خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت ۱۷۷ + زیرنویس فارسی

ییعیت به شرکت پیش اندر می رود. اندر از او می‌خواهد که با او راحت باشد و دیگر به او اندر خانم نگوید. او سپس از ییعیت میخواهد که از این بعد هفته ای دو بار به شرکت آمده و به او در کارها کمک کند.‌ اندر سپس ییعیت را به اتاق نادر می برد تا با او آشنا کند.ییعیت با دیدن نادر یادش می آید که روزی که با اریم در خیابان بود و یک موتور به سمت اریم آمده بود، نادر آنجا بود و به آنها کمک کرده بود. نادر ابتدا میگوید او را به جا نیاورده، اما سپس خیلی طبیعی میگوید که یادش آمد و این مسأله برای او جالب بوده. بعد از رفتن ییعیت، اندر که به نادر شک کرده از اینکه او بچه های اندر را تعقیب کرده او را سرزنش میکند.نادر میگوید برای شناخت و تحقیق در مورد او این کار را کرده بود.اندر که مطمئن استزدن موتور با اریم نیز کار نادر بوده، به او‌ هشدار میدهد که یه بچه های او نزدیک نشود.
اریم پیش مادرش و ییعیت می رود و با آنها بحث میکند و از اینکه همیشه اواز همه تصمیمات مهم بی خبر است ،شاکی می شود. اریم و اندر سعی دارند او را آرام کنند.
آنها به خانه اندر می روند و ییعیت برای اریم تعریف میکند که او هم مانند اریم احتیاج به تجربه داشتن خانواده دارد. اریم به آنها نمیگوید ماجرا را از شاهیکا شنیده است. او بالاخره متقاعد می شود و با ییعیت آشتی میکند.اندر از اینکه مسأله اریم نیز حل شد خیالش راحت می شود.
ییلدیز و زهرا به یک نمایشگاه نقاشی که دعوت شده اند می رود. ییلدیز یک تابلوی نقاشی میبیند که عکس خود اوست. او متعجب و شوکه می شود. او و زهرا با تابلو عکس میگیرند. ییلدیز میفهمد که این عکس خریداری شده و وقتی پرس و جو میکند، میفهمد که نادر عکس را خریده است. او جا میخورد و این کار نادر را درک نمیکند. شاهیکا نیز به همان نمایشگاه می آید. ییلیدز از دیدن او عصبی می شود. شاهیکا به او میگوید که باید به دیدنش عادت کند زیرا او فعلا ماندگار است. ییلدیز و زهرا از نمایشگاه بیرون می آیند. ییلدیز از زهرا میخواهد که موضوع تابلو را به هالیت نگویند زیرا عصبانی می شود .
صبح روز بعد، اندر و کایا در خانه اندر عقد میکنند.ییعیت نیز کنار آنها حضور دارد و جانر نیز به عنوان شاهد عقد آنهاست. بعد از عقد، هرکس دنبال کار خودش می رود و برای شام در خانه کایا قرار میگذارند تا دور هم باشند.
در خانه، نادر با ییلدیز تماس میگیرد و میگوید که شنیده است او پیگیر صاحب تابلو بوده و اگر او از تابلو خوشش می آید، آن را به ییلدیز هدیه میدهد. ییلدیز از تماس او شوکه می شود و از او میخواهد دیگر تماس نگیرد و قطع میکند. هالیت داخل اتاق آمده و ییلدیز به دروغ میگوید که مشتری با او تماس گرفته بود. شاهیکا که در اتاق هالیت شنود گذاشته بود، حرفهای ییلدیز و هالیت را می شنود.
لیلی به پیشنهاد ییلدیز، برای کار به شرکت هالیت می رود و با او صحبت میکند.هالیت نیز او را به عنوان دستیار خودش انتخاب میکند.
اندر پیش نادر می رود . نادر به او میگوید که شاهیکا مدام پیش او می آید و مشخص است که قصد دارد با همه آنها بازی کند. او از اندر میخواهد که شاهیکا را سمت خودشان بکشاند تا هر سه بتوانند هالیت را شکست دهند.
شاهیکا در شرکت پیش هالیت می رود و به او میگوید که شاید نادر در خانه و شرکت برای او شنود گذاشته باشد. هالیت از او میخواهد که به این موضوع رسیدگی کند.
اندر به اتاق شاهیکا می رود تا با او صحبت کند. شاهیکا قبل از اینکه اندر بخواهد شروع کند، خودش می‌گوید که قصد داشت با اندر صحبت کند. او بی مقدمه از اندر میخواهد که برای او کار کند، و کسی از این موضوع با خبر نشود. اندر متعجب شده و خنده اش می گیرد و اورا تحقیر میکند که او کسی نیست که اندر بخواهد آدم او باشد. اندر میخواهد از اتاق بیرون برود که شاهیکا به او میگوید که عکس و فیلمهای روزی که ییعیت قصد کشتن او را داشت، در دست اوست و اگر اندر با او همکاری نکند، پسرش باید در زندان بپوسد. اندر شوکه شده و با خشم به شاهیکا نگاه میکند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *