خلاصه داستان سریال لروکس / همه جا تو قسمت ۴ + زیرنویس و دوبله

لروکس و دمیر در راه بازگشت بودند که لروکس در مورد مدیرهتل میگفت:[فقط بخاطر ریختن قهوه گارسونشو اخراج کرد. حالا اون به کنار چرا جلوی ما طرفو اخراج کرد میتونست وقتی ما رفتیم بره تنهایی حسابشو برسه. به نظرم اینجور آدما میخوان بگن ما خیلی قدرتمندیم میخواست خودنمایی کنه.] دمیر گفت:[ سرمو خوردی. چقدرحرف میزنی] لروکس گفت:[تو خودت انقدر منو اذیت کردی امروز صبح اصلا قهوه نخوردم الان دلم میخواد]
دمیر ماشین را کنار یک قهوه فروشی نگه داشت.
دمیر گفت:[ قهوه ی من با شیر بادام درست شده باشه‌] لروکس پیاده شد و غر زد:[مثلا میخواد کلاس بزاره‌] رفت و قهوه هارا سفارش داد. گارسون گفت که شیربادام تموم شده و نداریم. لروکس گفت:[ پس با همون شیرمعمولی شیرگاو بده] و با خودش گفت اون اصلا فرقشو نمیفهمه همش برای کلاس گذاشتنه.
دمیر و لروکس پشت میز گرد کوچک نشسته بودند و درحال قهوه خوردن بودند. لروکس میگفت که داشتی برای من کلاس میذاشتی. دمیر گفت:[نه اینطور نیست.من از بچگی به شیر آلرژی دارم. وقتی میخورم سرفه شدید و تنگی نفس میگیرم.] لروکس چشم هایش گرد میشود در همان لحظه دمیر گفت:[ تو این قهوه چی بود] و سرفه های شدیدش شروع شد در حدی که به زمین افتاد و نمیتوانست نفس بکشد. لروکس داد زد:[ کمک کمک یکی آمبولانس خبر کنه]
دمیر در بیمارستان بیدار شد. لروکس کنارش خوابیده بود. دکتر گفت :[ معده تونو شستشو دادیم.. سرم تون تموم بشه مرخصین حالتون خوب شده. راستی دوس دخترتون کل بیمارستانو بهم ریخته بود و کلی گریه کرد]
دمیر گفت:[خیلی ممنون. بله اون یکم پر سروصداست ولی دوس دخترم نیس همکارمه]
لروکس بیدار شد و خیلی ناراحت از دمیر معذرت خواهی کرد و گفت:[ من چه بدونم تو به شیرگاو حساسیت داری باید به من میگفتی من از قصد قهوه با شیرگاو نگرفتم بخدا فکرکردم چیز مهمی نیست] دمیر گفت که اشکالی ندارد، دیر شده و باید زود به شرکت بروند. لروکس کمکش کرد تا بلند شود.
~~~~
آنجا بین کارمندان دوباره قوانین سرسختش را بازگو کرد و همه از جمله مروه و بورا پژمرده و غمگین بودند.
دمیر لروکس را به اتاقش خواست. در اتاق لروکس گفت: [به نظرت بهتر نیست قانون مسخره ی عشق ممنوع رو برداری؟ اگه اون دوتا باهم باشن روحیه شون بالا میره و بهتر کار تیمی انجام میدن. ولی الان حالشون خوب نیست] دمیر گفت:[ این امتحان اوناست تا بین عشق و کار یکی رو انتخاب کنن.
اینجا محل کاره فقط و فقط باید به کار فکر کنن. تا اینجا با این روش رفتین جلو و داشتین ورشکست میشدین. از الان به بعد اینجوری نیست. تو هم اون خونه رو ول میکنی و میری. من شب به خونم میرم همونجا میمونم.] لروکس گفت:[ اگه شب که من میرم خونه وسایلم سرجاش نباشه بدجوری حالتو میگیرم] و میره…
شب لروکس با دخترها مروه و آیدا در کافی شاپ نشسته بود که مروه گفت:[ اگه دمیر عاشق یکی بشه و رابطه داشته باشه دیگه قانون عشق ممنوع رو نمیزاره] بعد همه به لروکس نگاه کردند. لروکس گفت:[اصلا و ابدا امکان نداره منو اون آبمون توی جوب نمیره. منکه گفتم با عملیات چیتا بهش حمله میکنیم و باهاش میجنگیم که بره. ‌] دخترها گفتند:[ پس باید باهاش بجنگی. از هرچیزی که خوشش میاد برعکسش رو انجام بده. عذابش بده تا هم از خونه بره هم از شرکت بره.] لروکس قبول کرد و به خانه رفت. در همین حال دمیر قفل در خانه را عوض کرده بود. موسیقی کلاسیک پخش بود و داشت برای خود شام می پخت. همچنین وسایل لروکس در زیرزمین بودند. لروکس وضعیت را دید در را کوبید ولی دمیر اهمیت نداد. صندلی ایوان را برداشت و به در شیشه ای ایوان کوبید. تمام شیشه خورد و خاکشیرشد. دمیر هاج و واج ماند. لروکس وارد خانه شد و همینطور داشت میگفت : [به تو گفته بودم به وسایل من دست نزن. اینا همش تقصیر توعه.]
ناگهان دمیر لروکس را بغل کرد و از روی زمین بلندش کرد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *