خلاصه داستان سریال ترکی عطر عشق قسمت ۱۴۵ + زیرنویس و دوبله

لیلا از خانه پدر و مادرش جدا شده و با امره و هیما زندگی می کند. امره در گوشه ای از حیاط خانه، نوازنده دعوت کرده و همه جا را چراغانی کرده است و به لیلا می گوید: «فرصت نشد از تو درخواست ازدواج کنم.. » و حلقه را در دست می گیرد و از لیلا تقاضای ازدواج می کند. لیلا قول می دهد که در همه لحظات زندگی کنار او باشد.

صنم طبق عادت، سر میز شام برای لیلا هم بشقاب گذاشته. محبوبه از دیدن آن صحنه دلش می گیرد و دلتنگ لیلا می شود. میتات خان شاد و خوشحال از راه می رسد و جای لیلا می نشیند و با شوخی های بی مزه اش حال نهاد را می گیرد.

صنم در اتاقش سعی می کند داستانش را بنویسد اما به خاطر مشکلاتی که درمورد جان در ذهنش به وجود آمده تمرکز لازم را ندارد و با ناامیدی به خودش می گوید: «جان از زندگی مشترک فرار می کند و اصلا با من تفاهم ندارد. » صبح، به انتشاراتی می رود و به ایگیت می گوید: « برای نوشتن چیزی به فکرم نمی رسد. » ایگیت می گوید: «باید حتما زمانی را برای نوشتن اختصاص بدهی. حتی اگر نخواهی نوشته هایت را نگه داری باید دست کم دو صفحه در روز بنویسی. » صنم حرف او را قبول می کند و تصمیم می گیرد سعی خودش را بکند.

امره با عجله در حال انجام دادن کارهای عقب افتاده شرکت است تا به ماه عسلش برسد ولی مضطرب است و هیما هم کلی کار روی سرش می ریزد. او از جان کمک می خواهد و جان قبول می کند کارهای عروسی او را انجام دهد. بنابراین به طبقه پایین برای دیدن صنم می رود و حرف های صنم را می شنود که به لیلا می گوید: «زندگی با مادرشوهر سخت است حتی اگر عاشق شوهرت باشی. من از این وضعیت می ترسم. هیما هرگز ما را قبول نخواهد کرد. از وقتی شاهد شدم که شما از دست این زن چه می کشید از ازدواج کردن می ترسم. » جان بدون این که صنم را ببیند پیش امره می رود و می گوید: «صنم درمورد ازدواج تردید پیدا کرده. هم از اختلاف نظر با من و هم از رفتار مادرم ترسیده است. » امره به او می گوید: «عشق تو و صنم برای من و لیلا الگو بود.. اگر صنم تو را دوست نداشت خیلی وقت پیش تو را رها می کرد. باوجود همه ی مشکلات کسی نتوانست شما را از هم جدا کند. »

ایگیت که کلی کار روی سر لیلا ریخته و او حتی به خرید عروسی اش نمی رسد با ناامیدی از صنم می خواهد تا این کار را برایش انجام دهد. او هم قبول می کند و به طبقه بالا می رود و با هیما خانم روبرو می شود که هیما با صدای بلند به درم می گوید: «از وقتی جان در جزئیات ازدواج قرار گرفته از ازدواج ترسیده. » صنم به اتاق کار جان می رود و از او می خواهد برای خرید جهیزیه با هم به بازار بروند. اما این کارها از نظر جان کارهای بیهوده ای می باشد. صنم به او گوشزد می کند که اینها جزو رسوم است و او در این فرهنگ بزرگ شده است.

ایگیت وقتی می بیند صنم سردرگم شده می گوید: «آنقدر سر و صدا در اطراف ذهن تو زیاد است که تو نمی توانی صدای درونت را بشنوی. » صنم از راهنمایی های او تشکر می کند و پیش جان می رود تا با او در این مورد صحبت کند. ولی در اتاق کار جان، با درم مواجه می شود. درم از جان می خواهد که مشتری جدید که در کار تولید لباس است از جان درخواست کرده تا به عنوان مدل لباس استفاده کند. او می گوید: «ما مشغول آماده کردن کاتالوگ برای این شرکت هستیم و آنها طرح عروس و داماد از ما خواسته اند. » و از صنم هم می خواهد لباس عروس بپوشد و جان را همراهی کند. ابتدا جان مخالفت می کند ولی تسلیم اصرار صنم می شود و آنها لباس عروس و داماد می پوشند و جلوی دوربین می روند. جی جی از آنها فیلم می گیرد و برای آیهان می فرستد و آیهان هم ناخواسته آن را به نهاد و محبوبه نشان می دهد. محبوبه با فکر این که صنم هم سرخود ازدواج کرده حالش بد می شود ولی با توضیحات جان آرام می گیرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *