خلاصه داستان سریال ترکی گلپری قسمت ۹۲ + زیرنویس و دوبله

آرتمیس و حسن دست در دست هم و قدم زنان به جلوی مدرسه می رسند. آنها تمام لحظه هایی که با هم می گذرانند را باور نکردنی می دانند. سلن از داخل حیاط مدرسه خنده ها و نگاه های عاشقانه ی آنها را می بیند و حرص می خورد و ناراحت می شود. بعد از رفتن حسن، سلن با عصبانیت به آرتمیس نزدیک می شود و می گوید:« تو برنده شدی، آفرین بهت اما فقط رانت اول رو بردی. اصلا قصد ندارم حسن رو به تو بدم. جنگ تازه داره شروع می شه.» آرتمیس چیزی نمی گوید اما نگران و ناراحت می شود.
دکتر به فاطما و کادر می گوید که حال روحی و روانی ایوب خوب نیست و ابتدا باید او را مداوا کنند و بعد به زندان بفرستند.
بدریه قصد دارد در یک آزمون شرکت کند تا بتواند برای درس خواندن در خارج از کشور بورسیه بگیرد اما برای شرکت در این آزمون ۵۰۰ لیر پول لازم است بنابراین او با عمه کادر تماس می گیرد و ماجرا را تعریف می کند تا پول بگیرد. کادر فقط به این شرط که بدریه به خانه ی آنها برگردد قبول می کند پول را به او بدهد. بدریه هم دلخور می شود و گوشی را قطع می کند.
بدریه که نگران گوکان شده او را کنار دریا پیدا می کند. گوکان از بدریه می خواهد که بیش از این ناراحتش نکند و از آنجا برود . او حسن را دشمن خود و قاتل پدرش می نامد و بدریه که از این حرفها خوشش نیامده از برادرش دفاع می کند. گوکان از کوره در می رود و با عصبانیت می گوید:« هر دوتونو کنار گذاشتم. دروغگویین. تو هم مثل اونی. اولش به من امید دادی و بعد با اون بچه پولدار گشتی. شما فرقی ندارین.» بدریه سیلی ای به صورت او می زند و گریه اش می گیرد. گوکان ادامه می دهد :« هم تو و هم حسن ازم فاصله بگیرید. برام تموم شدید.» بدریه بعد از رفتن گوکان گریه می کند و در همان موقع ارکان با او تماس می گیرد و سورپرایز آن شب را یاد آوری می کند. بدریه هم قبول می کند که همراهش برود.
کادیر از بارکین می خواهد که حسن و بدریه و جان را هم در مدرسه ی آرتمیس ثبت نام کند و می گوید که دیگر بچه های گلپری با دختر خودش فرقی ندارند. گلپری هم که تمام روز دنبال کار گشته و نتوانسته شغلی برای خودش پیدا کند به دفتر کادیر می رود. کادیر از بارکین می شنود که گلپری دنبال کار است. بنابراین دلخور و کمی عصبی می شود و به گلپری می گوید:« من چرا نمی دونم که تو دنبال کاری؟ ما ازدواج کردیم. به نظر تو این نرماله؟» گلپری ابتدا از پنهان کاری اش دفاع می کند و می گوید که باید مشکلاتش را خودش حل کند اما کمی بعد معذرت می خواهد. کادیر هم آرام می شود و دست او را می گیرد و می گوید:« منم معذرت می خوام. روزای سختی رو میگذرونیم ولی همش حل می شه.»
آرتمیس باز هم در طول روز چند بار به دستشویی می رود و بالا می آورد. او ماجرای کارت هتلی که در کشوی میز پدرش پیدا کرده را برای حسن تعریف می کند. حسن می گوید که احتمالا شیما و کادیر می خواهند دوباره با هم ازدواج کنند زیرا رابطه شان هم بهتر شده است. آرتمیس خوشحال می شود و آرزو می کند که همانطور باشد. حسن و آرتمیس به سینما می روند و از با هم بودنشان لذت می برند. آنها هنگام خارج شدن از سینما مدتی همانجا می ایستند و حرف می زنند. از طرفی کادیر و گلپری که تصمیم گرفته بودند به سینما بروند از داخل ماشین بچه ها را می بینند. گلپری که انگار هیولای ترسناکی را دیده است وحشت می کند و بسیار مضطرب می شود و زود سر کادیر را پایین می کشد تا دیده نشوند. هر دو از آن وضعیت خنده شان می گیرد و منتظر می مانند تا حرفهای حسن و آرتمیس تمام شود.

چرا خلاصه داستان گلپری را یه قسمت یه قسمت میزارید خوب چند قسمت جلوتر بزارید ا‌نطوری که خودمون شبش میبینیم ???

آخه سمانه جان چرا اسمش گذاشتن سریال،از این سریال باید صبر کردن را یاد بگیریم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *