خلاصه داستان سریال مانکن قسمت ۱۳ + زیرنویس و دوبله

کاوه همتا را به عنوان دوستش هانیه به خواهرش معرفی می کند و از بهار می خواهد بدون اینکه سوالی بپرسد او را دو سه هفته ای به خانه ببرد. بهار قبول می کند و در خانه به پدر و مادرش می گوید که هانیه هم دانشگاهی خودش است.
اخگر در خانه به برادرش رسیدگی می کند و به آبتین قول می دهد که هرچه زودتر نامزد همتا را پیش او خواهد آورد.
آدم های اخگر بهرام را دستگیر می کنند. همتا و کاوه وقتی متوجه غیبت بهرام می شوند به اخگر شک می کنند و می دانند که احتمالا دزدیدن بهرام کار اخگر است. همتا چیزهایی یادش می آید و با نگرانی به کاوه می گوید: “بهرام منو از جلوی خونه مامانم فراری داد. الان اونا فکر می کنن بهرام نامزد منه. فکر می کنن آبتینو اون زده. چه بلایی سرش می آرن؟” کاوه هم با شنیدن این حرف ها بیشتر نگران دوستش می شود.
اخگر با نگاه کردن به عکس های یک مهندس به یاد روزی می افتد که با او در معدنی دیدار کرده و می خواسته معدن تازه ثبت شده را از آن مهندس بخرد. اما مهندس قبول نکرده و قصد داشته در معدن اشتغال زایی کند و از افتادن معدن به دست آدم های نااهل می ترسیده. اخگر وقتی با او به توافق نرسیده، تهدیدش کرده و در آخر گفته: “می تونستیم دوست های خوبی باشیم اما برعکس شد.”
ژیلا به دفتر اخگر می رود و خودش را برای انتقام گرفتن از همتا و دوستان او آماده نشان می دهد و از اخگر می خواهد که اجازه دهد او باز هم در آرایشگاه کار کند. اخگر می گوید: “می تونی کارهای بهتری بکنی. متوجهی که؟…”
ژیلا با چشمان پر از اشک می گوید: “یعنی چی؟ من یه زمانی صیغه شما بودم. اما حالا می گید که… من قرار بود جزوی از خانواده تون باشم.” اخگر می گوید: “آخذین باری که اسم خانواده م رو بردی تو حال خودم نبودم. این دفعه رو هم می ذارم پای حماقتت. وای به حالت اگه یه بار دیگه اسم خانواده م رو بیاری.” ژیلا از جا بلند می شود و ادامه می دهد: “ببخشید آقا. ولی اگه یه چیزایی رو نگم خفه می شم. یه روزی من نزدیک ترین آدم اطرافتون بودم. فکر می کردم اندازه زنی که نمی دونم اصلا دارید یا نه دوسم داشته باشید. اصلا همه اینا به کنار. اینکه منو نادیده گرفتید داره روانیم می کنه. من زنم. همه چیز که خونه و ماشین و آرایشگاه و بروبیا نیست. عاطفه می خوام. محبت می خوام. هیچ وقت نگفتید چرا یهو منو بی خیال شدین.” اخگر پیشنهادش را عوض نمی کند و ژیلا هم آن را قبول می کند.
در ادامه ژیلا که انگار فکر می کند دزدیده شدن پسرش سینا کار دوستان همتا بوده، می گوید: “آقا تو رو خدا! من باید از اونا انتقام بگیرم.” اخگر لبخندی می زند و می گوید: “البته!” او از اردشیر می خواهد که به بهرام آب شور بدهد تا له له بزند.
اخگر پیش بهرام می رود تا کمی از دیدن دست و پای بسته ی او لذت ببرد. بهرام وقتی می فهمد که او را با کاوه اشتباه گرفته اند باز هم مسخره بازی درمی آورد و چاقو زدن به آبتین را گردن می گیرد و رو به اخگر می گوید: “هرکاری می کنی سریع بکن تا من برم. ولم کنید. فاز پدرخوانده هم گرفته!”
بگومگویی بین کاوه و کتایون در شرکت شکل می گیرد و کاوه که به خاطر ربوده شدن بهرام کلافه است، جلوی جمع سر کتایون فریاد می زند. آنها به اتاق می روند و کتایون به کاوه می گوید: “قرارداد بین ما یه چیزی کم داره.” سپس سیلی محکمی به او می زند و ادامه می دهد: “کتک زدن برده ای که نافرمانی می کند. اینو کم داره.” کاوه می گوید: “پس اینو به قراردادت اضافه کن. چون من خیلی برده نافرمانی ام و نافرمان هم می مونم. دفعه بعد هم توهینتو با توهین جواب می دم.” کتایون با عصبانیت فریاد می زند: “پایان قرارداد. اخراجی. تا یه هفته دیگه پشت میله های زندان می بینمت.” بعد از رفتن کاوه کتایون گریه می کند و اتاقش را به هم می ریزد.
سلمان که متوجه شده بهار و همتا دروغ می گویند و هم دانشگاهی نیستند، دخترش را تحت فشار می گذارد تا حقیقت را بداند.
اخگر در حالی که برای برادرش میوه پوست می کند در ذهنش ماجرای گرفتار کردن همتا را اینگونه برای آبتین تعریف می کند: “اگه پدر همتا معدن رو به اسم دختر احمقش نکرده بود هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افتاد و الان همتا برای هیچ کس مهم نبود. باید همتا رو می کشیدم سمت خودم. بدم هم نمی اومد با همتا یه سر و سامونی بگیری اما نشد. بد آدمی دست گذاشت روش. می دونم که نمیشه به همچین آدمی نه گفت. خاجات حاضر بود پول معدن رو یه جا بده.” اخگر رو به آبتین می گوید:” قهرمان قلابی رو هم گیرش انداختیم. تو فقط زود خوب شو.” آبتین که به سختی صحبت می کند به زحمت اسم همتا را به زبان می آورد. اخگر پس از مکث کوتاهی می گوید: “همتا رو به خواجات قول دادم.” آبتین ناراحت و کمی عصبی می شود و سرش را پایین می اندازد.
همتا و کاوه در پارک با هم قرار می گذارند و کاوه ماجرای دعوایی که در اتاق با کتایون داشته را تعریف می کند و می گوید که قصد دارد از کتایون معذرت خواهی کند تا به زندان نیفتد. در همین حال ژیلا به طرف آنها می آید و خبر می دهد که قرار است به زودی با بهرام ملاقات کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *