خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت ۱۸ + زیرنویس فارسی و دوبله

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت ۱۸ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال زن قسمت ۱۸

 

نیسان و دوروک به همراه بچه های ییلدیز عکس پدرشان را میبینند که زیر آن نوشته مرگ متجاوز.

نیسان بعد از فهمیدن متجاوز گریه میکند و بیتاب میشود.

بهار و یلدیز وقتی وارد رستوران میشوند بهار متوجه مرد غریبه ای در کنار شوهر ییلدیز میشود و ییلدیز من و من کنان توضیح میدهد تولد شوهرم نبود.

اون مرد توی عروسی ما از تو خوشش اومد و خواستیم تورو باهاش اشنا کنیم.

بهار که مقابل عمل انجام شده قرار گرفته با نارضایتی پشت میز مینشیند.

انها مشغول خوردن شام میشوند و ییلدیز به او اشاره میکند تا کمی شاد باشد.

بهار با دیدن منظره دریا از پشت شیشه رستوران یاد سارپ می افتد و خاطره ای از او تعریف میکند.

مرد درمورد زندگی او میپرسد و بهار جواب میدهد از کارم راضی ام و برای بچه هام زندگی میکنم.

مرد هم کمی از خودش که صاحب شرکتی است حرف میزند.

ولی کاملا از رفتار بهار مشخص است که جلسه معارفه خوشایند او نیست.

بهار و ییلدیز به آپارتمان میرسند و نیسا فورا خودش را در آغوش مادرش می اندازد و گریه میکند و میپرسد که چرا به پدرش متجاوز میگویند.

ییلدیز با نگاه به لپتاپش متوجه اشتباه وحشتناک خودش میشود و در سکوت به همراه بچه هایش از اپارتمان خارج میشود.

انور سر میز صبحانه از شیرین میپرسد که چرا سر کلاس نقاشی اش نمیرود؟

چون یکی از دوستانش اورا تنها در حال قدم زدن در ساحل دیده است.

خدیجه از دخترش دفاع میکند و میگوید او مرتب سر کلاس حاضر میشود.

شیرین میگوید من استعدادی توی نقاشی ندارم و میخوام انصراف بدم.

خدیجه به او تشر میزند و شیرین داد میزند که کارهایش هیچ ربطی به پدر مادرش ندارد و به اتاقش میرود.

خدیجه به انور میگوید از وقتی پای بهار به این خونه باز شد رفتار شیرین هم عوض شد.

انور میگوید این ربطی به بهار نداره و شاید اون مشکل دیگه ای داره.

خدیجه از انور میخواهد که سراغ استاد شیرین برود و از او پرسو جویی بکند.

صبح بهار وقتی میخواهد بچه هارا به مدرسه برساند متوجه یادداشتی لای در میشود که اقا یوسف از او خواسته که اپارتمان را تخلیه کند.

بهار با ناراحتی دم در خانه اقا یوسف میرود ولی کسی دررا باز نمیکند و او به مغازه عارف میرود و بادداشت را نشانش میدهد و میگوید که پول ندارد تا جای دیگری اجاره کند و ادامه میدهد شاید وقتی پدرتو با جیدا دیدم برای این که از شر من خلاص شه این تصمیم رو گرفته.

عارف با خشم میگوید این به من ربط نداره ولی به نفع خودته که از اینجا بری.

در ضمن باید با پدرم صحبت کنی.

بهار جلوی مغازه پشت میز بازی تخته نرد مینشیند و میگوید که جایی نخواهد رفت.

عارف میپرسد مگه بازی بلدی؟

بهار میگوید اگه تورو بردم باید پدرتو راضی کنی که از بیرون کردن من صرف نظر کنه.

عارف قبول میکند.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قست سریال زن لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال زن قسمت ۱۹ مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *