خلاصه داستان سریال ترکی عطر عشق قسمت ۱۴۹ + زیرنویس و دوبله

محبوبه به دخترش لیلا زنگ می زند و از دلتنگی خودش و نهاد می گوید. لیلا کنار امره خوشحال است و احساس آرامش می کند. آنها در حال رفتن به ماه عسل هستند.

جان به همراه صنم به انتشاراتی می رود تا با ایگیت صحبت کند و به خاطر رفتارش عذرخواهی کند ولی ایگیت روی میز صنم گل گذاشته و توی یادداشتی نوشته که امیدوار است صنم بتواند توی آرامش بنویسد و خودش هم تا شب نخواهد آمد. جان که از توجه بیش از حد ایگیت به صنم ناراحت است فورا به شرکت می رود و به جی جی می گوید: «توی ذهنم کرکس ها دارند از من جلو می زنند! این ایگیت ذهن من را آشفته کرده. کاش صنم هم می فهمید که ایگیت آدم قابل اعتمادی نیست. » جی جی به جان می گوید: «حق با شماست. » و برای این که به او کمکی کرده باشد دزدکی به خانه ایگیت می رود تا مدرکی مبنی بر علاقه او به صنم پیدا کند! او عکس صنم را به دیوار اتاق خواب خود آویخته!

جان پیش صنم می رود و می گوید: «می خواهم با یکی از دوستانم آشنا شوی. » انها به رستوران می روند و با فکرت که صاحب بزرگترین و قدیمی ترین انتشاراتی در ترکیه است دیدار می کنند. فکرت به صنم می گوید: «من نوشته هایت را خواندم. خوشم امد. اگر تا دو ماه دیگر بقیه نوشته هایت را بفرستی چاپ خواهم کرد. » بعد از رفتن فکرت، صنم کارت او را پاره می کند و به جان می گوید: «بیشتر از این من را تحقیر نکن. تو می خواهی با پارتی بازی کتاب من چاپ شود در حالی که من خودم ناشر دارم. ایگیت از اول به من اعتماد کرد و حتی قول داده کتابم را در آمریکا به چاپ برساند. » جان با بی حوصلگی می گوید: «همان کتابی که هنوز نوشته نشده؟! » صنم با ناباوری به او می گوید: «تو فقط می خواهی از شر ایگیت راحت شوی. می خواهی همه چیز تحت کنترل تو باشد. » جان می گوید که صنم را دوست دارد ولی صنم جواب می دهد: «چطور می توانی با آزار دادن و شکستن غرورم دوستم داشته باشی! » صنم به خانه می رود و ایگیت به او پیغام می دهد که آیا موفق به نوشتن شده یا نه ولی ناگهان صنم چشمش به دفتر خاطرات خودش و جان می افتد و تصمیم می گیرد ان را برای چاپ بفرستد. دفترش را به خانه جان می برد تا از او بخواهد آن را بخواند و اگر مایل باشد اجازه دهد چاپ شود. اما جان گوشی خود را خاموش می کند و جواب صنم را نمی دهد.

ایگیت که نگران است که نتواند به موقع نوشته صنم را ترجمه کرده و بفرستد با صنم همراه می شود تا به کلبه کوهستانی بروند و با جان صحبت کند. وقتی به آنجا می رسند ایگیت از صنم می خواهد در ماشین بماند تا او با جان صحبت کند. صنم با نگرانی و بی میلی داخل ماشین منتظر می ماند. ایگیت جان را پیدا نمی کند ولی دفتر صنم را می بیند و قسمت هایی از آن را می خواند. صنم نوشته: با وجود تمام مشکلات عاشق جان است… ایگیت دفتر صنم را در آتش می اندازد و با دیدن جان داد و بیداد می کند و می گوید: «چرا دفتر صنم را سوزاندی؟! » و او را متهم می کند که صنم را دوست ندارد. جان به هر زحمتی دفتر سوخته را از آتش بیرون می آورد و با مشت به ایگیت می کوبد. ایگیت بیهوش می شود و روی زمین می افتد. صنم که شاهد این جریان بوده با ناباوری به جان نگاه می کند.

ایگیت زیر عمل جراحی قرار می گیرد و هیما با ناراحتی به همه اطلاع می دهد که ممکن است ایگیت تا آخر عمر نتواند راه برود! همه به دیدن ایگیت می روند. جان از او معذرت می خواهد و می گوید: «هرکاری می کنم تا حالت بهتر شود. » اما ایگیت می گوید: «نمی خواهم تو را ببینم. » جان از اتاق خارج می شود و صنم به دنبال او می رود و می گوید: «ممکن بود بمیرد. تو می خواهی با من هم همین رفتار را داشته باشی؟ چرا دفترم را سوزاندی؟ » جان می گوید: «کار من نبود. » صنم باور نمی کند و می گوید: «چرا باید ایگیت دفتر من را بسوزاند؟ من توی آن دفتر همه احساساتم نسبت به تو را نوشته بودم ولی تو حتی آن را نخواندی. » جان می خواهد دست صنم را بگیرد ولی صنم خودش را عقب می کشد و جان به او می گوید: «اگر تو فکر می کنی که من واقعا می توانم به تو آسیب بزنم و سوزاندن دفترت هم کار من بوده.. من دیگر بیشتر از این اینجا نمی مانم. » صنم سکوت می کند و جان ناراحت و غمگین می رود. هیما که بالاخره موفق شده انها را از هم جدا کند راضی و خوشحال پیش ایگیت برمی گردد و ماجرا را برایش تعریف می کند.

معلوم می شود که ایگیت مشکلی ندارد و آسیبی ندیده و این نقشه هیما بوده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *