خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۶۶ + زیرنویس و دوبله

در قرار رستوران، زرین و مادر هیرا، از هیرا تعریف کرده و غیر مستقیم می‌خواهند زینب را تحقیر کنند. زینب به حرفهای آنها اهمیتی نداده و زودتر خداحافظی میکند که برود. زرین به زینب میگوید:« امیدوارم به علیهان بگی که این قرار بهت خوش گذشته و بینمون همه چی خوب بوده». زینب با حرص میگوید :«من بین خواهر برادر قرار نمی‌گیرم، و میگم که خوب بوده.» او هنگام خروج تلفنی با علیهان صحبت کرده و علیرغم اذیت شدنش، میگوید که همه چیز خوب بود.
اندر چندین بار با آیسل تماس میگیرد، اما آیسل میگوید که حال ییلدیز خوب است و اتفاقی نیفتاده. اندر عصبی می شود و میگوید:«امکان نداره. تا الان باید بیمارستان بود. این دختر نُه تا جون داره.» جانر از دهنش میپرد :«شاید حامله نباشه اصلا.» اندر ناگهان به فکر می رود و تازه متوجه این مورد می شود. او میگوید :«چرا به فکر خودمون نرسید؟ چقدر ساده بودیم.» جانر میگوید:« از کجا میخوایم متوجه بشیم.» اندر میگوید:«دکتر هالیت یوسف هست. حتما ییلدیز رفته هماهنگ کرده تا به هالیت بگن که حامله است. یه سر می‌ریم مطب یوسف و پرونده ییلدیز رو میبینیم و متوجه میشیم.»
زینب در خیابان در حال برگشت به خانه است که ییلدیز با او تماس میگیرد و وقتی میفهمد در کدام خیابان است، از او میخواهد به فروشگاهی برود و برای او خرید کند. زینب به فروشگاهی که ییلدیز معرفی میکند می رود. هیرا در آن فروشگاه نشسته و وقتی زینب را میبیند، حرصش میگیرد . او به فروشنده فروشگاه میگوید:« این خانم رو از اینجا بیرون کنید.» از آنجایی که هیرا از مشتری های فروشگاه است، به حرف او گوش کرده و فروشنده پیش زینب می آید و از او میخواهد که بیرون برود. زینب با دیدن هیرا متوجه قضیه شده و بدون معطلی می رود.
اندر خودش را به مریضی میزند و به همراه جانر به بیمارستان می روند. دکتر میخواهد او را معاینه کند اما اندر اصرار دارد که به اتاق خود دکتر برای معاینه بروند. او جانر را مأمور میکند تا وقتی او سر دکتر را گرم کرده، بین آزمایشات دنبال برگه ییلدیز بگردد. جانر برگه را پیدا کرده و قایم میکند. او به اندر علامت میدهد و اندر میگوید که حالش بهتر است و از مطب بیرون می آیند.
زینب پیش ییلدیز می رود. او علت خرید نکردن از فروشگاه را برای ییلدیز تعریف میکند. ییلدیز عصبانی می شود‌، اما زینب از او میخواهد این قضیه بین خودشان بماند. کمی بعد، علیهان دنبال زینب می آید. زینب قبل رفتن به دستشویی می رود و ییلدیز در غیاب او، ماجرای اذیت کردن هیرا در فروشگاه را برای علیهان یواشکی تعریف میکند. علیهان وقتی ماجرا را می فهمد، قبل از رفتن به خانه، زینب را به همان فروشگاه می برد. فروشنده و صاحب فروشگاه از علیهان و زینب به خاطر برخوردشان معذرت خواهی میکنند.
اندر و جانر متوجه می شوند که ییلدیز دروغ گفته و جواب آزمایش او منفی بوده است. اندر از خوشحالی آواز سر داده و میگوید:« بعد از این راه نجات ییلدیز صفره.»
شب وقتی علیهان زینب را به خانه می رساند، روی دیوار خانه او اسم زینب نوشته شده. علیهان متعجب می شود و فکر میکند شاید زینب دشمنی داشته باشد، اما زینب انکار میکند. هیرا با خشم پشت دیوار ایستاده و به آنها نگاه میکند. علیهان به زینب میگوید :«فردا برای کار به آنکارا میرم و شب برمی‌گردم.» او از زینب میخواهد که همراهش برود، اما زینب قبول نمیکند و کار زیاد را بهانه میکند. علیهان زینب را بغل کرده و میگوید:« پشیمون میشی از اینکه باهام نیومدی.» سپس خداحافظی کرده و می رود.
صبح در خانه، زهرا با کمال تماس میگیرد و وقتی میفهمد او به پیاده روی رفته، او نیز تصمیم می‌گیرد حاضر شود و پیش کمال برود.
علیهان از خانه بیرون می آید تا به شرکت برود، که می‌بیند تمام گلدان‌های حیاط شکسته و دم در ریخته اند. علیهان حدس می زند که این ها کار هیرا باشد. او با عصبانیت از خانه می رود.
زهرا با کمال به پیاده روی می رود. کمال از او در مورد هالیت می پرسد. زهرا میگوید که در مورد بیرون آمدن با او چیزی به پدرش نگفته است. کمال سعی میکند به زهرا جرات بدهد و علت ترس او از پدرش و تکرار اشتباهاتش را، نبودن آدم درستی در کنار خودش میداند. زهرا حرفهای کمال را به خود گرفته و خوشش می آید.
ییلدیز که به پیاده روی آمده بود، آنها را با هم میبیند. او شوکه شده و حرصش میگیرد، اما به روی خودش نمی آورد. کمال وقتی متوجه می شود که ییلدیز باردار است، به عمد خودش را به زهرا نزدیک میکند تا به ییلدیز نشان دهد که با یکدیگر هستند و او را حرص دهد. ییلدیز بی تفاوتی نشان داده و به راهش ادامه می‌دهد.
اندر با خوشحالی و با داشتن برگ برنده، به شرکت هالیت می رود. او به اتاق هالیت رفته و به او میگوید :«من خیر و صلاح تو رو می‌خوام.» سپس برگه آزمایش ییلدیز را روی میز میگذارد و در جواب کنجکاوی هالیت میگوید :«این گزارش تست خون زنته که الکی بهت گفت حامله است.» هالیت ابتدا فکر میکند که اندر برگه را درست کرده تا ییلدیز را خراب کند. اما اندر به او میگوید :«اگه باور نداری خودت ازش تست بگیر.»
علیهان در هواپیمای شخصی نشسته و در مسیر آنکارا است. او مهماندار را صدا می زند، اما او جواب نمی‌دهد. علیهان به سمت کابین خلبان می رود و هیرا را به عنوان خلبان میبیند. هیرا به او میگوید :«زندگی منو نابود کردید به این راحتیا نمی‌تونید خلاص شید. تو به آنکارا نمیری». سپس با اسپری فلفل به چشم علیهان زده و در مقابل مقاومت او، کپسول آتش نشانی را به سر او میکوبد. علیهان روی زمین می افتد. هیرا میگوید :«جایی می‌برمت که خوشحال میشی.»
هالیت به خانه می رود. او با عصبانیت وارد اتاق می شود و به همراه خودش شخصی برای خونگیری می آورد. او در را بسته و به زور میخواهد از ییلدیز خون بگیرد و به او میگوید :«حقیقت الان مشخص میشه. اگه بهم دروغ گفته باشی فقط طلاقت نمی‌دم. آوارت میکنم.» او بعد از گرفتن خون ، در اتاق را روی ییلدیز قفل میکند تا جواب آزمایش حاضر شود. ییلدیز به شدت ترسیده و نگران است و نمی‌داند چه باید بکند.
در شرکت، زینب و هاکان متوجه می شوند که خلبان علیهان عوض شده و هیرا بی خبر خودش را جایگزین کرده است. آنها نگران شده، و وقتی پیگیر پرواز علیهان می شوند، میفهمند که ارتباط با هواپیمای آنها قطع شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *