خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۷۰ + زیرنویس فارسی

متین با هالیت تماس میگیرد و خبر میدهد که در مورد نادر کلیچ متوجه شده اند که او یک سال است از زندان آزاد شده، اما بخاطر استفاده از کارت شناسایی های مختلف از رد سفرهای او خبری ندارند. هالیت میخواد که باز هم در مورد او تحقیق کنند. او وقتی میفهمد که نادر آزاد شده اعصابش به هم می ریزد.

ییلدیز به اتاق هالیت می آید و دوباره در مورد طلاق صحبت میکند. هالیت میگوید که فعلا شرایط مساعد نیست و آنها امنیت ندارند. او میگوید که بعداً در این باره صحبت میکنند.
کایا به دیدن هالیت می آید و سر سلامتی میدهد. آنها هر دو قبول ندارند که شاهیکا چنین کاری کرده باشد، با این حال هالیت میگوید که ناپدید شدن ناگهانی شاهیکا مشکوک است و کایا میگوید که هر زمان از او خبری شد به هالیت اطلاع میدهد.

اندر بخاطر ییعیت، با جانر هماهنگ کرده و اندر با لیلا تماس میگیرد و از او میخواهد به خانه اش بیاید. جانر نیز با ییعیت تماس میگیرد. لیلا به خانه اندر می آید و فقط ییعیت را میبیند. آنها میفهمند که اندر برایشان نقشه کشیده تا با هم تنها باشند. ییعیت باز هم به لیلا میگوید که او را دوست دارد و طلاقش نمی‌دهد. او میگوید که داخل نقشه ی شاهیکا بوده که قصد داشته ذهن هالیت را درگیر کند، برای همین از او خواسته بود با لیلا ازدواج کند، اما با این حال او واقعا عاشق لیلا شده‌. لیلا عصبی شده و از خانه می رود.

اندر که به رستوران رفته است، هنگام خروج تاکسی پیدا نمیکند. نادر که کنار او ایستاده، به بهانه ای با او آشنا می شود و از او دعوت میکند تا اورا برساند. اندر نیز قبول میکند. جانر وقتی از پنجره میبیند که اندر از ماشین یک غریبه پیاده شده او را ملامت میکند که بیشتر مواظب باشد، زیرا همین دیروز او از مرگ برگشته است و نباید به کسی اعتماد کنند.
صبح، در خانه نادر یکی از افراد او خبر میدهد که هالیت در حال تحقیق درباره اوست. نادر به این قضیه اهمیت نمی‌دهد و سپس وقتی می فهمد که ییلدیز همچنان تصمیم طلاق دارد اما آنجا زندگی میکند. او از افرادش میخواهد که بیاید را تعقیب کنند و علایق او را بفهمند.

در خانه، هالیت پیش ییلدیز و بچه آمده و به ییلدیز میگوید که برای خودش و بچه به خرید برود. او همچنین از ییلدیز میخواهد که شب با یکدیگر برای شام بیرون بروند. ییلدیز از این پیشنهاد هالیت متعحب می شود و قبول میکند.

زهرا با اکین بیرون می رود. آکین به او پیشنهاد می‌دهد که در مورد روابط و زندگی شخصی پدرش کتاب بنویسد. زهرا از این ایده خوشش آمده و آنها به شرکت هالیت می روند. آکین این پیشنهاد را به هالیت می دهد. هالیت از دست او عصبانی می شود و آنها را بیرون می‌کند.

ییلدیز با لیلی قرار میگذارد تا بیرون بروند. او در کافه نشسته و منتظر لیلی است. نادر به همان کافه آمده و میز کناری او می نشیند و سر صحبت با ییلدیز را باز میکند. بعد از آمدن لیلی، نادر می رود و ییلدیز با لیلی در مورد رابطه خودش و هالیت و خسته شدن از این وضعیت صحبت میکند و لیلی سعی دارد او را امیدوار کند.هنگامی که آنها می‌خواهند بروند، متوجه می شوند که نادر میز آنها را حساب کرده است. ییلدیز متعجب می شود.

ییعیت بخاطر لطفی که اندر به او کرد،اریم را قبل از مدرسه به خانه اندر می برد.اندر از دیدن هر دو پسر خود خوشحال می شود و با آنها وقت می‌گذراند. هنگامی که آنها می روند، در خیابان یک موتور با سرعت آمده و ییعیت سریع اریم را هول می دهد تا تصادف نکند. نادر دوباره آنجاست و به عنوان رهگذر به آنها کمک میکند و سپس می رود.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه قسمت ۱۷۰ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۷۱ مراجعه فرمایید و از مطالعه آن لذت ببرید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *