خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۲۲ + زیرنویس و دوبله

خالصه که از جدا شدن گیدیز و سنجر عصبی شده به پسرش می گوید: «اگر از دست گیدیز به خاطر استخدام آن زن ناراحتی او را از شهر بیرون کن. » سنجر که می داند به این راحتی نیست سکوت می کند و بعد از مدتی می گوید: «من اسکله را به گیدیز دادم و او هم باغ زیتون را به ما داد. حالا دیگر هیچ سهمی در شرکت نداریم. » یحیا با ناراحتی می گوید: «پس سهم من و زهرا و مادر چه می شود؟ حق نداشتی این کار را با ما بکنی. » و به حالت قهر از خانه می رود. زهرا سنجر را بغل می کند و می گوید: «به خاطر سهم که برادرم نیستی. هرکاری فکر میکنی صلاح است انجام بده. » الوان هم برخلاف یحیا از کار سنجر دفاع می کند. ولی خالصه با خشم می گوید: «من از حقم نمی گذرم. » سنجر به او می گوید: «محض رضای خدا طوری حرف نزن که انگار با سهم به دنیا آمده ای! به خاطر بیاور که روزی کفش برای پوشیدن نداشتیم. » خالصه با عصبانیت می گوید: «یک بار خودت را فدای دختر سفیر کردی. دوباره این اجازه را به تو نخواهم داد. » سنجر ناراحت می شود و سوار اسب محبوبش شده و از خانه دور می شود.

گیدیز برای آرام کردن ذهنش به ساحل محبوبش می رود. ناره که می داند گیدیز جایی برای رفتن ندارد، به ساحل می رود. و می گوید: «من نیم توانم مسئولیت مارینا را قبول کنم. لطفا در تصمیمت تجدید نظر کن. » گیدیز به او می گوید: «نگران نباش تو از پس کار برمیایی. » ناره جواب می دهد: «من اگر پیش تو و در شرکت تو نباشم مشکلی با سنجر نخواهی داشت. » گیدیز به او نگاه می کند و می گوید: «دیگر راهی برای آشتی من و سنجر نیست. تو هم اگر دوست داری برو و یا بمان و کمکم کن خودم را جمع و جور کنم. » ناره قبول می کند در شرکت کار کند و تصمیم می گیرد هرطور شده این دو برادر را آشتی بدهد ولی وقتی به سراغ کارکنان شرکت می رود تا با آنها آشنا شود، همگی به او پشت می کنند. منشی به ناره می گوید: «امروز جلسه مهمی با ژاپنی ها داشتیم که به خاطر دعوای آن دو به هم خورد. »  ناره تصمیم می گیرد به محل اقامت ژاپنی ها به هتل برود و موقع بیرون رفتن از شرکت به دودو می گوید: «همه جزئیات درمورد ژاپنی ها را به من اطلاع بده. تو از امروز دستیار من هستی. » او به سمت هتل می رود و بین راه دودو به او زنگ می زند و می گوید: «شرکت ژاپنی با کل دنیا سرمایه گذاری توریستی دارد و قرار بوده با شرکت ساقدوش ها هم کار کنند. این قرارداد خیلی مهم بوده. گیدیز قبلا به ژاپن رفته و امضا داده بوده ولی آنها امضای سنجر را هم نیاز داشتند برای همین به اینجا آمده بودند. » ناره درست زمانی که ژاپنی ها در حال خروج از هتل هستند خودش را می رساند و از کاتسو میسان مدیر گروه آنها خواهش می کند که صحبت کنند. ماتسو با ناره آشنا درمیاید چون سفیر چلبی را می شناسد. ناره به او می گوید: «میدانم اعتمادتان را به ساقدوش ها با دیدن اختلافشان از دست داده اید. ولی لطفا دو روز به من فرصت بدهید. به زودی آن دو را در حال رقص در جشن توریستی خواهید دید و شما هم از حالا به آن جشن دعوت هستید. » ماتسو قبول می کند که اگر گیدیز و سنجر با هم آشتی کنند او هم قرارداد را امضا خواهد کرد.

خالصه به دیدن نجرت می رود و با دادن چند سکه طلا به او، راضی اش می کند که کاری کند دختر سفیر برای همیشه از شهر برود.

در شهر پودگاریتسا، سفیر که عزل شده است و تمام اعتبارش بر باد رفته، پریشان و ناراحت به خانه می رسد. و با دیدن نشان های افتخار سالیان خدمتش با صدای بلند گریه می کند. آکین وارد خانه می شود و وقتی ناراحتی سفیر را می بیند لبخندی موذیانه می زند. سفیر می گوید که اخراج شده است و آکین به او اطمینان می دهد که همه اینها کار سنجر است. او به تیبور پول داده تا از او شکایت کند و اعتبارت را به باد دهد. سفیر بی خبر از همه جا با خشم می گوید: «آن عوضی دختر و نوه ام را گرفت و حالا هم اعتبار و کارم را دزدید. آکین می گوید: «تو هم میتوانی همه چیز سنجر را از او بگیری. من راهش را بلدم! »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *