خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۵۷ + زیرنویس و دوبله

وقتی ییلدیز و هالیت به خانه می روند، هالیت با او دعوا میکند. ییلدیز بخاطر مشکلات مالی شخصی که هالیت به آنها اهمیتی نمی‌دهد حق را به خودش میدهد.او همچنین سر قضیه دفنه با هالیت بحث میکند. هالیت اعتراف میکند که قبلاً با دفنه به اندر خیانت کرده اما حالا رابطه ای بینشان نبوده است. آنها کمی بعد با یکدیگر آشتی میکنند.
وقتی خبر آشتی آنها به گوش اندر می رسد، او از اینکه هالیت از ییلدیز دست نمی‌کشد عصبی می شود. اندر با زهرا تماس میگیرد و برای اینکه او به گوش هالیت برساند، به او میگوید که شب با بولنت، همکار هالیت قرار شام دارد.
زینب و امیر و جانر به رستوران می روند و منتظر آمدن هیرا و کسی که دوستش دارد می شوند. کمی بعد وقتی عالیهان به همراه هیرا وارد می شود، زینب شوکه و ناراحت می شود. او به بهانه دستشویی بیرون می آید و گریه اش میگیرد. جانر که از احساس او با خبر است، بیرون آمده و به زینب دلداری میدهد.
سر میز شام وقتی زهرا در مورد اندر صحبت میکند و ییلدیز تازه میفهمد که اندر و زهرا در شرکت مشغول به کار شده اند، دوباره از دست هالیت عصبانی می شود و با او بحث میکند.
صبح، ییلدیز بخاطر حضور اندر در شرکت، با هالیت به شرکت می رود. پس از کمی انتظار وقتی ییلدیز میبیند که خبری از اندر نیست، از شرکت خارج می شود ولی او را در راهرو میبیند.اندر به ییلدیز بابت پولی که از فروشگاه پنهانی می‌گرفته و دلنه پرداخت کرده بود، تیکه می اندازد. ییلدیز عصبانی شده و به اتاق هالیت برمیگردد و با او بخاطر گفتن این قضیه به اندر بحث میکند. هالیت به او میگوید که این قضیه را دفنه به اندر گفته است. با این حال ییلدیز از اینکه اندر این خبر را پخش کند نگران است. هالیت به او میگوید« اندر این کار را نمیکند چون به زندگی من و پسرش فکر میکند و مثل تو نیست.»
ییلدیز با عصبانیت می رود. اندر بعد از او به اتاق هالیت می رود. کمال که آنجا بوده، از پشت در حرفهای اندر را می شنود که به هالیت میگوید ییلدیز او را به خاطر پول میخواهد.و به او پیشنهاد می‌دهد با دادن پنج میلیون پول به ییلدیز، چهره واقعی او را ببیند که بخاطر گرفتن پول دیگر به هالیت پشت خواهد کرد.
زینب بعد از کلنجار رفتن با خودش، متوجه می شود که نمیتواند از علیهان دست بکشد. او تصمیم می‌گیرد پیش او برود و حرفهایش را بزند. اما وقتی دم خانه اش می رود، هیرا با لباس خواب در را باز میکند.
هالیت به پیشنهاد اندر، با ییلدیز دم بانک قرار میگذارد تا به او پول بدهد. کمال در ماشین، طاقت نیاورده و ماجرای نقشه اندر را به ییلدیز میگوید. او میگوید که خودش نیز قصد داشته از ییلدیز انتقام بگیرد اما به خاطر دوست داشتنش، توانایی این کار را ندارد و بعد از گفتن این واقعیت، قصد دارد از این کار استعفا داده و برود.
ییلدیز در بانک، دفترچه حساب پول را مقابل چشمان هالیت پاره کرده و به او میگوید «من از تو خوبی خواستم نه پولت را».
او به خانه برمیگردد و به اتاق کمال می رود. هالیت نیز همزمان وارد خانه می شود. ییلدیز کمال را بغل کرده و او را می بوسد. همان لحظه در اتاق باز می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *