خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت ۱۷ + زیرنویس فارسی و دوبله

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت ۱۷ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال زن

 

درخانه خدیجه انور چند شیشه مربا و ترشی از آشپزخانه برمیدارد و اماده میشود تا به خانه بهار برود.

خدیجه اورا میبیند و میگوید چرا قیافه گرفتی و بدون خدافظی میری؟

انور با ناراحتی جواب میدهد دیروز به بهار زنگ زدم و اصرار کردم که با لچه ها اینجا بیان ولین اون گفت اومدن و تو اونارو به خونه راه ندادی.
من تورو نمیفهمم این چه کاریه مگه اونا از خون تو نیستن؟

خدیجه میگوید اینجا خونه منه و هرکاری بخوام میکنم توام اگه خوشت نمیاد برو و با بهار زندگی کن.

شیرین از آن طرف میگوید این زنو از در بیرون کنی از پنجره میاد تو.

انور با عصبانیت شیشه های مربارا برمیدارد و راه میفتند.

خدیجه هم از پشت او میدود و شیشه را پس میگیرد و در سطل آشغال می اندازد.

انور داد میزند واقعا برات متاسفم.

بهار به کمد و یخچال خالی نگاه میکند و به بچه ها میگوید شب براتون نون و گوجه به عنوان شام میدم.

در همین حال ییلدیز با او تماس میگیرد و میگوید امشب با مادرم و بچه هام خونه شما میایم.

بهار و بچه ها با خوشرویی از آنها استقبال میکنند.

و ییلدیز میگوید امشب تولد شوهرمه و میخوام برای شام بیرون بریم.مادرم اینجا از بچه ها مواظبت میکنه.

بهار با بی میلی اماده میشود و با ییلدیز میرود.

از ان طرف شیرین در کافه یکی از همکلاسی هایش به نام لیلا را میبیند.

وقتی میفهمد که لیلا از دانشگاه هنرهای زیبا قبول شده و چون خودش همیشه ارزو داشت وارد دانشگاه شود و نتوانسته و هنوز در کلاس های خصوصی شرکت میکند به لیلا حسادت میکند و از کافه بیرون می آید.

لیلا به دوستش میگوید این دختر قبلا افسردگی داشت و مدتی هم توی بیمارستان روانی بستری بوده.

استاد شیرین بااو تماس میگیرد و ان ها همدیگر را ملاقات میکنند.

استاد میگوید اینجا یه موسسه گرون قیمته و تو چند روزه سر کلاس حاضر نمیشی و پدرت از جریان اطلاع نداره.

شیرین گریه میکند و میگوید مادرم مشکل روانی دهره و باید از اون مراقبت کنم برای همین نمیتونم سر کلاس بیام.

لطفا در این مورد با مادرم صحبت نکنید چون اون وسواس فکری داره و منو پدرم رو اذیت میکنه.

استاد بعد از اطلاع از شرایط شیرین ناراحت میشود.

شیرین از او خداحافظی میکند و به ریش او میخندد.

بهار و ییلدیز از خانه بهار خارج میشوند و سوار ماشین شوهر ییلدیز میشوند.

عارف به آنها نگاه میکند.

ییلدیز متوجه عارف میشود و رو به بهار میگوید این مرد به تو نگاه میکنه اگه یروزی ازت خاستگاری کرد جواب نه بهش نگو.
خیلی خوشتیپه و توهم زن زیبایی هستی و شبیه هنر پیشه هایی.

بهار خنده اش میگیرد و از تعریف او یاد گذشته می افتد و میگوید شبی که با سارپ برای تولدش به رستوران رفته بود سارپ با صدای بلند به کسانی که در رستوران بودند گفته بود که عشق او شبیه سوپر استار هاست و همه خندیده بودند.

سپس مرد میان سالی بنام اردل کنار انها نشسته بود و گفته بود یک ساعت است که آنهارا نگاه میکند.

معلوم است که زن و شوهر خوشبختی خواهند شد.

و رو به سارپ گفته بود وقتی که داد زدی که عشقت شبیه سوپر استار هاست متوجه شما شدم.

ما با یه شرکت تبلیغاتی قرار داد داریم و دوست داریم از بهار اونجا استفاده کنیم.

بهار و سارپ از پیشنهاد او خوشحال شده بودند و بهار جلوی دوربین رفته بود.

ولی همان شب اقا اردل سکته کرده بود و از دنیا رفته بود و همه چیز بهم خورده بود.

ییلدیز با ناراحتی به بهار میگوید تو خیلی بد شانسی اگه کارت میگرفت زندگیت از این رو به اون رو میشد.

بهار میگوید اما من با سارپ خوشبخت بودم و چیز بیشتری نمیخواستم.

انها به رستوران مورد نظر ییلدیز میرسند.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قست سریال زن لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال زن قسمت ۱۸ مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *