خلاصه داستان سریال عشق اجاره ای قسمت ۱۷ + زیرنویس و دوبله

 

نریمان خانم از اینکه یاسمین خود را به امید نزدیک کرده، حرص میخورد. او به همراه نجمین در حیاط ویلا نشسته و به دنبال نقشه کشیدن است. دافنه در خانه از امید که بیمارشده، پرستاری میکند. او یک سوپ ٱب مرغ می پزد و به همراه لیمو روی سینی میگذارد. دافنه لیمو را برای امید، له می کند و آبش را می‌گیرد. امید با دیدن این صحنه یاد کودکی اش می افتد که وقتی مریض بود مادرش اینگونه به او سوپ می‌داد. دافنه می‌گوید :{مادربزرگم همیشه میگه آدم وقتی روحش مریض میشه، به جسمش هم منتقل میشه. یعنی شما این چند وقت زیاد کار کردین، فشار زیادی روتون بود خسته شدین} امید تایید می‌کند و سوپ اش را می‌خورد. کورای به سینان اطلاع می‌دهد که امید مریض شده و به شرکت نیامده. از این رو سینان برای دیدن امید می‌رود. او با خنده و شوخی به دافنه می‌گوید که امید از زمان دبیرستان تا به الان مریض نشده است. امید اجازه نمی‌دهد سینان ادامه دهد اما سینان به دافنه می‌گوید که از تمام زندگی امید باخبر است. دافنه از سوپی که پخته است به سینان هم می‌دهد. سینان عاشق ان سوپ می‌شود و از مزه اش تعریف می‌کند. امید که روی مبل دراز کشیده است، به این بگو بخند های دافنه و سینان حسادت میکند و به اتاقش می‌رود. سینان که می‌بیند امید خوابیده خداحافظی میکند و میرود. کمی بعد امید از اتاقش بیرون می آید و روبروی دافنه می نشیند. او مطمئن شده که رابطه ای بین دافنه و سینان وجود دارد. برای همین به دافنه محترمانه می‌گوید که رابطه عاشقانه بین اعضای شرکت ممنوع است. دافنه خیال می‌کند که منظور امید رابطه ی خودشان است و پکر می‌شود. او فکر می‌کند که زیادی به امید رسیدگی کرده و اینک امید حد و حدود نشان می‌دهد.
در شرکت، دریا به یاسمین بیمار شدن آقا امید را اطلاع می‌دهد. یاسمین که از هر فرصتی برای بودن در کنار امید استفاده میکند به خانه امید می رود و دافنه را میبیند. یاسمین از دافنه بخاطر آن هدیه کتاب تشکر می‌کند. امید می آید و روی مبل می‌نشیند و یاسمین کنارش. سپس دافنه اجازه و میگیرد و از آنجا میرود. آقا شکری (راننده ی امید) از دافنه میپرسد که آیا دیروز آقا امید از آن کتاب خوشش آمد یا نه؟ اما دافنه چیزی نمی‌گوید و می‌رود. یاسمین خود را نزدیک امید میکند اما امید به بهانه ی مریضی از او فاصله میگیرد. یاسمین سوپی که دافنه پخته را مسخره میکند و این کارهارا پایین شهری می‌نامد. امید ناراحت میشود و از دافنه دفاع می‌کند. نریمان از بیماری امید باخبر میشود و به نجمین می‌گوید که این بهترین فرصت برای عاشق کردن یک مرد است. زیرا مردها وقتی مریض هستند، حساس و احساساتی هستند و نیاز به پرستار دارند. نجمین می‌گوید که از این حرف های نریمان میترسد. نریمان و نجمین سریع به خانه ی امید می‌روند تا میدان برای یاسمین خالی نماند. نریمان به یاسمین می‌گوید که خانواده امید بالاسرش هستند و نیازی به او نیست. سپس بیرونش میکند.
دافنه در محله شان با نهان نشسته است و جریانی که اتفاق افتاده را تعریف میکند. نهان نیز از رابطه اش تعریف می‌کند :{ من رفتم به اسی گفتم که سردار رو دوست دارم و نمیتونم تورو انتخاب کنم. بعدش اومدم پیش داداش تو اما اون منو بیرون کرد و گفت همه چی یه بازی بوده} دافنه از شنیدن این حرف ها کفری می‌شود و میگوید حساب برادرش را میرسد. در واقع سردار، نهان و اسی را در کوچه دیده بود که یکدیگر را بغل کرده اند. او خیال کرده که نهان، اسی را انتخاب کرده و بعد از آن با نهان سرد رفتار کرده است.
امید با سینان بسکتبال بازی می‌کند. فکر امید بهم ریخته است و مدام به سینان و دافنه فکر میکند برای همین نمی‌تواند خوب بازی کند و می بازد. او به سینان می‌گوید که بزودی به سفرکاری رم می‌رود تا حال و هوایش هم عوض شود. صبح روز بعد امید به دافنه اس ام اس میزند که به سفر کاری می‌رود و چند روزی نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *