خلاصه داستان سریال همه جا تو قسمت ۱ + زیرنویس و دوبله

دختری بنام سلین عاشق طبیعت و حیوانات است و در یک خانه ویلایی تنها زندگی میکند. او یک ماهی، لاک پشت و بز در خانه نگه میدارد, اسم ماهی اش چی چی است که بسیار دوستش دارد. او حتی دوست دامپزشکی به نام ایبو دارد که زود به زود وضعیت سلامت چی چی را چک میکند.
سلین در یک شرکت مهندسی معماری مدیر پروژه است.
او با دوتا از دوستانش بنام آیدا و مروه در آن شرکت کار میکنند.
آیدا دختری چشم ابرو مشکی با موهای بلند است و مروه دختری با موهای قهوه ای کوتاه.
کریم آقا و پسرش بوراک صاحبان آن شرکت هستند اما به تازگی رو به ورشکستگی هستند. برای همین سهام شرکت را به یک آقای مهندس فروخته اند که خارج از کشور تحصیل کرده است. امروز روز آمدن آن شخص است. صبح سلین با عجله حاضر میشود تا به سرکار برود. اما ناگهان پسری از راه میرسد گویا قبلا در آن خانه زندگی میکرده. تمام خانه را میگردد سلین که در حمام بود متوجه حضور او شده و از پشت با تی به سرش میکوبد پسر غش میکند. وقتی بیدار میشود سلین با پلیس ها می آید. داد و هوار میکند که این دزد رو بگیرید به خونه من وارد شده.
پسر عصبانی میشود و میگوید: [من دزد نیستم. اینجا خونه ی منه. تو کی هستی تو خونه ی من زندگی میکنی؟] سرانجام در اداره پلیس مشخص میشود که سه دنگ خانه به نام سلین و سه دنگ اش به نام دمیر ارندیل است. هردو سردرگم میگویند این چه وضعیست. ظاهرا صاحبان قبلی خانه دوخواهر مسن بودند(بنام لیلا و فیروزه) که با کلاهبرداری یک خانه را به دو شخص فروخته اند. مامور پلیس میگوید: [ یکی از شما میتونه سهمشو به اون یکی بفروشه] هردو گفتند نخیر ما نمیفروشیم. هردو خانه خودشان را میخواستند. در نتیجه به خانه آن دوخواهر رفتند ولی فیروزه خانم و لیلا خانم در را باز نکردند. تلفن هم جواب ندادند. سلین یادش آمد که دیرش شده و سرکار میرود. بوراک که قبلا مدیر بود از آمدن مدیر جدید ناراحت است و به دوستش میگوید:[ باید تمام مدارک کارای خلافی که کردیم رو از بین ببریم]
شرکت فضایی گرم دارد.
تمام افراد با یکدیگر دوست هستند و هوای همدیگر را دارند. مروه با دوست پسرش بورا کار میکند. آنها عاشق یکدیگر هستند. بورا یک نقشه ی خواستگاری کشیده است و از استرس زیاد زبانش بند آمده. قرار است در اتاق جلسه با پاورپویت از او خواستگاری کند ولی سلین فلش را با خودش نیاورده. او میگوید:[استرس نگیر، هیچ نگران نباش من الان به دوستم ایبو زنگ میزنم فلش رو میاره] بورا پریشان حال است. کمی بعد بورا می آید. منشی شرکت او را برانداز میکند. بورا در لباس مشکی موتورسواری جذاب شده. او با آیدا رو به رو میشود. ناگهان سلین می آید و فلش را میگیرد. آیدا که چشمانش بورا را گرفته گفت: [نگفته بودی همچین دوستی داری] سلین بورا را معرفی میکند و سپس خداحافظی میکنند.
بورا در اتاق جلسه به کمک پاورپوینت حرف هایش را شروع میکند:[ خونه ای که ما طراحی میکنیم باید حس خوشبختی بده. خونه ای حس خوب نداشته باشه خونه نیس. اما یه خونه رو چطور میتونیم درست کنیم تا توش احساس خوشبختی کنیم؟ مروه اگه تو توی خونم باشی من همیشه احساس خوشبختی میکنم. حاضری با هم خونه ی خوشبختی مونو بسازیم؟ با من ازدواج میکنی؟] و زانو میزند. حلقه ی تک نگین کلاسیکی را به مروه نشان میدهد. مروه زبانش بند آمده و پس از مکث کوتاهی بله را میگوید بلند میشود و بورا را بغل میکند. همه بلند میشنود و برایشان دست میزنند.. سلین ذوق زده است و تبریک میگوید.
ناگهان مدیر جدید شرکت وارد میشود..
او کسی نیست جز دمیر ارندیل…
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *