خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۷۳ + زیرنویس فارسی

ییعیت و کایت از دیدن اندر متعجب می شوند‌. کایا با کنایه به او میگوید که بدون هماهنگی آمده است. اندر با زرنگی میگوید که برای دیدن پسرش آمده است و برای او هدیه ای آورده است. او با دیدن لیلی، با پررویی از اینکه لیلی هشدارهای او‌ را گوش نداده و به کایا نزدیک شده او را سرزنش میکند. کایا از اندر میخواهد که در زندگی او دخالت نکند .‌اندر یک سویچ ماشین به عنوان هدیه به ییعیت میدهد. ییعیت هدیه را قبول نمیکند، اما اندر اصرار دارد که آن را بدهد و میگوید برای پسرش هرکاری که نیاز باشد انجام میدهد. او سپس بعد از زخم زبانهایش به لیلی، می رود. کایا از لیلی بخاطر این مسأله معذرت خواهی میکند و لیلی سختگیری نمیکند.

 

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

 

ییلدیز برای اینکه از اندر انتقام بگیرد، از زهرا میخواهد که به جای خودش، ییلدیز را به عنوان سرپرست انجمن خیریه بگذارد. او برای اینکه بتواند نظر بقیه اعضای انجمن را جلب کند، به همراه زهرا به طلا فروشی رفته و برای تمام اعضای انجمن گردنبند می خرد. آنها سپس به انجمن می روند و ییلدیز شروع به زبان ریختن کرده و کادو های اعضا را میدهد.‌ همان لحظه اندر سر می رسد و شروع به تحقیر و تمسخر ییلدیز میکند و به او میگوید که هیچ تجربه و مهارتی برای سرپرستی انجمن ندارد.

در شرکت، هالیت از سهامداران دیگر شرکت، قبل از شروع جلسه میخواهد که پیشنهاد نادر را برای فروش کارخانه قبول نکنند. کمی بعد وقتی جلسه شروع می شود و نادر درخواستش را میگوید،
سهامداران با او موافقت میکنند. هالیت از دو رویی آنها جا می خورد. او سپس متوجه می شود که اندر قبل از او، نظر آنها را جلب کرده است.او از دست اندر بیش از پیش عصبی می شود.
وقتی ییلدیز در راه خانه است، هالیت با عصبانیت با او تماس میگیرد و علت خرج زیاد او در این شرایط را می پرسد. ییلدیز میگوید که برای اعضای انجمن طلا خریده است. هالیت بخاطر بی فکری او با او دعوا میکند و میگوید دیگر بی خبر حق هیچ خریدی را ندارد. ییلدیز به عابر بانک می رود و دستگاه، کارت او را پس نمی‌دهد. او هول می شود و با هالیت تماس میگیرد تا از بابت بی پولی از او گله کند.هالیت که دستش به بلندگو خورده،حرفهای ییلدیز در جلسه پخش می شود و هالیت خجالت کشیده و بیشتر عصبی می شود.

ییعیت به شرکت پیش اندر می رود. اندر به او میگوید که نمی‌گذارد کسی او را تحقیر کند و همانطور که لیلا دختر هالیت است، او نیز پسر اندر است و چیزی کم ندارد. او میخواهد ابهت پسرش را به او برگرداند. ییعیت سردرگم است و چیزی نمی‌گوید.

هالیت با عصبانیت به خانه می آید تا بخاطر آبروریزی ییلدیز با او دعوا کند. ییلدیز از ترس، به عمد پیشدستی کرده و از هالیت بخاطر پول ندادن به او عصبانی می شود و با یکدیگر بحث میکنند.او از اینکه درست وقتی که با هالیت آشتی کرده و از طلاق منصرف شده، هالیت با او بد رفتاری را شروع کرده، عصبی است. هالیت وقتی کمی آرام می شود ،از او میخواهد که شب برای شام بیرون بروند.
زهرا به همراه اکین به کتابفروشی برای تبلیغ کتاب خود رفته است. آکین طی نقشه ای که با ییعیت کشیده، برای اینکه لیلا را به کتابفروشی بیاورد، دنبال او می رود و بین راه ماشین را به ییعیت می دهد و خودش می رود. لیلا از دیدن ییعیت عصبی می شود. ییعیت اصرار دارد با او حرف بزند و او را به خانه خودش می برد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه قسمت ۱۷۳ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۷۴ مراجعه فرمایید و از مطالعه آن لذت ببرید.

 

منبع :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *