خلاصه داستان سریال همه جا تو قسمت ۳ + زیرنویس و دوبله

سلین و دخترها در کافی شاپ ناراحت نشسته اند و مروه گریه میکند
بورا می آید تا مروه را ببیند. مروه بلند شد و گفت: [ تو منو خانوادت ندونستی اونارو ترجیح دادی.] بورا با مهربانی گفت:[عزیزم من نمیتونم،]
مروه با گریه رفت دستشویی و درو بست. داد زد که برو نمیخوام ببینمت. دخترها گفتن مروه بچه بازی در نیار. بیا بیرون. پسر کافی شاپی به بورا گفت:[ بهش یکم زمان بده. دخترا اینجورین دیگه]
بورا تایید کرد و رفت.
آیدا گفت:[ دمیر مثل یه چیتا بی رحمه. ببین چه بلایی سرشون آورده]
سلین گفت:[ پس میگی شبیه چیتا عه!!]
سلین و آیدا پیش ایبو که دامپزشک است میروند. آیدا از او اطلاعاتی در مورد چیتا که یک نوع پلنگ است میپرسد. ایبو توضیح میدهد:[ چیتا قبل از حمله هدفش رو مشخص میکنه. خیلی سریع میدوعه. از همه سریعتره. ولی یه نقطه ضعف داره. اگه دسته جمعی بهش حمله بشه نمیتونه از خودش دفاع کنه.]
فکری به سر سلین میزند که تمام اهالی شرکت را بر علیه دمیر کنند تا او را بیرون کنند. مانند چیتا که اگر دسته جمعی به آن حمله شود از پای در می آید.
آن شب سلین با دوستانش در شرکت یک جلسه مخفیانه میگذارند و نقشه اش رو توضیح میدهد که باید دمیر بیرون شود. ببینید بورا و مروه را به چه حالی انداخته است. سپس میگوید حالا باید جشن بگیریم. آن شب میرقصند و مست میکنند.
در همین حال دمیر به خانه رفته است، وسایل اتاق سلین را جمع کرده و بیرون میکند. خاطرات کودکی اش را به یاد میاورد. مادرش نوازشش میکرد. با پدرش سه نفری در آن خانه زندگی میکردند. او وسایل خود را در اتاق خواب دقیق میچیند و روی تختش میخوابد. اما از صدای بزگاله ی سلین در حیاط خوابش نمیبرد. غرغر کنان قرص خوابی میاندازد و میخوابد. سلین که مست کرده به خانه و به اتاقش میرود. کنار دمیر میخوابد اما هیچکدام متوجه نمیشوند. تا اینکه صبح میشود و هردو شوکه میشوند. دمیر:[ اه اه تمام لباسم بوی تورو گرفته. چطوری هم منو محکم بغل کرده و خوابیده] تی شرتش را درمیاورد و دنبال لباس دیگری میگردد. در همین حال که سلین به سیکس پک های دمیر نگاه میکند زبانش میگیرد :[ اه اه لباس منم بوی تورو گرفت. منن دیشب تو حال خودم نبودم نفهمیدم تو اینجایی. تو چطور نفهمیدی من اومدم توام همینطوری راحت منو تو بغلت گرفته بودی] یکهو متوجه تغییر اتاق میشود :[ من کجام؟ اینجا اتاق منه؟ با وسایلم چیکار کردی؟] دمیر گفت‌:[ نترس همشون پایینن] سلین پایین میرود با دیدن لباس هایش روی زمین عصبانی میشود‌:[ تو چطور به خودت اجازه دادی به وسایلم دست بزنی؟] دمیر هم گفت:[ اینجا خونه ی منم هست‌] حاضر میشوند و سوار ماشین دمیر هستند که غرغرهای سلین شروع میشود و میگوید که تو با زن ها مشکل داری. دمیر ماشین را کنار میزند و سلین را پیاده میکند. سلین که کفری شده پیاده میشود.
وقتی به شرکت میرود دمیر وضعیت را میبیند که شب گذشته دخترا شب نشینی داشتند با لباس های دیروز شب را آنجا خوابیده اند، عصبانی میشود
و میگوید ممنوع است و تکرار نشود. بورا وارد میشود و میگوید:[ امروز یک قرار کاری با هتل داشتیم باید برویم.] سلین که مدیر پروژه است با دمیر به هتل میروند. آنجا در اتاق های هتل سلین ایده پردازی میکند. با خود میگوید سقف اتاق ها پوسترهایی از ابر، جنگل، دریا باشد. باید اتاق روح داشته باشد.اتاق های هتل نباید شبیه خانه هایشان باشد باید به آنها انرژی فضای سبز بدهد. سپس مدیر هتل میخواهد که دمیر و سلین را ببیند. آنها سر یک میز مینشینند. مدیر ایده های سلین را درمورد طراحی میپسندد. دمیر میگوید:[ شرکت ما طراحان خیلی خوبی دارد.] مدیر گفت :[بله معلومه، همونطور که میدونید من هتل های دیگه تو کشورهای مختلف دارم. اگه از این دیزاین راضی باشم پروژه های بزرگتر در انتظارتونه]
یکی از گارسون های هتل وقتی میخواست قهوه را جلوی مدیر بگذارد اتفاقی او را میریزد. مدیر عصبانی میشود. گارسون بیچاره کلی معذرت خواهی میکند و میگوید که دیگر تکرار نمیشود. ولی مدیر او را اخراج میکند. بعد از رفتن گارسون مدیر از مهمان هایش عذخواهی میکند. دمیر گفت:[ شما آدم ریسک پذیری هستید] مدیر:[چطور مگه] دمیر:[ اگر من جای شما بودم کارمندم را اخراج نمیکردم. تصحیح کردن اشتباه کارمند قدیمی خیلی راحت تر از استخدام کارمند جدیده. اون آدم جدید رو نمیشناسین و این ریسکه.] مدیر:[ شما هم آدم جسوری هستین که اینارو به من میگین. خیلیا از ترسشون فقط با من موافقت میکنن. به هر حال من از شنیدن فکرهای جدید خوشحال میشم. ممنون]
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *