خلاصه داستان سریال دستم را رها نکن قسمت ۱۸۲ + زیرنویس فارسی

خانواده فریده خانم به خانه سومرو می روند تا سر سلامتی بدهند. قدیر نیز همراه آنهاست. هنگام بیرون آمدن، ملیس از قدیر بابت تلاش برای پیدا کردن جنک و آزرا تشکر میکند، اما میگوید که با این حال او نظرش عوض نشده و دیگر نمیخواهد با او باشد. قدیر از این مسأله ناراحت شده اما باز هم از ملیس نمی‌گذرد.

جنک، سنجاق آزرا را برداشته و در تلاش است تا دستبند را باز کند. آزرا به عمد در دستشویی منتظر مانده تا جنک بتواند کاری بکند.

عظمی و مسعود در حال تعقیب برهان هستند. مسعود مصمم است تا بفهمد برهان چه میکند، اما عظمی کمی ترسیده و سعی دارد مسعود را منصرف کند و این کار را به پلیس بسپارد. مسعود به حرف او اهمیت نمی‌دهد.

در انبار، جنک دستان خود را باز میکند. او بلند شده و یکی از افراد که مراقب اوست را کتک می زند و آزرا را صدا می زند. آزرا سریع فرار کرده و برهان را میبیند که از در وارد شده. او سریع گوشه ای پنهان می شود و وقتی برهان داخل می آید، به سمت بیرون فرار میکند.

مسعود و عظمی وقتی می‌بینند که برهان به سوله ای مشکوک آمده، به اصرار عظمی با پلیس تماس می‌گیرند و بیرون منتظر می‌مانند.

برهان با اسلحه مقابل جنک می رود و قصد کشتن او را دارد. او میگوید که دخترش را از دست داده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. جنک وقتی می شنود که جانسو مرده، شوکه و ناراحت می شود. او در حال حرف زدن کم کم به برهان نزدیک شده و اسلحه را از او میگیرد. آنها کشمکش میکنند و تیری به پهلوی جنک می خورد. آزرا وقتی صدای شلیک را می شنود، برمیگردد. مسعود و عظمی نیز داخل آمده و برهان را میگیرند. جنک جراحت سطحی دارد و حالش خوب است. همان لحظه پلیس ها رسیده و برهان را دستگیر می کنند.
آزرا وقتی می فهمد که جانسو از دست رفته به شدت ناراحت شده و در بغل جنک گریه میکند.

مسعود عظمی در خانه، همه ماجرا را برای سومرو و هولیا تعریف می‌کنند. سومرو حالش بد می شود و طاقت شنیدن ندارد.
مراسم خاکسپاری جانسو برگزار می شود. سومرو حسابی به هم ریخته و همه برای او ناراحت هستند. آزرا جلو می رود تا به او تسلی دهد، اما سومرو از دست او عصبانی می شود.
بعد از خاکسپاری، مسعود سر مزار کمال می رود. او با کمال درد و دل میکند و خودش را مسبب وضعیت خانواده او میداند، چرا که مواظب خانواده کمال نبوده. او از اینکه تا امروز به او شک داشتند که قاتل کمال او بوده صحبت میکند. آزرا که سمت مزار پدرش می رود، از پشت سر حرفهای او را می شنود و با ناراحتی سمت مسعود رفته و او را بغل میکند.

در خانه سومرو، مراسم ختم جانسو است و عده زیادی جمع شده اند. سومرو به اتاق جانسو می رود و به عکسهای او خیره می شود. آزرا به اتاق می رود. و سعی دارد با سومرو صحبت کند. سومرو با عصبانیت، آزرا را مسبب مرگ جانسو می داند و از اینکه جانسو مرده اما او زنده است، عصبانی است. او میگوید که آزرا مثل همیشه باعث آسیب به او شده و دخترش را از او گرفته. سپس از اتاق می رود. کمی بعد، وقتی آزرا بیرون می آید، متوجه می شود که مرت نیست. او همه جا را دنبال مرت میگردد و نگران می شود.
سومرو در هیاهوی مراسم، مرت را با خود سوار ماشین کرده و در جاده در حال راندن است. او به مرت میگوید که جانسو برای همیشه رفته و و حالا آنها نیز پیش او خواهند رفت.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *