خلاصه داستان سریال هرجایی قسمت ۲۰ + زیرنویس و دوبله

سلام همراهان عزیز استارا خبر.

در این بخش خلاصه داستان سریال هرجایی (قسمت) ۲۰ را اماده کردیم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال هرحایی (تردید)

سریال هرجایی قسمت ۲۰

ریان صبح لباس می پوشد و با کمی نگرانی از اتاق خارج می شود و کمی عمارت اصلان بی را تماشا می کند و پایین پله ها به آشپزخانه می رسد. اسما و کریمان با خوشرویی از او استقبال می کنند. گونول نیز برای خوردن صبحانه می آید. ولی با دیدن ریان خشمگین شده و برمی گردد. عزیزه وارد آشپزخانه شده و رو به اسما می گوید: «به این دختر غذا بدهید که نرود و بگوید گرسنه ام گذاشته اند. » و رو به ریان می گوید: «خیلی بیچاره هستی که کسی سراغت را نمی گیرد. آخر دختری را که دامنش لکه دار شده را می خواهند چه کنند.» ریان ناراحت می شود و به اتاق برمی گردد.

در دفتر میران، فیرات می گوید: «ما با شاداغلوها کلی قرارداد داریم و تو دخترشان را نگه داشتی. من نمی فهمم چطور می خواهی با آنها ملاقات کنی. » میران می گوید: «به زودی خودشان درخواست ملاقات خواهند کرد و ما آنقدر سر و کله می زنیم تا نابودشان کنیم. » یارن داخل می آید و می گوید: «آمدم بگویم که گل از بیمارستان مرخص شده و گلوله توی سرش است و نه غذا می خورد و نه چیز دیگر. فقط می خواهد ریان را ببیند. » میران می گوید: «پدربزرگت ریان را خواهد کشت. من نمی توانم این کار را انجام دهم. » یارن می گوید که لطفا به آن طفل مریض رحم کند و با گریه می رود.

نوه ی خاله ی اسما که شهریار نام دارد در آشپزخانه با اسما درد و دل می کند و دنبال کار می گردد. کریمان می گوید: «ما می توانیم تو را به عزیزه خانم که به دنبال کارگر می گردد معرفی کنیم. » بالاخره عزیزه با استخدام شهریار موافقت می کند. از حرف های شهریار معلوم است که به عنوان جاسوس از طرف کسی وارد عمارت شده است.

میران به اتاق ریان می آید و او را گریان می بیند. ریان می گوید: «چقدر می خواهید تحقیرم کنید؟ عقد صوری، انداختن با لباس عروسی در میدان شهر، دیگر لازم نیست به من رحم کنی تو از روی دلسوزی من را نگه داشتی. » میران بدون این که حرفی بزند از اتاق بیرون می آید و به همه می گوید: «بعد از این هیچ کس یک کلمه هم با ریان حرفی نزند. »

عزیزه به سلطان می گوید: «هیچ وقت نمی توانی جای من را بگیری. چون تو پسر به دنیا نیاوردی. » سلطان می گوید: «ولی من پسر داشتم و پسر تو او را کشت. اگر سر سفره ات نوه های پسر می خواهی مانع رفتن میران شو. »

الیف در ایوان به گونول می گوید: «اینجا مثل تیمارستان شده. » گونول می گوید: «چرا به مادربزرگ اعتراض نمیکنی؟ » الیف می گوید: «به من ربطی ندارد. تو به خواستگاری میران رفتی. می توانستی قبول نکنی. » گونول می گوید: «حالا نوبت توست. تو را به اسم دمیر آلپ، دختر اسما معرفی کرده اند. » الیف ناراحت می شود و به اتاق عزیزه می رود. عزیزه می گوید که برای مراقبت از او این کار را کرده اند. الیف می گوید: «من اجازه نمی دهم از من سواستفاده شود. » و می رود.

هازار پیش زهرا می آید و می گوید: «همه چیز تقصیر من است. من زمانی عاشق دختری به نام دلشاه شدم. او بعد از رفتن من به سربازی عروس اصلان بی ها شد. اذیتش می کردند. طاقت نیاوردم و فراری اش دادم. عزیزه و پدرم افرادشان را دنبال ما فرستادند و درگیری شد و بعد از آن دیگر من چیزی نفهمیدم. »

میران به گل فکر می کند و یاد حرف های ریان می افتد که گفته بود اگر کمی وجدان داری من را به دیدن خواهرم ببر. پیش ریان می رود و به او می گوید: «آماده شود. نصف شب تو را به دیدن گل خواهم برد. » ریان او را در آغوش می گیرد و تشکر می کند. نصف شب آنها از پشت بام وارد عمارت شاداغلوها می شوند. یارن از پنجره آنها را می پاید. میران می گوید: «فقط بیست دقیقه وقت داری برو و برگرد. » و ادامه می دهد: «برمی گردی مرگ نه؟ » ریان جواب می دهد که جایی غیر از او ندارد.

ریان پیش گل می رود و او را در آغوش می گیرد. او را نوازش می کند و با چشمان اشک آلود درمورد خوشبختی خودش و میران می گوید و برای گل لالایی می خواند. ریان به آرامی از اتاق خارج می شود ولی کسی از پشت موهای او را می گیرد و با خود می کشد. یارن کار خودش را کرده است.

میران از پله ها بالا می رود ولی با صدای اسلحه در پشت سرش متوقف می شود.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قسمت سریال ترکی تردید (هرجایی) لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال هرجایی (تردید) قسمت ۲۱ مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *