خلاصه داستان سریال عشق اجاره ای قسمت ۳ + زیرنویس و دوبله

دافنه بعد از صبحانه با آقا امید و راننده اش (آقاشکری) به شرکت میرود. در آنجا با همه افراد آشنا میشود. سینان را از قبل میشناخت، او شریک امید بود. یاسمین نیز همه کاره ی شرکت و چشمش دنبال امید. در میان کار نریمان به گوشی دافنه زنگ زد تا از اوضاع باخبر بشود، امید زنگ گوشی دافنه رو شنید که موزیک مورد علاقه اش بود.
                                            ~~~
امید به تنهایی جایی در محله پایین شهر میرود و به دافنه و راننده اش میگوید همانجا منتظرش باشند. دافنه ناراحت شد و علت تنها رفتن امید را از راننده پرسید. آقای راننده توضیح داد که قالب گیری کفش های طراحی شده ی امید در این کارگاه انجام میشود. وقتی امید پدر و مادرش را از دست داده، درسش را ول کرده و در این کفاشی شروع به کارکرده بود ،همانجا هم زندگی میکرد. خانواده اش بسیار ثروتمندند، پدربزرگش، آقا خلوصی، زنده ست ولی امیدخان با او صحبت نمیکند. او همه چیز را از صفر شروع کرد یعنی خودش شرکت تاسیس کرد، کفش های زنانه طراحی میکند و در اینجا قالب هایی میسازند که نسبت به سایر کفش ها راحت ترند.
دافنه به تنهاییِ امید پی برد…
امید در کارگاه کفاشی با پیرمردی که او را بزرگ کرده (آقاسطری) صحبت کرد و طرح های جدیدش را نشان داد، او دلمه های خوشمزه خانم سطری را دوست داشت و دلش میخواست مانند قدیم طعمش را بچشد.ولی خانم سطری درخانه نبود.
~~

کورای(عکاس شرکت) برای کاتولوگ کفش ها از دختری عکاسی میکرد. امید از مدلی که کورای آورده بود خوشش نیامد و عقیده داشت نگاه مدل خیلی پرت و بی معناست. همچنین امید مدلهای دیگر را بررسی کرد ولی از همچنان نمی پسندید. او از نگاه دافنه خوشش آمده بود و به نظرش حرف خاصی داشت،. اتاق کاردافنه درست در کنار اتاق مدیر است و به وسیله پنجره ای بزرگ به یکدیگر دید دارد. او میتوانست دافنه را ببیند. یاسمین این موضوع را فهمید و از دست امید کفری بود. بعد از اتمام کار دافنه به دفترمدیریت رفت و برنامه روز بعد را گفت. او که چهره ی امید را به یاد آورده بود قصد داشت از او در مورد آن اتفاق در رستوران بپرسد ولی یاسمین وارد اتاق امید شد و برای شام دعوتش کرد.
دافنه به خانه برگشت. دوست دافنه(نهال) آمده بود تا آمار مدیر را بگیرد. دافنه درمورد خوشتیپ بودن و جدی بودن امید و شرکت گفت. نهال که باید زود میرفت خدافظی کرد..
صبح روز بعد دافنه صبحانه آماده کرد ولی امید میل نداشت. دافنه پیشنهاد داد برگ مو بخرد تا دلمه درست کند، امید به چشمهای دافنه با حس مبهمی خیره شد. میخواست بپرسد تو از کجا میدانی من دلمه دوست دارم ولی چیزی نگفت. دافنه که موقعیت را مساعد دید در مورد آن اتفاق رستوران پرسید میخواست بداند امید او را به یاد دارد یا نه. امید بعد از فکرکردن موضوع را فهمید ولی بر روی کار تاکید کرد.
در ساحل اعضای شرکت برای عکاسی مدل ها آماده شده اند.کورای با کفش ها و لباس های مختلف بر تن مدل عکاسی میکرد. امید و دافنه از راه رسیدند. دافنه به کمک تیم رفت. امید از سینان علت استخدام منشی جدید را جویا شد و از خانه و خانواده دافنه پرسید زیرا او قبلا در رستوران گارسون بوده. سینان گفت که رزومه ی دافنه قوی بود و از خانواده اش اطلاعی ندارد. ناگهان دافنه در حال کمک در تعویض کفش مدل پایش پیچ خورد و با آن دختر روی آب افتادند و خیس شدند. امید دوید و دافنه را بغل کرد، او را بر صندلی نشاند و پایش را باندپیچی کرد و گفت که حتما باید دو روز استراحت کند. یاسمین با دیدن این صحنه و از اینکه امید به دافنه توجه میکند حرصی شده بود….
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *