خلاصه داستان سریال حکایت ما قسمت ۱۹۶ + زیرنویس و دوبله

فیلیز با ناراحتی به خانه برمیگردد. کمی بعد، بچه ها همگی به خانه آمده و در حال دعوا و کتک کاری با فکری و ارسین هستند. فیلیز وقتی متوجه می شود که فکری تمام پولها را سوزانده و بی پول شده اند، عصبی می شود اما دیگر چاره ای ندارد.
تولای با فیلیز تماس میگیرد. او به فیلیز میگوید که تصمیم به طلاق گرفته است. فیلیز نمی‌تواند او را منصرف کند و از این بابت برای آنها ناراحت می شود.
باریش با توفان درد و دل کرده و تصمیم می‌گیرد دل فیلیز را به دست آورد. استاد بخش او خبر میدهد که آخر هفته همایشی در شهر دیگری است و از او میخواهد برود. باریش میگوید که آخر هفته قرار است با خانواده باشد و نمیتواند برود.
فیلیز با رحمت در مورد علت ناراحتی اش از باریش درد و دل کرده و میگوید که باریش را در حال صحبت و گله کردن از خانواده خودشان پیش نسلیهان دیده است. رحمت از فیلیز میخواهد که ناراحتی اش را رک به باریش بگوید تا مشکلشان حل بشود.
کمی بعد موقع غذا، باریش به خانه می آید.او نیز از شنیدن خبر از دست رفتن پول ها شوکه می شود. فیلیز با او سر سنگین است و محل نمیدهد و یا کنایه می زند. باریش از او میخواهد که به اتاق بیاید تا با یکدیگر حرف بزنند. رحمت به فیلیز اشاره میکند که رک حرفش را بگوید. در اتاق، باریش که بلیت سفر برای آخر هفته به فیلیز میدهد و میگوید که چند روزی از شلوغی دور باشند و با هم خلوت کنند، اما فیلیز طلبکارانه میگوید که نمی‌تواند در این وضعیت خانواده را تنها بگذارد و به فکر خودش باشد. باریش از لجبازی فیلیز عصبی شده و بدون غذا خوردن از خانه می رود. او پیش توفان می رود و با او صحبت میکند و عصبانیتش را خالی میکند. او تصمیم می‌گیرد مدتی در خانه توفان بماند اما سپس پشیمان شده و شب به خانه برمیگردد.
صبح روز بعد، فکری و ارسین که به فکر نقشه ای دیگر هستند، برای اینکه بتوانند با مادر ارسین ارتباط داشته باشند‌، تصمیم میگیرند از بچه ها استفاده کنند، اما فیکوو کیراز از پدرشان دلخورند و دیگر به او اعتماد ندارند. آنها با عمو زهنی صمیمی و نزدیک شده اند.
فیلیز و باریش صبح به بیمارستان می روند. فیلیز برای کارهای ترخیص چیچک می رود. باریش که میبیند سفر رفتن بی فایده است و با فیلیز به مشکل خورده، دوباره پیش اسنادش رفته و سفر همایش را قبول میکند. استاد به او میگوید که همین حالا باید حرکت کنند. او و نسلیهان باید با یکدیگر بروند. فیلیز در اتاق پیش چیچک و فردا و جمیل در مورد مشکلش با باریش میگوید. آنها حق را به باریش میدهند و میگویند که فیلیز تند رفته است. فیلیز قانع شده و تصمیم می‌گیرد پینشهاد سفر را قبول کند. او وقتی بیرون می آید، متوجه می شود که باریش و نسلیهان در حال سوار شدن ماشین هستند. فیلیز ناراحت شده و داخل برمیگردد. باریش با او تماس میگیرد و میگوید که به همایش می رود. او در خواب فیلیز به دروغ میگوید که با استادش می رود. فیلیز چیزی به رویش نمی آورد.
ارسین و فکری برای جلب اعتماد بچه ها به مدرسه آنها می روند و برای تزیینات و کارهای مدرسه کمک می‌کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *