خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت ۴۵ + زیرنویس فارسی

زهرا و الوان با سنجر تماس می گیرند و جریان را برای او تعریف می کنند. سنجر که نمی تواند کار یحیا را باور کند به دنبال یحیا به شرکت می رود. از آن طرف ناره به شرکت می رسد و پدرش را آنجا منتظر می بیند. او تلفن همراه پدرش را می دهد و می گوید: «ویدیوی خودم و آکین را پاک کردم. سفیر که برای به دام انداختن آکین و سنجر به ان ویدیو احتیاج داشت با درماندگی به دخترش نگاه می کند. یحیا در شرکت است و با مدیر شرکت یونانی صحبت می کند تا او را از تصمیمش منصرف کند ولی درگیری لفظی پیدا می کنند. ناره وارد اتاق می شود و یحیا را بیرون می فرستد و با ملایمت با مدیر شرکت یونانی صحبت می کند و او را آرام می کند. گیدیز هم به همراه موگه به شرکت می آید و به سراغ مدیر یونانی می رود. ناره هم در اتاق کار گیدیز با موگه روبرو می شود. موگه می گوید: «تو به آکین افترا زدی و حالا من به او مشکوک شده ام و حتی نمیتوانم با او تماس بگیرم. ناره به آرامی می گوید: «چون میترسی که حق با من باشد.. موگه می گوید: « شاید تو عاشق آکین بوده ای و او تو را نخواسته و حالا این حرف ها را درمورد او میزنی. ناره می گوید: « الان ویدیویی را نشان تو میدهم که بدانی حق با کیست. موگه با ترس از او می خواهد که این کار را نکند.

گیدیز که با مدیر شرکت یونانی به توافق رسیده به سمت اتاقش می رود و از پشت در حرف های ناره را می شنود و به سرعت وارد اتاق می شود و رو به ناره داد می زند: « از جان خواهر من چه می خواهید؟! موگه هیچ وقت با آکین رابطه نداشته. موگه با ترس به برادرش خیره می شود و سکوت می کند. ناره او را به تراس اتاق می برد و گیدیز باز می گوید: «به خواهرم افترا زدید در حالی که وقتی تو پول ها را دزدیدی هم من تو را مقصر ندانستم. ناره که تحملش تمام شده می گوید: «بس کن! من به خاطر این که تو ناراحت نشوی نگفتم که موگه و آکین رابطه دارند. من آکین را به خاطر موگه از اینجا دور کردم که آسیب نبیند. موگه به تراس می آید و از ناره می خواهد ویدیو را نشانش دهد. ناره هم ویدیو را نشان آنها می دهد و می گوید که سنجر نباید چیزی از ویدیو بداند.

سنجر که تازه به شرکت رسیده از پایین پله ها گیدیز و موگه و ناره را می بیند و با عجله به طبقه بالا می رود. ناره که از نشان دادن ویدیو خجالت کشیده چشمانش پر از اشک می شود و موگه هم زیر گریه می زند و گیدیز هم کنترل خود را از دست می دهد و با درماندگی روی زمین می نشیند. موگه می گوید: «این دروغ است. آکین عاشق من است. گیدیز با تعجب به خواهرش نگاه می کند و می فهمد که تمام این نه سال موگه وسیله ارتباطی آکین بوده است. سنجر از راه می رسد و گیدیز به او می گوید که حق با سنجر بوده است و موگه عاشق اکین است. موگه با درماندگی به سنجر چشم می دوزد. سنجر به سمت گیدیز می رود و او را در آغوش می گیرد و هردو گریه می کنند. کمی بعد ناره و سنجر گوشه ای می روند و سنجر به خاطر کمک هایش از او تشکر می کند ولی در یک فرصت مناسب گوشی را از دست او می گیرد تا نگاهی به آن بیندازد و ناره با وحشت به او خیره می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *