خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۲۸ + زیرنویس و دوبله

در بیمارستان، زرین پیش علیهان رفته و از بابت خانواده زینب ابراز نگرانی میکند. او میگوید که زینب خانواده درستی نداشته و از این لحاظ اصلا به آنها نمی آید. زینب اتفاقی حرفهای او را می شنود. علیهان از زرین ناراحت شده و هیچ ارتباطی بین مشکلات خانوادگی و زینب نمی‌بیند و از زرین میخواهد دیگر این حرف ها را نزند.

 

هنگامی که زینب و علیهان به خانه می روند، داخل ماشین زینب به روی علیهان می آورد که حرفهای زرین را شنیده و به او حق میدهد که نگران برادرش باشد. علیهان حرفهای زرین را درست نمی‌داند و ایراد را در شخصیت او می بیند و از زینب میخواهد دیگر به حرفهای او فکر نکند.
صبح در خانه، زهرا و لیلا با ییلدیز و مادرش بد صحبت میکنند و به آنها توهین میکنند. ییلدیز عصبی شده و به مادرش میگوید بخاطر نبودن هالیت آنها اینگونه برخورد میکنند.

اریم حالش بهتر شده و به بخش منتقل می شود. همه از این ماجرا خوشحال می شوند. اریم وقتی میفهمد که تیر خورده است، اعصابش به هم ریخته و به هالیت میگوید که دیگر به آن خانه برنمی‌گردد و میخواهد پیش مادرش باشد. اندر نیز از این ماجرا استفاده کرده و هالیت را فاقد توانایی نگهداری از اریم میداند. هالیت سعی دارد اریم را متقاعد کند، اما اریم راضی نمیشود. هالیت نیز نمیخواهد از پسرش دور باشد و فکر میکند اریم همچنان پیش خودش بیشتر امنیت دارد.

آسمان خانم به همراه ییلدیز به بیمارستان می رود، اما همگی با دیدن آسمان خانم عصبانی شده و آنها را تحقیر میکنند. هالیت از اتاق بیرون آمده و با آسمان خانم دعوا میکند. ییلدیز ناراحت شده و میخواهد از مادرش دفاع کند، اما هالیت با او نیز دعوا میکند. آسمان خانم و ییلدیز بیرون می آیند. کایا که از دیدن توهین های همه نسبت به آنها ناراحت شده، از هالیت خداحافظی کرده و بیرون می آید. او وقتی میفهمد آسمان خانم میخواهد به ترمینال برود، آنها را می رساند و بعد از بدرقه آسمان خانم، برای اینکه حال ییلدیز کمی بهتر بشود، او را به کافه می برد تا قهوه بخورند. آنها کمی با هم حرف می زنند و ییلدیز از اذیتهایی که توسط خانواده هالیت می شود صحبت میکند. کایا علت ادامه زندگی ییلدیز با هالیت را درک نمی‌کند.

اندر با کایا تماس میگیرد و وقتی متوجه می شود او پیش ییلدیز است، به شدت عصبی شده و حسادت میکند. او نگران است تا کایا به سمت ییلدیز جذب نشود. برای همین سریع پیش هالیت آمده و او را نسبت به ییلدیز بخاطر خوشگذرانی و کافه رفتن در این شرایط، پر میکند.

ییعیت، در قهوه خانه ای کار میکند. او حساب و کتابش خیلی قوی است و هوش زیادی دارد اما به دانشگاه نرفته است. او در خانه با زنی که آبجی نگار صدا می زند، مشغول نهار خوردن است. آبجی نگار از او میخواهد که به همراه او به شهرشان برود تا با هم زندگی کنند، اما ییعیت میگوید که تصمیمش را گرفته و میخواهد سراغ مادر واقعی اش برود. او در مورد اندر تحقیق کرده و فهمیده که او پسر دیگری نیز دارد و زنی پولدار است.او علت اینکه مادرش او را نخواست را درک نمیکند، و تصمیم دارد هر طور شده وارد شرکت آنها بشود تا به او نزدیک باشد.

در شرکت، الیف با زینب تماس گرفته و خبر میدهد که شب مهمانی گرفته و از آنها نیز دعوت میکند. زینب با اینکه تمایلی ندارد، اما دعوت او را قبول میکند.

هالیت با ییلدیز تماس گرفته و او را بخاطر اینکه در این شرایط با کایا به کافه رفته است دعوا میکند، و به او میگوید تا مرخص شدن اریم حق ندارد از خانه بیرون برود.

 

منبع : قسمت آخر سیب ممنوعه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *