خلاصه داستان سریال عشق اجاره ای قسمت ۱۳ + زیرنویس و دوبله

امید و دافنه به سفر کاری برای شرکت در یک همایش به شهردیگری میروند. دافنه برای آمدن به این سفر به سختی از مادر بزرگش اجازه گرفته است. متصدی هتل اتاق دونفره ای که رزو شده بود را تحویل میدهد و میگوید که اتاق های دیگر پر هستند. امید و دافنه به ناچار به یک اتاق میروند. سینان، یاسمین را به خانه اش می برد و او را با سگش آشنا میکند. اما یاسمین از سگ چندشش میشود و میگوید نمیتواند تحملش کند برای همین سینان سگ را به اتاق دیگری میبرد. یاسمین که تابحال خانه ی سینان را ندیده بود با پوزخند درمورد کوچک بودن خانه تیکه می اندازد. اما در واقع خانه سینان یک خانه زیبای مجردی ست. با وارد شدن از در خانه، آشپزخانه و اتاق ها دیده میشوند، چند پله به سمت پایین دارد و به حال پذیرایی میرسد. در حیاط کاناپه راحتی، میز ناهارخوری و تاب و سینمای خانگی وجود دارد. یاسمین برای عوض کردن لباسش به اتاق میرود و سینان تدارکات نوشیدنی و موزیک را در حیاط آماده میکند. دقیقا بر خلاف امید که برای یاسمین این چنین کارهای رمانتیکی انجام نداده بود. اما یاسمین به این تلاش های سینان هیچ اهمیتی نمیدهد و حتی اسپاگتی های او را رد میکند و عقیده دارد با این چیزها چاق میشود و از رستوران سوشی سفارش میدهد. او بعد از ناهار به سراغ آرشیو فیلم های سینان میرود و فیلم عشق و غرور را میبیند. یاسمین، سینان را بخاطر فیلم های رمانتیک و بچه گانه مسخره میکند و به دنبال یک فیلم رئالیسم میگردد اما پیدا نمیکند. سینان میگوید:{ مگه فیلم دیدن بخاطر این نیست که برای یه ساعتم شده از دنیای واقعی بیایم بیرون؟} اما یاسمین مخالف است و خود را یک زن عاقل و بالغ میداند و از این کارهای بچه گانه خوشش نمی آید. او در زندگی فقط به دنبال قدرت است و معتقد است اگر قدرتمند باشی هرچه بخواهی بدست میآوری. سینان با لبخند و مهربانی از یاسمین میخواهد که کمی راحت زندگی کند و انقدر سخت نگیرد اما یاسمین با فریاد میگوید:{ مثل پیرمرد ها نصیحت میکنی. به من نگو چیکارکنم. خودم میدونم چی از همه بهتره} سینان از اینهمه بداخلاقی و کج خلقی یاسمین تعجب میکند و متوجه میشود در مورد یاسمین اشتباه میکرده و اصلا مناسب یکدیگر نیستند. او به یاد روزی می افتد که دافنه به خانه اش آمده بود و چقدر با او خوش گذشت و خندیدند.
امید برای شنا به استخر میرود و دختران کنار آب عضلات امید را دید میزنند. دافنه متوجه میشود که دارد حسادت میکند و ممکن است عاشق امید شده باشد. اما او همچنان از دست امید بخاطر رابطه اش با یاسمین ناراحت است و رفتار سردی دارد. نهال با دافنه تماس میگیرد و ماجرای دو پسری را تعریف میکند که هردو به عشق شان اعتراف کرده اند و اینک او گیج شده و نمیداند کدام را انتخاب کند. اما از اینکه آن پسرها چه کسی هستند، هیچ چیز نمیگوید.
آن شب دافنه آرزو میکند کاش برای دیدن ستاره ها بیرون میرفتند. امید که یک قرار شام مهم با مردی داشت، بخاطر دافنه آن را کنسل میکند تا باهم بیرون بروند. دافنه زیر نور ستاره ها داستان زندگی اش را برای امید تعریف میکند که از کودکی با برادرش عاشق ستاره ها بودند. پدرش ترکشان کرده و مادرش نیز مجددا ازدواج کرده است و حالا با مادربزرگ پیرشان زندگی میکنند. امید با علاقه به حرف های دافنه گوش میکرد تا اینکه میگوید رابطه ای با یاسمین ندارد و آن شب در خانه هیچ اتفاقی نیوفتاده است.. دافنه با قیافه ی حق به جانب میگوید که زندگی خصوصی دیگران به او ربطی ندارد..
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *