای اهنگش را زیاد میکند و میگوید صدات نمیاد من الان یه جای شلوغم.

بعد هم گوشی را قطع میکند.

نصف شب وقتی ژاله همراه بورا به خانه میرسد موسی هنوز به خانه نیامده و درواقع داخل ماشین خوابش برده است.

او صبح به خانه میرسد و ژاله از او میپرسد که کجا بوده.

موسی میگوید یخورده با دوستام گشتیم.

غذا خوردیم و رفتیم به یه بار بعدشم یه بار دیگه.برم یه دوش بگیرم صبونه بورا رو تو آماده میکنی.

بعد هم به حمام میرود.

ژلله با تعجب به او نگاه میکند و پیراهن موسی را بو میکند و وقتی میبیند عطرش عوض شده جا میخورد.

بهار در را میزند و انور دررا باز میکند و از این که الان به خانه آمده تعجب میکند.

بهار میگوید باید به سر کار میرفته و انور با مهربانی برایش چای می آورد.

خدیجه هم به او خیره میشود.

بهار به اتاق میرود و گریه میکند و بعد هم پیش بچه ها خوابش میبرد.

خدیجه سر کار میرود و همسایه اش ماهیر به او میگوید اون خانومه که با شما میمونه تمام شب رو رو پله ها بود، اونو اونجوری دیدم خوابم نبرد،
همش بیدار بودم از پنجره نگاش میکردم نگرانش شدم.

خدیجه تعجب میکند اما چیزی نمیگوید و میرود.

بهار که خواب مانده بچه ها را هم با عجله بیدار میکند تا بروند.

سر راهش هم گوشی سارپ را به یک تعمیر موبایل میدهد که صاحبش همان ماهیر است.

وقتی بهار دنبال گوشی اش میرود ماهیر میگوید خراب نیست شارژش تموم شده.

من وقتی به داداش انور هم دادم بهش گفته بودم زیاد شارژ نگه نمیداره.

بهار از شنیدن اسم انور متعجب میشود و به فکر فرو میرود و اتفاق هارا از زمان پیدا کردن گوشی کنار هم میچیند.

جیدا به خانه خدیجه میرود تا بهار و بچه هارا ببیند.

آنها نیستند و جیدا داخل خانه میشود و میگوید که منتظر میماند.

خدیجه از سرو وضع او خوشش نمی آید و جیدا وقتی متوجه میشود انور خیاط است پارچه هایش را میدهد تا انور برایش لباس بدوزد.

انور با این که خیاط مردانه است به ناچار قبول میکند و وقتی میخواهد اندازه های جیدا را بگیرد کمی خجالت میکشد و خدیجه هم که حواسش به آنهاست میگوید که خودش اندازه هارا میگیرد.

بهار به خانه که میرسد از انور میخواهد به حیاط پشتی بروند تا با او حرف بزند.

بهار مدتی به انور خیره میشود و بعد میگوید تلفن سارپ رو تو بهم دادی بعدشم شارژرشو.

من میخوام حقیقت رو بدونم بهم بگو.

انور نمیداند چه بگوید و شیرین جلو می آید و میگوید بهت میگیم چی شده.

خدیجه هم جلو می آید و بهار میگوید تلفن سارپ رو داداش انور واسم فرستاده من میخوام بدونم چی شده.

شیرین و خدیجه با تعجب به انور خیره میشوند و میترسند.

انور همچنان سکوت کرده و جیدا به انجا می آید و بهار میگوید تو هم بیا چون باید یه چیزی ازت بپرسم.

تو وقتی ما خونه نبودیم داداش انورو وقتی از اپارتمان بیرون میرفت دیدی اره؟

بعدشم داداش انور اومد شارژرشم بهمون داد.

شیرین جلو می آید و میگوید به بابام ربطی نداره گوشی پیش من بود.

بهار میگوید شیرین تو ساکت شو من فقط میخوام از زبون داداش انور بشنوم چون اون به من دروغ نمیگه.

انور بالاخره میگوید باشه من تعریف میکنم.

بهترین راه همینه.

شیرین و خدیجه به انور خیره میمانند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال زن قسمت 48 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال زن (کادین) قسمت 49 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *