خلاصه داستان سریال ترکی عطر عشق / پرنده سحرخیز قسمت ۱۶۵ + زیرنویس و دوبله

jk9oB9CtFvU
صنم که قصد داشت جان را از رفتن منصرف کند حالا که متوجه شده قایق در حال دور شدن از اسکله است داد و بیداد می کند و از جان می خواهد که برگردد ولی جان گوش نمی دهد و به صنم لبخند می زند. صنم تلاش می کند از قایقی که از کنارشان در حال عبور کمک بخواهد اما آنها متوجه او نمی شوند و بالاخره جان به او می گوید: به جای این کارها بهتر است مثل دو تا آدم بالغ بنشینند و صحبت کنند. حتی اگر صحبتشان در مورد چیزهای بی اهمیت باشد. ولی صنم به دنیز زنگ می زند و می گوید جان او را دزدیده و الان وسط دریا هستند. جان گوشی را از دست او می گیرد و به دریا می اندازد. بالاخره صنم تسلیم می شود و می نشیند. جان سنجاق سری که شکل آلباتروس دارد را به موهای صنم می زند و به او می گوید: «چون توی قایق چیزی برای خوردن نیست بهتر است ماهی صید کنیم.» و قلاب ماهیگیری را دست صنم می دهد و صنم هم با کمی تلاش کلی ماهی شکار می کند. جان آنها را برای خوردن آماده می کند و سر میز می آورد و به صنم می گوید: «من خیلی آرامش را دوست دارم .» و از صنم می پرسد که به خاطر معرفی کتابش به چند کشور مسافرت کرده؟ صنم می گوید: «از من دعوت کردند ولی من نرفتم چون تو به من قول داده بودی مرا دور دنیا می گردانی. گفتم شاید برگردی.» و چشمانش پر از اشک می شود. جان به آرامی به او می گوید: «تمام این یک سال را به تو فکر می کردم.» ولی صنم با بی قراری می گوید: «به مزرعه برگردیم.» دنیز به همه خبر می دهد که صنم و جان وسط دریا در قایق هستند. دوباره همه نگران می شوند و مظفر می گوید: «مگر همین را نمی خواستید؟ از این بهتر نمی شود.» بولوت پیش آنها می آید و به درم می گویدکه کرم هایی را که از مغازه ی جیران برداشته بودند لازم دارند، چون مشتری ها منتظر آن کرم ها هستند. ولی درم می گوید: «از دست جیران عصبانی بودم. همه کرم ها دور ریختم.» بولوت از کار او متعجب می شود و می رود و درم به دنیز می گوید وسایل درست کردن کرم را به شرکت بیاورند و خودشان کرم تولید کنند. همگی موافقت می کنند و شروع به درست کردن می کنند. و درم می گوید: «در ضمن به فکر پیدا کردن اسم برای این کرم ها هم باشید.»

هیما به ایگیت زنگ می زند و می گوید: «هر چه به جان زنگ می زنم جواب نمی دهد.» ایگیت می گوید: «صنم هر روز دارد از من دورتر می شود و اینها تقصیر پسر توست. من باید راه حلی پیدا کنم تا آن مزرعه را از بین ببرم.» و مصل دیوانه ها می خندد و هیما را نگران می کند. هیما به مغازه ی نهاد می رود و به محبوبه می گوید هر چه با جان تماس می گیرد جواب نمی دهد. محبوبه هم که از صنم بی خبر است با هیما همراه می شود تا به مزرعه بروند.

ایگیت به مزرعه می رود و سراغ صنم را می گیرد ولی صنم آنجا نیست. او کنار گروه ایده فوق العاده می نشیند و به حرف های آنها گوش می دهد و در این بین مظفر می گوید که آنها در حال درست کردن کرم هستند چون درم خانم کرم هایی را که از مغازه جیران پس آورده اند دور ریخته. ایگیت به مغازه جیران می رود و با شوهر جیران که اسمش جمال است رو به رو می شود. جمال می گوید: «چند روز پیش آمده اند و کرم ها را از توی مغازه برده اند ولی ما از آنها شکایت می کنیم.» ایگیت می گوید: «می توانیم گزارش جرم بدهیم. اینطوری مزرعه را به خاطر تولید غیرقانونی پلمپ می کنند و شما هم مدرک به دست می آورید.» و هر دو شروع به اجرای نقشه می کنند و وقتی همه در مزرعه مشغول درست کردن کرم ها هستند پلیس وارد می شود و همه را به جرم انجام کار زیرزمینی دستگیر می کند و با خود می برد. در این بین درم با دیدن بولوت از او کمک می خواهد ولی بولوت به حرف او گوش نمی دهد و می رود.

امره برای رفتن به مصاحبه آماده می شود که صدای لیلا را می شنو که زیرلب آهنگی را زمزمه می کند. او به لیلا می گوید: «نمی دانستم انقدر صدای خوبی داری.» و سپس به همراه لیلا برای مصاحبه به شرکت می رود تا شاید کار پیدا کند اما به او می گویند سطح کاری شما بیشتر از انتظار ماست و نمی توانیم اینجا استخدامتان کنیم و امره با ناامیدی برمی گردد.

محبوبه و هیما به مزرعه می رسند و دنبال صنم می گردند ولی صنم غیبش زده. آنها به خانه مهربان خانم می روند تا در مورد صنم بپرسند ولی آنجا با پلیس رو به رو می شوند که به مهربان می گوید: «در مزرعه شما کارهای غیرقانونی صورت گرفته باید به اداره پلیس بیایید.» و مهربان و عزیز با هم به اداه پلیس می روند و هیما با دیدن ناراحتی آنها در پوست خود نمی گنجد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *