خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۱۲ + زیرنویس و دوبله

سنجر و ناره سوار هواپیما شده به سمت پودگاریتسا می روند. سنجر نگران است که نکند سفیر با دخترش بدرفتاری کند اما ناره او را مطمئن می کند که پدرش اهل بداخلاقی نیست. سنجر وقتی می فهمد ناره قرار بوده با ملک به آمریکا برود عصبی می شود و ناره به او می گوید: «اگه قبول میکردی ملکو به من بدی تو موغلا میموندم و شما رم از هم جدا نمیکردم. » و وقتی سنجر با طعنه به او می گوید که چه آدم خوبی هستی دختر سفیر! ناره به او هشدار می دهد که وقتی دخترش دست پدرش اسیر است به او دختر سفیر نگوید. سنجر می گوید: «روزی که از پشت به من خنجر زدی با خودم گفتم دیگه اسمشو به زبون نمیارم.. » و زیر گریه می زند.

سفیر به خانه اش می رسد اما با دیدن طلبکارها دم در خانه، فورا به ماشینش برمی گردد و به خانه یکی از دوستانش می رود و به راننده اش هم میسپرد که نگذارد ملک فرار کند و او را در اتاقی زندانی می کنند. ملک یاد گوشی ای که عمه اش به او داده بود می افتد و با گیدیز تماس می گیرد. گیدیز به او می گوید: «پدر و مادرت دنبالت اومدن و به زودی پیدات میکنن. » سفیر وارد اتاق شده و تلفن را از دست ملک می گیرد و به گیدیز می گوید که دخالت نکند.

در عمارت افه اغلو، زن های همراه عاتکه آنجا را ترک می کنند اما عاتکه می ماند وبه دخترش که خود را بی حال نشان می دهد می گوید: «شوهرت که از پهلوونی بویی نبرده و با دوس دخترشم به خارج رفته. توام که تو روستا بی آبرو شدی! » خالصه به خاطر حرف های کنایه آمیز او اعتراض می کند و از او می خواهد یا ساکت شود یا آنجا را ترک کند. عاتکه به او می گوید: «زیاد خودتو دست بالا نگیر. همه مون میدونیم که چطور خودتو به صاحب این عمارت قالب کردی! » خالصه به سمت او هجوم می برد و الوان مانع دعوای آن دو می شود و مادر و دختر را به طبقه بالا می فرستد. منکشه به مادرش می گوید ساکت باشد و رابطه او و خالصه را خراب نکند چون تنها پشتیبان او در این خانه مادرشوهرش است.

نجرت که خبر رفتن سنجر با ناره را شنیده با عصبانیت به شرکت سنجر و گیدیز می رود و با یحیا گلاویز می شود و با خشم می گوید: «سنجر به جای این که از تخم و ترکه خارجی بچسبه، از زن واقعی خودش بچه دار بشه. » و به خاطر این حرف کتک مفصلی از یحیا می خورد.

ناره و سنجر به پودگاریتسا می رسند و به سمت خانه سفیر به راه می افتند. گیدیز به سنجر زنگ می زند و درمورد تماس ملک می گوید و در آخر از او خواهش می کند گوشی را به دست ناره بدهد تا حالش را بپرسد اما سنجر گوشی را قطع می کند و به ناره می گوید: «اگه چیزی بین تو و گیدیز باشه هردوتونو آتیش میزنم! » ناره می گوید: «به تو که متاهل هستی هیچ ربطی ندارد! » سنجر عصبی می شود و ناره را پشت سرش جا گذاشته و وارد خانه سفیر می شود. ناره دوان دوان خودش را به او می رساند و با هیجان می گوید: «تو اینجارو میشناسی… پس دنبالم اومده بودی؟ » و با اشتیاق به سنجر نگاه می کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *