خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۷۴ + زیرنویس فارسی

ایگیت، لیلا را به خانه اش برده و سعی دارد با او صحبت کند. لیلا اصرار دارد تا به خانه اش برود، اما ییعیت نمی‌گذارد. لیلا به ظاهر تسلیم می شود و تصمیم می‌گیرد شب را پیش ییعیت بماند. او به زهرا پیام میدهد و از او میخواهد که خانه را مدیریت کند. زهرا هول شده و نمی‌داند باید به هالیت چه بگوید. او ماجرا را به ییلدیز نیز میگوید. آنها سعی میکند حواس هالیت را پرت کنند.
شب، اندر از نادر میخواهد که با یکدیگر برای شام بیرون بروند. آنها وقتی به رستوران می روند، ییلدیز و هالیت را نیز آنجا می بینند. هالیت از دیدن آنها عصبی می شود. آنها سر میز هالیت می آیند. نادر به عمد مقابل هالیت به ییلدیز میگوید که باز هم زیبا شده است. هالیت وقتی متوجه می شود که ییلدیز قبلا هم نادر را دیده، عصبانی می شود. ییلدیز به هالیت توضیح میدهد که فقط یک بار او را در کافه دیده است. هالیت به ییلدیز میگوید که دیگر حق ندارد با نادر هم کلام شود .سر میز نادر نیز، اندر وقتی می فهمد که نادر از قبل با ییلدیز آشنا شده، حرصش میگیرد و فکر میکند که نادر قبل از او قصد داشته با ییلدیز همکاری کند، اما نادر میگوید که میخواست بداند زن هالیت کیست که او نمی‌تواند از او دست بکشد.
هالیت که با دیدن نادر و اندر شبش خراب شده، از ییلدیز میخواهد که بروند. ییلدیز از اینکه شب آشتی کنانشان نیز خراب شده، عصبی می شود. در خانه، زهرا و ییلدیز به هالیت میگویند که لیلا زودتر خوابیده است.
در خانه ییعیت، صبح وقتی ییعیت بیدار می شود، میبیند که لیلا بیدار شده و میخواهد برود و دیگر با او خوب نیست. او با این حرکت قصد داشته انتقام برخورد ییعیت را بگیرد و به او بفهماند که با او چه کرده است. ییعیت عصبی می شود اما نمی‌تواند جلوی رفتن لیلا را بگیرد. او تنها در خانه نشسته و گریه میکند.
در خانه، وقتی لیلا برای صبحانه نمی آید، هالیت مدام سراغ او را میگیرد و زهرا و ییلدیز بهانه می آورند که او خواب است. ییلدیز سریع آیسل را به تخت لیلا میبرد. وقتی هالیت به اتاق لیلا می رود و آیسل را می بیند، متعجب می شود. ییلدیز که انتظار نداشت هالیت پتو را کنار بزند، قصد دارد توضیحی جور کند، اما همان لحظه لیلا به خانه می‌رسد و میگوید که صبح زود کلاس داشته است. ییلدیز سریع بهانه ای برای خوابیدن آیسل در تخت لیلا جور میکند و هالیت که همچنان به آنها شک دارد، می رود.
اندر، دم در خانه هالیت آمده و به اریم، گیتاری را که خیلی دوست داشت، هدیه می دهد.اریم خیلی خوشحال می شود. هالیت وقتی گیتار را می بیند، از کارهای اندر بیشتر حرصش میگیرد. او در شرکت به اتاق اندر می رود و با عصبانیت به او میگوید که نمی‌تواند با دادن رشوه به پسرش او را تحت کنترل خودش در بیاورد. اندر میگوید که این کارها را از خود هالیت یاد گرفته است. آنها کمی بحث میکنند و اندر از هالیت میخواهد برود.
در خانه کایا، ییعیت آمده و ماجرای لیلا را تعریف میکند. او از این قضیه ناراحت است. کایا نیز به ییعیت دلداری میدهد.
هالیت در شرکت به اتاق نادر می رود و با عصبانیت از او میخواهد که از ییلدیز فاصله بگیرد و حدش را در این مسائل نگذراند. نادر میگوید که او قصد طلاق داشته و وقتی که ییلدیز زنش بوده به او خیانت کرده و با شاهیکا نامزد شده و با زن حامله بد رفتاری کرده، پس چنین کسی نمی‌تواند به او حدش را نشان دهد. هالیت از او حرصش میگیرد و می رود.
ییلدیز به شرکت آمده و وقتی هالیت نیست، با نادر رو به رو می شود. نادر دوباره از او تعریف میکند‌. ییلدیز هول شده و از هالیت دفاع کرده و میگوید که او طرف شوهرش است. او سریع از اتاق نادر بیرون می آید. هالیت وقتی میفهمد او پیش نادر رفته با او دعوا میکند.
ییعیت، کارت شناسایی جدید خود با نام کایا و اندر را میگیرد. او با کایا و اندر قرار میگذارد و سپس به آنها پیشنهاد غیر منتظره ای می دهد. او که ادعای آنها را در مورد اینکه هرکاری به خاطر او حاضرند انجام دهند را می بیند، از آنها میخواهد که بخاطر او با یکدیگر ازدواج کنند و سه تایی خانواده تشکیل دهند، وگرنه از زندگی آنها می رود. کایا و اندر شوکه می شوند.
هالیت با اندر تماس گرفته و میخواهد برای جلسه ای فوری به شرکت بیاید. در شرکت، هالیت و اندر و نادر در اتاق جلسه نشسته اند. هالیت به آنها میگوید که برایشان سوپرایزی دارد. همان لحظه، شاهیکا وارد اتاق می شود. اندر و نادر از دیدن او جا می‌خورند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *