خلاصه داستان سریال حکایت ما قسمت ۱۰۶ + زیرنویس و دوبله

فکری در کلانتری با جمیل بحثش می شود. جمیل لج کرده و به هیچ وجه حاضر به طلاق دادن فیلیز نیست و میخواهد او را اذیت کند. آنها به توافق نرسیده و از کلانتری بیرون می آیند. فیلیز قصد دارد هر طور شده از طریقی جمیل را راضی کند. رییس جمیل به او میگوید «در صورت دستگیری عمر، ترفیع خواهی گرفت». جمیل تصمیم میگیرد با فیلیز توافق کند که در صورت پیدا کردن عمر، او را طلاق بدهد.
فیلیز با عمر تماس میگیرد و به بهانه خداحافظی با زینب، اصرار دارد که او را از نزدیک ببیند. او به عمر اطمینان میدهد که کسی در جریان نیست و او را لو نخواهد داد. آنها برای فردا در پارک قرار میگذارند.
توفان و تولای به کلاسهای آموزش بچه داری می روند. توفان از دست تولای کلافه شده و این کلاسها و تمرین ها را بی فایده و عذاب آور میداند، اما مجبور است بخاطر تولای تحمل کند و کارهایی که او میخواهد را انجام بدهد.
فکری در خانه خودش را حسابی درگیر کرده است و قصد بازگشت به شیما را ندارد. شیما خانم از رفتن فکری افسردگی گرفته و ناراحت است. مژده و رحمت تصمیم گرفته اند که هردو برای دانشگاه، به آنکارا بروند. مژده به مادرش پیشنهاد می‌دهد برای فراموش کردن فکری، خانه را بفروشند و با هم به آنکارا بروند. شیما پیشنهاد او را قبول میکند.
فکری در حال تمیز کردن خانه، یک بسته مواد مخدری که چندی قبل، افراد عمر بخاطر دردسر انداختن فیلیز بخاطر حرف ثروت قایم کرده بودند پیدا میکند . او فکر میکند آن بسته آرد است و آن را در آشپزخانه می‌گذارد.
فیلیز، صبح به بهانه کار از خانه بیرون می رود. او ماجرای توافق با جمیل و قرار با عمر را به باریش نگفته است تا او کارها را خراب نکند. باریش که به او مشکوک شده او را تعقیب میکند و او را با عمر سر قرار میبیند و خودش را دخالت میدهد. افراد جمیل که پارک را محاصره کرده بودند، سریع جلو آمده و عمر را دستگیر می‌کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *