خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۷۵ + زیرنویس فارسی

نادر و اندر از دیدن شاهیکا شوکه می شوند. اندر با عصبانیت از هالیت بخاطر اینکه زنی را که قصد کشتن آنها را داشت کنار خودش نشانده، توضیح میخواهد. شاهیکا میگوید که او مقصر نبوده است و چنین کاری را انجام نداده و هرکاری نیز کرده است، جزو دستورات نادر بوده است. او میگوید که به محض آمدن به ترکیه پیش پایش رفته و اظهارات خودش را داده است.

اندر و نادر با عصبانیت از اتاق خارج می شوند. وقتی که شاهیکا در سوئد بوده، هالیت او را پیدا کرده و افرادش را سراغ او میفرستد و او را با تهدید به ترکیه برمیگرداند. شاهیکا دوباره مظلوم نمایی میکند و همه چیز را گردن نادر می اندازد. هالیت از او میخواهد که همدست او شود و هر طور شده در مورد نادر اطلاعات جمع کند و به او بدهد. شاهیکا در مقابل از او چیزی میخواهد، اما هالیت میگوید بخاطر تمام کارهایی که با آنها کرد، همین که به او کاری ندارد مزد او محسوب می شود.

شاهیکا کمی بعد به اتاق نادر می رود. نادر از دست او عصبی است. شاهیکا میگوید بخاطر اینکه نادر حق او را نداده بود، چنین کاری کرده است. نادر نیز بخاطر اینکه شاهیکا نتوانسته بود مأموریتش را به پایان برساند او را مستحق دستمزدش نمی‌دانست. در عین حال، نادر میگوید که سهمش را به او میدهد.شاهیکا به نادر پیشنهاد می‌دهد که در قبال اینکه طرف او باشد، باید دوبرابر سهم توافقی و همچنین نصف سهام شرکت را به او بدهد. نادر او را مسخره میکند و چنین چیزی را قبول نمیکند. شاهیکا به او یادآوری میکند که مدارک علیه او بخاطر همدستی در کشتن شوهر سابقش را دارد. سپس از اتاق او می رود.

اندر به خانه هالیت می رود و سریع به ییلدیز خبر میدهد که شاهیکا دوباره برگشته و هالیت او را دستیار خودش کرده است. او ییلدیز را تحریک میکند تا او را به جان هالیت بیندازد.
ییلدیز عصبی می شود و سریع به سمت شرکت می رود .

شاهیکا پیش هالیت می رود. هالیت به او میگوید که از این به بعد مثل همه باید با وقت گرفتن از منشی وارد اتاق او بشود. همان لحظه ییلدیز وارد اتاق می شود و با دیدن آنها با عصبانیت از هالیت توضیح میخواهد. شاهیکا به عمد شروع به تحریک ییلدیز میکند و به او کنایه می زند. هالیت سعی دارد خبوی او را بگیرد و از او میخواهد که از اتاق برود. سپس به ییلدیز توضیح میدهد که موضوع صرفا کاری است. ییلدیز قانع نمی شود و از شرکت بیرون می آید. دم در شرکت، نادر پیش ییلدیز می آید.ییلدیز با عصبانیت او را مقصر این وضعیت می داند. نادر به او میگوید که حاضر است همه چیز را به او توضیح بدهد. ییلدیز بی توجه به او سوار ماشین شده و می رود. او در خانه ماجرا را برای زهرا و لیلا تعریف میکند و از آنها میخواهد که پدرشان را سرزنش کنند.

ییعیت وقتی در خانه شاهیکا را میبیند با او بحث میکند.شاهیکا او را غیر مستقیم تهدید میکند که اگر چیزی از کارهایش به کسی بگوید، خودش نیز شریک جرم او محسوب می شود. ییعیت یا حرص مجبور می شود سکوت کند و بیرون می رود.

شاهیکا به شرکت کایا می رود. کایا از دیدن او شوکه می شود و با او بخاطر کارهایش دعوا میکند . شاهیکا خودش را تبرئه میکند و با مظلوم نمایی می‌گوید که او هیچ کاری نکرده بود و این مدت نیز برای استراحت از استانبول رفته بود ،ا ما همه به او شک کرده بودند.

شب، ییعیت در خانه از کایا در مورد تصمیمشان سوال میکند. کایا به او میگوید که این ازدواج شدنی نیست و از او میخواهد منطقی باشد. کایا با عصبانیت از خانه بیرون می رود.
او به خانه اندر می رود‌ و همین سوال را از او نیز می پرسد. اندر سعی دارد با آرامی به او توضیح دهد، اما ییعیت وقتی میفهمد نظر او هم منفی است، میگوید که دیگر او را نخواهند دید و از خانه بیرون می رود. اندر شوکه و ناراحت می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *