خلاصه داستان سریال ترکی گلپری قسمت ۱۰۲ + زیرنویس و دوبله

ایوب، گلپری را سوار ماشینش می کند و می گوید: «می دونی کجا میریم؟ خودمم نمی دونم! شاید از مرزها رد بشیم. ولی می دونم این ماشین دیگه برنمی گرده. تا ایستگاه آخر می ریم و فقط من و تو خواهیم بود. » ایوب شروع به آواز خواندن می کند. او درمورد خاطرات گذشته شان حرف می زند و می خندد و گلپری به یاد روز عروسی اش با کادیر می افتد. گلپری اجازه نمی دهد که ایوب به او دست بزند. ایوب هم با عصبانیت موهای او را می گیرد و می گوید: «چه دست نزدنی هان؟! من بهت دست می زنم. تو زن منی! » کمی بعد ایوب با سرخوشی ادامه می دهد: « دیگه از زندان و دیوار خبری نیست. می ریم به خونه ی عشقمون. »
کادیر و پلیس ها به انبار می رسند و متوجه ربوده شدن گلپری می شوند. همه ی اکیپ ها شروع به گشتن می کنند و حسن هم سوار ماشین کادیر می شود تا مادرش را پیدا کند. شیما به بیمارستان منتقل می شود و مدام در بد بودن حالش اغراق می کند. آرتمیس هم بابت رفتارهای اخیرش از او عذرخواهی می کند و خیلی نگران مادرش است.
ایوب در میانه راه از طریق جاده خاکی ماشین را به سمت جنگل می راند. گلپری در فرصتی از ماشین پیاده می شود و شروع به دویدن می کند. ایوب او را می گیرد و کشان کشان به سمت ویلای متروکه ای که در وسط جنگل است می برد. گلپری مقاومت می کند و زمین می خورد. ایوب معذرت خواهی می کند. گلپری بلند می شود و رو به او فریاد می زند: «منو بکش! بکش! هرکاری می خوای بکن. » ایوب می گوید: «چرا بکشمت گلم؟ من خیلی دوستت دارم. تو هم اگه یکم دوسم داشته باشی باز مثل قبل میشیم. من و تو و بچه ها… تو فقط بگو من چیکار کنم که دوسم داشته باشی؟ هرچی بگی به حرفت گوش میدم. » گلپری با عصبانیت او را هل می دهد و می گوید: «من دوستت ندارم. من کادیرو دوست دارم. » ایوب مشت محکمی به صورت او می زند و گلپری بیهوش روی زمین می افتد. ایوب می ترسد و گریه اش می گیرد و بالای سر او می نشیند و می گوید: «گلم چی شد؟! بلند شو گلپری. خدایا من چیکار کردم؟ خدا لعنتم کنه! » ایوب در گوشه ای از ویلا گلپری را در آغوش می گیرد و وقتی گلپری چشمانش را باز می کند خوشحال می شود. گلپری به او می گوید ولش کند اما ایوب او را محکم در آغوش می گیرد و مدام می گوید: «تو زن منی! » سپس به گلپری می گوید که اگر از کادیر طلاق نگیرد، کادیر، حسن و بدریه و حتی جان را خواهد کشت. در همین موقع کادیر و حسن ماشین خالی ایوب را پیدا می کنند و اسم گلپری را فریاد می زنند. گلپری صدای آنها را می شنود و می خواهد جیغ بکشد اما ایوب دهان او را می گیرد و چاقو را روی گلویش می گذارد و در گوشش می گوید: «خدا لعنتم کنه. دلم نمیاد کاریت کنم. ولی کادیرو میکشم. » ایوب گلپری را رها می کند و خودش فرار می کند. گلپری به سمت حسن و کادیر می دود و آنها را در آغوش می گیرد. حسن به سمت جنگل می رود و اسم ایوب را فریاد می کشد. پس از مدتی ایوب خودش جلوی او ظاهر می شود. حسن می گوید که ایوب را خواهد کشت و چند بار به سمت او حمله می کند اما هربار یا مشتش خطا می رود یا خودش کتک می خورد. ایوب با تمسخر به او می گوید: «حال و روزشو ببین! چطور تاشکینی هستی؟ چطور بعد من این خانواده رو می چرخونی؟! » حسن پوزخندی می زند و می گوید: «بعد از تو؟!! قبل از تو، بابابزرگ قراره همه چیزشو به من بده. » ایوب با خشم به او نگاه می کند و حسن بیشتر در این باره توضیح می دهد. ایوب می گوید: «می خوای چیکار کنی؟! میشی اربابمون؟! تو فقط می تونی مثل پدربزرگت بشی. میدونی چرا؟ چون دل و جرئت نداری. » حسن یقه ی او را می گیرد و مشتی می خورد و به زمین می افتد. ایوب چاقویش را در می آورد و می خواهد به سمت حسن برود که در همین موقع کادیر از راه می رسد و ایوب هم فرار می کند.
گلپری در همان بیمارستانی که شیما در آنجاست بستری می شود. کادیر می خواهد جان را همراه سونا به خانه بفرستد. سونا قیافه می گیرد و شیما رو به او می گوید: «مامان، گلپری امروز به خاطر من خودشو به خطر انداخت. تو هم مراقب جان باش. » سونا قبول می کند.
حسن و بدریه کنار تخت مادرشان می نشینند. حسن رو به گلپری می گوید: «ما با پدربزرگم حرف زدیم. می خواد همه چیزشو بده به من. اگه می خوای یه خونه برات بخرم کنار دریا یا باغ. جان و بدریه هم میان پیشت. اگه بخوای منم میام. به شرط این که رابطه ت با وکیل رو قطع کنی. » گلپری با غصه به او نگاه می کند و می گوید: «پسرم به حرف های پدربزرگت گوش نده. حال و روز باباتو ببین. می خوای مثل اون بشی؟ »
حسن از دست مادرش دلخور است و در سالن بیمارستان با آرتمیس روبرو می شود. آرتمیس از او می خواهد که قیافه نگیرد و به خاطر نجات یافتن مادرهایشان حداقل کمی بخندد. حسن که به خاطر حرف هایی که آرتمیس صبح آن روز زده بود دلخور است به او بی توجهی می کند. آرتمیس هم ناراحت می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *