خلاصه داستان سریال ترکی زن قسمت 49

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت 49 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال زن قسمت 49

انور رو به بهار می گوید: «چند روز بعد اینکه سارپ اومد خونمون یکی تلفنو گذاشته بود دم در. شیرین هم از دانشگاه برگشتنی تلفن رو پیدا کرد و توشو که نگاه کرده فهمیده نلفن سارپه. »

بهار که به نظر باور نکرده می پرسد: « کی گذاشتنش دم درتون؟ »

شیرین فورا می گوید: «15روز بعد اینکه سارپ خونمون اومده بود. »

انور می گوید: «شیرین گوشیو از ما پنهون کرده بود. ما نمیدونستیم گوشی دستشه. »

بهار از شیرین می پرسد که چرا و شیرین جواب می دهد: «نمیخواستم مامانم از طریق گوشی باهات ارتباط برقرار کنه. بعدشم فراموش کردم. چون اون روزا حسودیتو میکردم.. بعدش که تو وارد زندگیمون شدی دلیلی برای پنهون کردن گوشی نموند. »

بهار عصبانی می شود و می گوید: «تو داری میگی عصبانیتم و نفرت و دوس نداشتنم نسبت به تو برات مهمه؟! »

شیرین به ظاهر عصبانی می شود و می گوید: «تو میدونی اصلا وقتی من حال تورو فهمیدم چه حالی شدم؟ خبر داری؟ »

انور که از درست دروغ های دخترش عصبانی شده به او می گوید بس کند.

بهار رو به انور می گوید: «حرفای تورو بارو میکنم ولی تو سرم کلی سوال هست. » و می رود.

انور هم با عصبانیت رو به شیرین می گوید: «اگه راستشو میگفتم بهار یه دقیقه هم اینجا نمیموند! به خاطر تو! »

و بعد از رفتن او خدیجه از شیرین می پرسد: «مگه بابات چی میدونه که اینجوری حرف میزد؟ »

شیرین با ترس می گوید: «دفتر خاطراتمو خونده. یه چیزایی بیشتر از تو میدونه. »

خدیجه از اینکه او همه چیز را در دفترش می نویسد عصبانی می شود و او را سرزنش می کند و بعد هم می رود.

شیرین چند نفس عمیق می کشد تا کنترلش را از دست ندهد.

انور در اتاق نشسته و گریه می کند و خدیجه از او می پرسد: «خیلی بده اون چیزی که تو دفتره؟ »

انور می گوید: «خیلی بد… نخواستم تو ناراحت بشی که نگفتم بهت. ما چجور فرزندی تربیت کردیم خدیجه…؟ »

و گریه اش شدید می شود و خدیجه سعی می کند او را آرام کند.

شیرین به دیدن عارف می رود و با قیافه ای مظلوم به او می گوید: «من یه خواهشی ازتون دارم که به آبجیم نگین من میومدم اینورا. بخاطر این میومدم که از وضعیت خودش و بچه هاش باخبر بشم نه چیز دیگه… الان بالاخره داریم میشیم یه خانواده ی شاد… بهش چیزی نگین که ناراحت شه. »

عارف قبول می کند.

برشان آنها را در حال حرف زدن می بیند و بعد رفتن شیرین به عارف می گوید: «اون کی بود؟ معشوقه جدیدته؟ »

عارف می گوید: «مزخرف نگو! خواهر بهار بود. به تو چه اصلا؟ قراره به تو حساب پس بدم؟ »

برشان تعجب می کند و به فکر فرو می رود.

خدیجه و انور هم بچه ها را به پارک می برند و بچه ها وقتی می بینند که قیافه هردویشان درهم است آنها را هم سوار تاب می کنند و با هم اوقات خوشی را می گذرانند.

شب که می شود خواب به چشمان بهار نمی آید و او سراغ انور و خدیجه می رود و می گوید: «من همش دارم فکر میکنم که کی ممکنه گوشیو گذاشته باشه دم درتون. آخه… سارپ هنوزم زنده ست! »

انور و خدیجه ناباورانه به او خیره می شوند و بهار پیام های معشوقه سارپ را به آنها نشان می دهد و می گوید: «شوهر من مرده… ولی بابای بچه های من زنده ست. برای همینه که من میخوام همه چیزو بفهمم. »

و با گریه به اتاق خودشان برمی گردد.

انور عصبانی شده و به اتاق شیرین حمله می برد.

خدیجه از او می خواهد آرام باشد تا وقتی شیرین از حمام درآمد با هم حرف بزنند.

برشان به دیدن جیدا می رود و جیدا درمورد بهار و بچه ها و شیرین می گوید که با بهار رابطه خوبی ندارد.

برشان هم با دقت به حرف های او گوش می دهد که کسی در خانه را می زند.

جیدا در را که باز می کند حکمت را می بیند اما در را فورا به رویش می بندد و به خواهش های حکمت هم توجه نمی کند.

جیدا او را تهدید می کند که اگر باز هم سراغش بیاید به زنش زنگ خواهد زد.

حکمت می گوید: «من الان میرم. ولی ول کنت نیستم. »

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قست سریال زن لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال زن (کادین) قسمت 50 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *