خلاصه داستان سریال کسی نمیدونه قسمت ۱۰ + زیرنویس و دوبله

خلبان برای اینکه از زیر منت اویگار بیرون بیاید، قبول میکند سینان را برای موادفروشی به محله ی علی بفرستد.
سینان در یک کافی شاپ، گارسون شده است. خلبان قبل از اینکه سراغ سینان برود، خواست علی را ببیند. زیرا علی آن محله را از هرگونه خلاف و فسادی پاک کرده بود و اجازه موادفروشی نمیداد. خلبان با ودات و اکرم در ماشین بود که داروخانه را میبیند و به بهانه ی بیماری وارد داروخانه میشود. دویگو روی صندلی ایستاده بود تا وسیله هارا در قفسه بگذارد، ناگهان پایش لیز خورده و از روی صندلی به پشت پرت میشود. خلبان دویگو را میگیرد و نجاتش میدهد. او که به دویگو عاشقانه نگاه میکرد و تپش قلب داشت، گفت برای گرفتن فشارش آمده است. پس از مدتی علی ماشین و آدم های خلبان را میبیند و به خلبان میگوید اگر یکبار دیگر خودش یا آدم هایش در این محله پیدا بشوند، رحم نمیکند. علی پس از اینکه میفهمد پدر سودا مخالف دیدار اوست، دنبالش میرود تا صحبت کند. درحالی که کوکسان در بازار پنهان شده بود علی موچش را میگیرد و علت این کارها را میپرسد‌. کوکسان گفت که در مورد آن شب به هیچکس نگفته و نخواهد گفت. علی او را درک میکرد چون یک پدر همیشه نگران بچه اش است. به او تضمین کرد که به سودا ضرری نمیرساند، در اصل باید از اویگار که خطرناک است دور باشند. کوکسان قبول میکند. سودا با توچه در آرایشگاه، برای روز اول کارش حاضر میشود. آنها در خیابان علی را میبینند و سودا گل از گلش شکفته میشود. از علی میخواهد تا آنها را به محل کار جدیدش برساند، زیرا او به تازگی مدل شده تا پولی که از اویگار گرفته بود را پس بدهد. علی میگوید کمی کار دارد و میرود. او با شخصی تماس میگیرد و از او صدهزارلیر از پولهایش را میخواهد. در محلی پول را میگیرد و به خانه ی اویگار میرود. پول را روی میز میگذارد و هشدار میدهد با شخصی که این قرض را داشت، حق همکلام شدن ندارد. سپس به عموی اویگار میگوید:{ شنیدم افسارشو دستت گرفتی، همینطور ادامه بده. چون اگه یه سگ پاچه بگیره، سگ رو نه، بلکه صاحبش رو مجازات میکنن…} سپس آنجا را ترک میکند.
ArtemisS

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *