خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۴۳ + زیرنویس فارسی

ناره در نهایت به موگه اعتراف می کند که کسی که به او تجاوز کرده است آکین بوده. موگه ناگهان مثل دیوانه ها روی میز می کوبد و داد می زند: «دروغ میگویی! آکین هرگز چنین کاری نمی کند! ناره جواب می دهد: «او بازیگر ماهری است و تو را هم گول زده. موگه از اتاق بیرون می رود و ناباورانه به تلخی گریه می کند و دوباره به ناره می گوید: «هیچ مدرکی علیه آکین نداری و من حرف تو را باور نمی کنم. ناره می گوید: «اگر به او زنگ میزنی و جوابت را نمی دهد به خاطر این است که به دنبال من به بارسلونا رفته است. وقتی جواب تلفنت را داد از او بپرس که کجاست. موقع خداحافظی به موگه هشدار می دهد که مبادا در مورد صحبت های بینشان به آکین چیزی بروز دهد وگرنه درمورد دوستی او و اکین و همچنین نشان دادن جای پول در خانه ی اشه به اکین به گیدیز خواهد گفت. و در آخر به خاطر همه چیز عذرخواهی می کند و می گوید: «آکین آدم پست فطرتی است و وقتی این ثابت شود من کنار تو خواهم بود و تو را تنها نخواهم گذاشت.
از آن طرف سنجر هم به بیمارستان می آید تا قبل از این که موگه صد هزار دلار را به دست اکین برساند برای او ماشین بخرد. موگه به محض دیدن سنجر خودش را به آغوش او می اندازد و گریه می کند و در مقابل نگاه متعجب سنجر می گوید: «به خاطر یکی از بیمارانم گریه می کنم. ناره بعد از خارج شدن از بیمارستان سعی می کند با گیدیز تماس بگیرد ولی موفق نمی شود. برای همین به ساحل تنهایی گیدیز می رود.
سفیر که تلاش می کند هرچه زودتر فیلم چاقو خوردن اکین را به سنجر نشان دهد در به در دنبال گیدیز است که تلفنش را پس بگیرد. برای همین پشت سر هم با گیدیز تماس می گیرد.
ناره در ساحل سوار ماشین گیدیز می شود و وقتی نگرانی و ناراحتی او را می بیند می گوید: «میدانم به خاطر موگه ناراحتی و خواستم کنارت باشم. گیدیز که کمی به موگه مشکوک شده است تلاش می کند از زیر زبان ناره حرف بکشد ولی ناره سکوت می کند. گیدیز از او می پرسد که چرا نامه دروغی به او نوشته است؟ ناره می گوید: «هم می خواستم آکین را از این کشور دور کنم هم سنجر را کمی ادب کنم ولی به خاطر آن نامه از تو عذر می خواهم. غیر از نامه دفترم را هم برایت گذاشته بودم. گیدیز آن را پس می دهد و می گوید: «من آن را نخواندم چون نمی خواهم من را تسلی بدهی. و به چشم های ناره خیره می شود. در آخر می گوید: «این رفاقت نیست که بعضی چیز ها را بگویی و بعضی چیزها را از من پنهان کنی. بهتر است با من روراست باشی. در همین حال سفیر چلبی با او تماس می گیرد و می خواهد که تلفنش را پس بدهد. گیدیز قول می دهد فردا گوشی اش را برایش بفرستد. ولی ناره گوشی پدرش را از دست او می گیرد و می گوید: «خودم آن را به دست پدرم می رسانم. و خداحافظی می کند اما بین راه متوجه می شود که ویدیوی چاقو زدن او به آکین هنوز توی گوشی پدرش هست.
سنجر به همراه موگه به نمایشگاه اتومبیل می رود. اما موگه که قول داده پول را به دست آکین برساند سعی می کند سنجر را از خرید ماشین منصرف کند ولی سنجر اصرار می کند و بالاخره اتومبیلی را انتخاب کرده و می خرد. وقتی هردو سوار آن شده و به عمارت ایشیقلی میرسند ناره با موگه تماس می گیرد و می گوید: «مدرکی را که می خواستی دستم امد. فردا به دیدنت خواهم آمد. به تو اطمینان می دهم که من و ملک از دست اکین از مونته نگرو فرار کردیم و به اینجا پناه اوردیم. سنجر نگران و متعجب همه حرف های ناره را می شنود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *