خلاصه داستان سریال حکایت ما قسمت ۱۹۳ + زیرنویس و دوبله

باریش و فیلیز در ماشین در حال برگشتن از مهمانی هستند که جمیل باا باریش تماس گرفته و خبر تصادف چیچک را به او میدهد باریش از او میخواهد که فوری او را با آمبولانس به بیمارستان باریش ببرند تا او نیز خودش را برساند فیلیز با شنیدن این خبر نگران و شوکه می شودباریش به فیلیز میگوید که جای نگرانی نیست و اتفاق جدی نیفتاده
آنها به بیمارستان می‌روند باریش داخل اتاق عمل می رود و کمی بعد،بیرون آمده و خبر میدهد که چیچک به پیوند کبد فوری احتیاج دارد رحمت سریع به محله برگشته و تمامی افرادی را که میبیند، برای گرفتن آزمایش جمع کرده و به بیمارستان می برد فردا نیز به همراه توفان به بیمارستان می آید جمیل با دیدن او عصبی می شود بعد از گرفتن آزمایش از همه، باریش خبر میدهد که فقط فردا می‌تواند کبد اهدا کند همه متعجب و عصبی می شوند اما چاره ای جز این برای نجات چیچک نمی بینند عمل شروع شده و همه تا صبح در بیمارستان میمانند
در خانه زهنی مواظب فکری و بچه هاست تا کاری نکنند صبح زود، فکری از خواب بیدار شده و آهسته بیرون می آید تا به بانک بروداو دم در بچه ها و ارسین را میبیند که قبل او آماده شده و بیرون ایستاده‌اند فکری مجبور می شود همراه آنها برود همان لحظه زهنی پشت سر آنها آمده و مجبورشان میکند که خانه برگردنداو در خانه را قفل میکند
در بیمارستان، جمیل و توفان در مورد خیانت توفان صحبت میکنند باریش عصبانی شده اما از آنها میخواهد که فیلیز ماجرا را نفهمد فیلیز همان لحظه وارد اتاق شده و حرفهای باریش را می شنود آنها مجبور می شوند ماجرا را به فیلیز بگویند فیلیز به شدت از دست توفان عصبانی شده و با او دعوا میکند
چیچک عمل را با موفقیت پشت سر گذاشته و او را به اتاق منتقل می کنند همگی بالای سر او رفته و از اینکه حالش رو به بهبود است خوشحال هستند چیچک اصرار دارد تا بداند چه کسی به او لطف کرده و کبد داده است اما همه سعی میکنند بحث را منحرف کنند و حواس چیچک را پرت کنند کمی بعد، فردا را نیز به اتاق چیچک می آورند چیچک با دیدن فردا که خودش می‌گوید کبدش را به او داده، شوکه و عصبی می شود و ضربان قلبش بالا می رود او با عصبانیت میگوید که کبدش را نمیخواهد فیلیز و جمیل سعی دارند او را آرام کنند باریش از پرستاران میخواهد تا فردا را از اتاق ببرند
ارسین و فکری به این نتیجه می رسند که باید برای زهنی زن جدیدی پیدا کنند تا او دست از سر آنها بردارد و مشغول زندگی خودش شود همان لحظه، نجیبه خانم برای خبر گرفتن از چیچک به خانه فکری می آید بچه ها که خبر تصادف را ندارند، متعجب می شوند ارسین و فکری با دیدن نجیبه خانم، یه یکدیگر نگاه کرده و خوشحال می شوند
آنها سپس طی نقشه ای، نجیبه خانم و زهنی را با یکدیگر مشغول میکنند و کلید خانه را برداشته و وقتی حواس زهنی نیست، بیرون می آیند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *