خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۷۲ + زیرنویس و دوبله

زهرا به شرکت می رود. او وقتی متوجه می شود هالیت جلسه دارد، به اتاق کمال می رود. او از اینکه کمال بعد از مدتی، دیگر پیگیر او نیست و از او فاصله گرفته، گلایه دارد. کمال به او میگوید که در حال حاضر وقت دارد و می‌توانند با هم بیرون بروند.
ییلدیز مقابل بیمارستان پیاده می شود و داخل می رود. اما از پنجره، صدقی را چک میکند تا عکس‌العمل او را ببیند. او میفهمد که صدقی با هالیت تماس گرفته و به او خبر داده است. هالیت با ییلدیز تماس میگیرد، اما او جواب نمی‌دهد.
کمال و زهرا به کافه می روند. کمال سعی بر این دارد که ترس زهرا از هالیت را از بین ببرد، و او را مقابل هالیت بگذارد. او به زهرا میگوید که نباید از پدرش بترسد و در واقع هالیت از او میترسد، برای همین همیشه دست پیش میگیرد تا با او دعوا کند. او میگوید:«تو شروع کن به انجام دادن هرکاری که دلت میخواد». زهرا از اینکه کمال به او توجه میکند خوشحال است و میگوید:«تا حالا با هیچکس موقع حرف زدن انقد حس خوبی نداشتم.»
اندر و جانر تمام روز به دنبال آدرس هایی که از پلاک موتور پیدا کرده بودند می‌گردند. آنها متوجه می شوند کسی که پاکت را برایشان آورده، در مدرسه ای با بورسیه تحصیلی میکند. آن پسر خانه نیست، برای همین آنها به مدرسه می روند. اندر پیش مدیر رفته و اصرار دارد تا بتواند از طریق چک کردن پرونده ها، نام شرکتی که او را بورسیه کرده اند پیدا کند. او موفق شده و متوجه می شود انتهای این مسأله به علیهان برمیگردد.
هاکان و ایرم در کافه پایین شرکت قرار دارند. امیر به کافه آمده و آنها را میبیند، و کنارشان می نشیند. کمی بعد، زینب می آید و میخواهد با هاکان صحبت کند. او هاکان را کناری میکشد و در مورد رفتارهای عجیب علیهان دوباره با او صحبت میکند. او میگوید :«چیزی در مورد هالیت هست که من ندونم؟اگه هست بگو. اون مرد شوهر منه و من باید بدونم.» هاکان میگوید :«نه چیزی برای ترسیدن نیست. من بازم با علیهان صحبت میکنم».
ییلدیز کمی بعد با صورتی گریان از بیمارستان بیرون می آید و سوار ماشین می شود. صدقی در مسیر به هالیت پیام میدهد و احوال ییلدیز را خبر میدهد. ییلدیز به خانه رفته و در اتاقش می‌خوابد. هالیت به خانه می آید و وقتی پیش ییلدیز می رود، او با گریه میگوید :«بچم مرد. یه چیز کوچولو چطور اینهمه ناراحتی رو تحمل می‌کرد. انقد ناراحتم کردی بچم بخاطر تو مرد». او به هالیت پشت میکند. هالیت از اتاق بیرون رفته و به اتاق کار خود می رود و از ناراحتی گریه اش میگیرد. ییلدیز با زینب تماس میگیرد و ماجرا را میگوید، و از او میخواهد پیشش بیاید. زینب هراسان به خانه آنها آمده و به زینب دلداری میدهد.
در خانه، اندر و جانر با یکدیگر مشغول تجزیه و تحلیل علت فرستادن عکسها توسط علیهان هستند. جانر میگوید :«علیهان که خودش با زینبه چرا باید با ییلدیز ور بره؟» اندر میگوید :«نمیتونم هضم کنم، ولی قطع به کاسه ای زیر نیم کاسه است». اندر حاضر نیست به پیشنهاد جانر، از عکسها برای خراب کردن ییلدیز استفاده کند، زیرا دلیل این کار علیهان را هنوز نمی‌داند. او میگوید :«اگه قدرتی مثل علیهان رو بیاریم سمت خودمون، خیلی راحت میتونیم هالیت رو نقش بر زمین کنیم.اما اول باید بدونیم درد علیهان چیه.»
شب در خانه هالیت، او پیش زهرا و لیلا می رود و جریان سقط بچه ییلدیز را میگوید و از آنها میخواهد به ییلدیز سر بزنند. او به اتاق ییلدیز می رود و سعی میکند دل او را به دست بیاورد. بعد از رفتن زینب، هالیت به ییلدیز میگوید که برای جبران ناراحت کردن مادرش، برای او خانه ای در بورسا به نام خودش می خرد. ییلدیز از این خبر خیلی خوشحال می شود اما همچنان بخاطر از دست دادن بچه ناراحت است. هالیت میگوید :«ایشالا دوباره بچه دار میشیم».
هاکان به خانه علیهان رفته تا روی پرونده های کاری برای نقشه هالیت کار کنند.او به علیهان، در مورد شک کردن زینب، نسبت به رابطه علیهان و هالیت اخطار میده. اما علیهان میگوید بخاطر زینب، کسی که زندگی پدرش را نابود کرده بی خیال نمی شود. نقشه علیهان این است که با فرستادن عکسها برای اندر، او را به جان هالیت بیندازد تا سر هالیت گرم شود و علیهان بتواند به راحتی نقشه ورشکست کردن هالیت را اجرا کند.
حال ییلدیز بهتر شده و از اتاق بیرون می آید. او پیش هالیت در اتاق کارش می رود. هالیت به او خبر میدهد که فردا قرار است از طرف بیمه، برای تمدید بیمه اشیا قیمتی خانه و ارزشگذاری جواهرات و تابلو ها بیایند. ییلدیز بخاطر تعویض جواهر با بدل، استرس میگیرد و سریع بهانه دکتر رفتن می آورد و به هالیت اصرار میکند که او نیز باید همراهش باشد.هالیت قبول میکند که کارشناس هفته بعد بیاید. وقتی ییلدیز از اتاق بیرون می آید به جواهر فروش پیام میدهد ، و میگوید که برای یک روز جواهر اصلی را قرض میخواهد.
صبح روز بعد وقتی ییلدیز بیدار می شود، متوجه حضور کارشناسان در خانه می شود. او هراسان به اتاق هالیت می رود. هالیت میگوید که برای دکتر آمدن منصرف شده، و همین امروز برای بیمه آمده اند. ییلدیز استرس میگیرد و با خودش می‌گوید :«کار من تمومه».
هنگامی که کارشناسان، جواهرات را بررسی میکنند، متوجه بدل بودن سرویس ییلدیز می شوند. هالیت عصبانی می شود و میگوید :«حتما یکی از اهالی خونه این کار رو کرده. الان از روی فیلم ها متوجه می شیم». ییلدیز از اینکه می فهمد داخل صندوق دوربین بوده، شوکه می شود. هالیت کامیپوتر را روشن میکند تا دوربین را چک کند. ییلدیز وحشت زده نگاه میکند.
اندر به شرکت علیهان می رود، و میگوید که متوجه شده عکسها از طرف اوست. او از انگیزه علیهان برای تخریب هالیت سوال میکند. علیهان در این باره جوابی به اندر نمی‌دهد و او نیز پیگیری نمیکند. اندر قصد دارد با علیهان همدست شده و با یکدیگر هالیت را سرنگون کنند. او به علیهان میگوید :«من دیگه هدفم فقط ییلدیز نیست، من می‌خوام هالیت نابود بشه. برای نابودی هالیت همین که پولش ازش گرفته بشه کافیه.» علیهان میگوید:«ورشکست کردن یه هولدینک به این بزرگی که منم توش شریک هستم غیر ممکنه.» اندر به او میگوید :«مگه اینکه سهامت بیشتر باشه تا قدرت تصمیم گیری داشته باشی. هالیت موقع تولد اریم پنج درصد از سهام شرکت رو به من داده بود. من میتونم اون رو به تو بدم.» علیهان میگوید:« و در ازای اون چی میخوای ؟» اندر با پوزخند میگوید :«خیلی ساده است. با من ازدواج میکنی.»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *